راز يك شكوه

اصولگرايي تازه در آغاز راه رو به رشد است. اين پديده را بايد «جنبشي در حال شدن» ديد نه «نهادي راه طي كرده و خشك و منجمد شده.» اصولگرايان فعلا در حال تمرين كار ويژه هايي هستند كه به تازگي براي خود تعريف كرده اند و در اين تمرين ها - از آنجا كه هنوز در مراحل آغازين خود قرار دارد- گاه مشكلاتي كوچك و بزرگ پديد مي آيد.
در واقع درست اگر بنگريم آنچه اكنون در ميان اصولگرايان وجود دارد نوعي مشكل مهندسي است نه يك مشكل اصولي. اصولگرايان در اصول، اختلافي با يكديگر ندارند و همين به اين معناست كه بخش اعظم راه را به سلامت آمده اند. تفاوتي هم اگر هست - كه البته هست- در تاكتيك هاست. در ميان اصولگرايان هرگز اين بحث ها در ميان نبوده كه ارزش هاي مرجع چيست يا اين راه را كه جملگي مي روند، نهايت كجاست؟
تفاوت در نگاه ها از آن زمان آغاز شد كه نمايندگان طيف هاي مختلف اصولگرا دور هم نشستند و خواستند بر سر جزئيات تاكتيكي كه گاه مربوط به تنظيم مناسبات خود آنها با يكديگر بود و گاه درباره فرمت فرايند اتخاذ تصميم، توافق كنند. اينجا بود كه سليقه ها گاه راه يكديگر را قطع كردند و وقتي اين تصادمات با بعضي بداخلاقي ها آميخت و دعواي خلوت بي جهت به جلوت كشيده شد، چيزي در حد اختلاف و به تبع آن برخي نگراني ها پديدار شد نگراني از اين كه مبادا اين نظم نوپا زير بار خود بشكند و آشوب و نابساماني در اردوگاه اصولگرايان مجال خودنمايي بيابد. اما حقيقت اين است كه اگر عرصه تعاملات اصولگرايان با يكديگر با ديده اي سالم نگريسته شود- نه چشمي معيوب كند كه علتي در آن افتاده و امور را بسيار بزرگتر يا كوچكتر از آنچه به واقع هستند مي بيند- به يكباره اين نگراني ها جملگي بي وجه جلوه خواهد كرد افق هاي روشن پيش رو چشم ها را چنان مسحور خود خواهد ساخت كه ديگر رغبتي به اينكه بچرخند و حتي به قدر لحظه اي در اين درگيري هاي كودكانه متوقف شوند، در خود نخواهند يافت.
اصولگرايي در فرايند شناخت و اصلاح خود و بازيابي و سازماندهي بهينه نيروهايش، ناچار است از اينكه خود را با برخي گفتمان هاي فراتر يا فروتر مقايسه كند. اين مقايسه هم مي تواند اصولگرايان را از خيال پردازي و مبالغه درباره توانايي ها و ظرفيت هاي خود بازدارند و هم با نشاندن آنها بر فرش سرد زمين و وادار ساختنشان به محاسبه و انتقاد از خود دلايلي واقعي در اختيارشان بنهد كه چرا همچنان يك سر و گردن از رقباي خود بالاترند. آنچه اين يادداشت در چند فقره زيرين عهده دار آن است، مقايسه اي است اجمالي- و البته بيش و كم بنيادين- ميان گفتمان اصولگرايي و اصلاحات. فرضيه مقايسه نيز اين است كه آنچه اكنون موجبات برتري اصولگرايي را فراهم آورده، تلاش اصولگرايان براي نشاندن ساز و كارهاي «فرآيند محور» به جاي ساز و كارهاي «نتيجه محور» اتخاذ تصميمات از پايين به بالا و بسيج نيروها از بالا به پايين است.
يكم. اكنون در سبد اصولگرايان سرمايه اي هنگفت از مقبوليت مردمي وجود دارد. اين سرمايه را اصولگرايان نه از راه در بر كردن رداي اپوزيسيون به كف آورده اند و نه از طريق تخريب بي امان و بر نامه ريزي شده حريف، جمع شدن اين سرمايه محصول نوعي شجاعت «بودن و خدمت كردن» در نهاد اصولگرايان است. در واقع اين سرمايه اي است ناشي از يك سلسله اقدامات مشخص، قابل ارجاع و تكرارپذير در گذشته. اكنون مردم ديگر از شهرداري نمي هراسند. سازماني غول پيكر كه زماني بدل به يك باج گير هول انگيز از مردم شده بود، حالا كم و بيش، نمادي است از بسيج امكانات عمومي براي خدمت به مردم. آنچه اين غول بي شاخ و دم را رام كرد و در كالبد انباشته از فساد آن روحي تازه دميد، جز نيروي اصولگرايي نبود. نيروي انتظامي كه تا سالياني پيش گمان مي شد كه با مردم كوچه و بازار چندان بر سر مهر نيست، اكنون به طور مشهودي مايه آرامش دل ها شده و زبان مردم را به تحسين خود گشوده است. بخش اقتصادي مجلس هفتم كه براي نخستين بار فرصت يافته است تا از نظرگاهي اصولگرايانه به امر معيشت مردم بنگرد، با تصويب طرح هايي چون اصلاح نظام هماهنگ پرداخت كاركنان و معلمان و حركت براي كنترل قيمت ها، و نشان دادن همراهي با مشكلات واقعي مردم اميدي بزرگ در دل هاي آنان برانگيخته است. برهمين قياس در ميان اصولگرايان تجربه مديريتي كارآمد، هدفمند و فكورانه بر يك سازمان فوق العاده حجيم دولتي چون صدا و سيما نيز وجود دارد كه تحولات كمي و كيفي ايجاد شده در آن طي چند سال اخير قبل از هركس بر مردم كوچه و بازار هويداست.
به اين ترتيب اگر نام اصولگرايي امروز نزد مردم مطبوع و رسم آن مقبول است، به سبب كاري است كه اصولگرايان درگذشته همت ورزيده و به سرانجام رسانده اند و اكنون همان مجاهدات دليلي موجه براي اقبال و اعتماد مردم به جانب آنان فراهم آورده است.
در كارنامه و سابقه اصلاح طلبان اما كمتر عملكرد چشمگيري يافت مي شود كه كام مردم را شيرين كرده و در جان آنها نور اميدي تابانده باشد تا بدان ارجاع توانند داد چنانكه نمي دهند. مردم دليل چنداني براي اعتماد دوباره به مدعيان اصلاح طلبي در اختيار ندارند. به نظر مي رسد هم مردم و هم خود اصلاح طلبان هرچه در سابقه گفتمان اصلاحات بيشتر در پي خيري و خدمتي مي گردند، كمتر مي يابند. مرور عملكرد گذشته اصلاح طلبان نه فقط شوق و رغبتي به ادامه حضور آنان در مناصب حكومتي نزد مردم برنمي انگيزد، بلكه برعكس ترديدهايي بسيار جدي درباره آن به وجود مي آورد. به راستي مردم چگونه مي توانند پرگويي هاي جريان و اشخاصي را باور كنند كه وقتي بحراني كوچك در دانشگاه ها درمي گيرد گريز و استعفا را به ماندن و مديريت كردن بحران ترجيح مي دهند؟ آيا مي توان از چنين كساني پذيرفت كه قصد دارند با پيچيده ترين مشكلات و قدرتمندترين مشكل آفرينان اين ملك در افتاده و از اين مصاف سربلند هم بيرون آيند؟! خلاصه اينكه اصولگرايان چيزي براي عرضه به مردم در اختيار دارند اما دست اصلاح طلبان گويا بالكل خالي است.
دوم. اصولگرايان مي پذيرند و با افتخار مي گويند كه تغيير كرده اند اما اصلاح طلبان همچنان در مقابل هرگونه اصلاح و تغيير مقاومت مي كنند. طراوت و تحرك امروزين جنبش اصولگرايي محصول مستقيم بازنگري اساسي اصولگرايان در گذشته خود است. اصولگرايان آن هنگام كه دريافتند در سه حوزه گفتمان، سازمان و تاكتيك نياز به نو شدن دارند، در انجام هرچه بهتر و سريعتر اين كار ترديد نكردند. حتي در حوزه سازمان و تاكتيك مي توان گفت اين تحولات هنوز در جريان است و اصولگرايان توانسته اند در اين حوزه ها سازوكاري كاملا پويا و «خود اصلاحگر» تعبيه كنند كه با دوره تناوبي بسيار كوتاه به روز مي شود. اصلاح طلبان اما برخلاف آنچه مي گويند و ديگران را به آن مي خوانند عاجزند از اينكه انتقادي سازنده از خود به عمل بياورند و ايده ها و شيوه هاي خود را چنان اصلاح كنند كه خطاهاي گذشته شان در آينده دوباره مجال ظهور نيابد. در ميان اصلاح طلبان نه اراده تغيير وجود دارد و نه الگوي آن. آبي كه ديري است گوشه اي ساكن و بي حركت مانده و در حال تبديل شدن به يك مرداب است، چگونه مي تواند ادعا كند كه به زودي چون سيل خروشان جاري خواهد شد و مشكلات و موانع را خواهد شست. به راستي اين هم از طنزهاي روزگار ماست كه شعار تحول و اصلاح را اصلاح طلبان دادند و عملش را اصولگرايان -البته در جهت دلخواه خود- كردند.
سوم. شاخص بعدي كه به خوبي مي تواند بيانگر تفاوت هاي مبنايي اصولگرايي و اصلاح طلبي باشد -و من اينجا به آن جز اشارتي نمي توانم كرد- اين است كه اصولگرايان خود را با مردم و با تحولات رخ داده در فكر و زندگي آنها تنظيم مي كنند اما اصلاح طلبان بعضاً چشم به جايي خارج از مرزها دوخته اند. شكوفايي اصولگرايي از آنجا آغاز شد كه مردان اين جبهه دريافتند چگونه مي توانند در عين حال كه ذره اي از پاي بندي به اصول خويش نمي كاهند خود را با تحولات پرشتاب در روحيه طبقه متوسط ايراني تطبيق دهند. اكنون اصولگرايان مي توانند ادعا كنند به روالي نهادين دست يافته اند كه از طريق آن خود را به بهترين وجه با مردم تنظيم مي كنند. اصلاح طلبان اما به نظر مي رسد هر روز بيشتر از پيش ارزش ها و روش هاي خود را با برنامه هاي آشكار و نهان بيرون از ايران و جامعه ايراني هماهنگ مي كنند. زماني بود كه راديكال هاي اصلاح طلب اين راز را پوشيده مي داشتند اما اكنون فاش مي گويند كه سياست خارجي مداخله جويانه و يكجانبه گرايانه آمريكا پس از 11سپتامبر را كه به حضور گسترده نيروهاي غربي در خاورميانه انجاميده، اگرچه براي نظام تهديد است، اما براي خود فرصتي مهيا مي دانند!؟ اصلاح طلبان افراطي، اكنون نماينده مطالبات و شعارهاي بيرون از مرزهاي جامعه ايراني هستند و آنچه مي گويند (مسايلي چون اصلاحات، حقوق بشر، دموكراسي و...) دقيقاً همان راهي است كه ايالات متحده از نيروهاي وفادار به خود در جوامع اسلامي، خواهان پيمودن آن است. استراتژي اصلاح طلبان -يا لااقل آنچه هنوز خوش خيالانه به آن اميدوارند- «فشار از بيرون و چانه زني در درون» است كه خود مي گويند اگر چه بخش دوم آن ضعيف شده اما بخش اول نيرويي بيشتر يافته است. اكنون آنها آشكارا به هرگونه اقدام راديكال از جانب آمريكا عليه خاك ايران اسلامي فقط به اين دليل كه مي پندارند براي آنها امكان مانور افزون تري فراهم مي كند يا آينده شان را روشن تر مي سازد، روي خوش نشان مي دهند.
اين البته عجيب نيست. حقيقتي چند ساله است كه زماني حيا مي كرد و رخ پوشيده مي داشت ولي حالا دست به انتحار زده است.
اين تفاوت ها كه جملگي در لايه هاي زيرين -و نه در سطح- دوجبهه اصولگرا و اصلاح طلب در جريان است، با خطايي تقريبا ناچيز نشان مي دهد كه آينده ايران عزيز را چه كساني و به چه ترتيب رقم خواهند زد.
دنباله روان نظام جهاني سلطه در حالي به بن بست خورده اند كه راه ها پيش پاي اصولگرايان تازه در حال گشوده شدن است و چشمان مجرب مردم، هوشمندتر از آن است كه اين تحولات را نبيند.

/ 1 نظر / 7 بازدید
sara

سلام آقا کاريکاتور هايتان عالی است حيف متنتان خيلی طولانی بود حوصله خواندن نداريم