دعوا بر سر چيست؟

در عالم سياست وقتي از آن دين زدوده شده باشد، ميان آنچه «اعلام مي شود» با آنچه «اعمال مي شود» گاه تفاوت آنچنان زياد است كه گويي اين نه آن است و آن نه اين!
يك دسته از گروه هاي سياسي كه قلوبي از هم جدا داشتند و «متحد» تصور مي شدند، بعد از شكست هاي فاحش درصدد برآمده اند اولاً وسيله «جمع» و ثانياً اسباب «جبران شكست» را فراهم كنند. در اين بين نظريه پردازانشان عامل شكست را درست ارزيابي كرده اند: دوري از راه امام و انقلاب، دوري از توده ها. آنان اين دو را منشاء پيروزي اصولگرايان بر جريان دين زدايي شده مي دانند. تا اينجا بايد گفت كه درست فهميده اند. حق مطلب همين است.
اما از آن طرف اين گروه هاي -عمدتاً- دور افتاده از آموزه هاي مذهبي و مردمي، فكر مي كنند با پيدا كردن يك يا چند مصداق و يا درشت نمايي روي مصداقي كوچك و كم اهميت مي توانند معادله را به نفع خود و ضرر اصولگرايان تغيير دهند. اما اين يك تصور ساده لوحانه است چرا كه مدت هاي زيادي است كه مردم اساساً -اكثر- اين آقايان را مدافع امام، اسلام و انقلاب نمي دانند تا به هاي و هوي آنان توجهي بنمايند. بعضي از اين ها كه اين روزها بيانيه چند صفحه اي صادر مي كنند كه چرا يك طلبه اي در يك گوشه اي سخني در مورد اسلام و جمهوري به امام نسبت داده است، در اوج حملات و توطئه ها و همبستگي داخل و خارج عليه امام و انقلاب او كاملاً سكوت كردند و حتي بعضي از آنان كه با نام امام يا با اعتبار امام موقعيتي دست و پا كرده بودند، خود بخشي از «جبهه» اي را تشكيل مي دادند كه -ناشيانه- همت در محو آثار حضرت امام(ره) داشته اند. مردم صداقت و صلاحيت آنان را مدت مديدي است، قبول ندارند.
چرا در اين دوره كه بايد گفت نزديك ترين دوره به افكار حضرت امام خميني است، عده اي فرياد وا اماما سر مي دهند. آيا مجلس كنوني به انديشه و ميراث امام نزديكتر است يا آن مجلسي كه در نامه 127 نفر، بندگي آمريكا را طلب مي كرد؟ آيا دولت كنوني به انديشه و ميراث امام نزديكتر است يا آن دولتي كه مخالفان امام را به مناصب مي طلبيد و به اسم آزادي بيان از آنان دفاع مي كرد؟ آيا اصولگرايان كه محور دولت و مجلس اند، بيش از هر گروه ديگر دل در گرو آرمان امام كه آرمان اسلام و جمهوري اسلامي است، ندارند؟ پس دعواي آقايان بر سر چيست؟
واقعيت اين است كه ما در دوره «بازگشت به امام» و «بازگشت به توده ها» قرار گرفته ايم- بدون آنكه بخواهيم بر هر اقدام دولت و مجلس مهر تاييد بزنيم و آن را فاقد خطا معرفي نمائيم- بايد بگوييم در دولت و مجلس كنوني عزم ها روي دفاع عملي از اسلام و حفظ و تقويت منافع و مصالح ملي متمركز است. اين موضوع كه نشانه هاي آن كاملاً آشكار شده براي كساني كه -به شهادت پرونده هاي موجود- در طول 15-10 سال گذشته كوتاهي هايي درخصوص اسلام و ايران داشته اند و بخش قابل توجهي از سرمايه هاي مملكت را با علم يا با عمل به سمت مرفهين بي درد و دشمنان ملت سوق مي داده اند، نامطلوب است.
در واقع مسئله اين نيست كه يك طلبه اي در مصاحبه با «ايلنا» چه گفته است؟ اين طلبه و ديگران حق اظهارنظر دارند و صد البته سخن نادرستشان را مي توان با منطق حضرت امام به روشني پاسخ داد. مسئله اصلاً اين نيست.
ما با نگاه به حجم مباحثي كه اين روزها -صرفاً- به بهانه ايراد سخني از آيت الله مصباح يزدي و حجت الاسلام غرويان- كه مي توان با آن موافق يا مخالف بود- مطرح مي شود، مي توانيم دايره بحث را بدينگونه ترسيم نمائيم:
1- مدتي است كه طرح هايي براي ناكام گذاشتن دولت دنبال مي شود. بعد از سوم تيرماه كه يكي از رسانه ها از «سونامي احمدي نژاد» سخن گفته بود، بعضي از چهره هاي شاخص سياسي گفته بودند صبر كنيد «سونامي شش ماه ديگر شروع مي شود و اين جريان را جاروب مي كند.» اين سخن نشان دهنده آن است كه بعضي براي معادلات سياسي وجه مردمي قايل نيستند و گمان مي كنند همه چيز به اراده و برنامه نخبگان سياسي بستگي دارد. در طرح هايي كه اين روزها دنبال مي شود، به كانون هاي مردمي (نظير بسيج، حوزه علميه و هيئت هاي مذهبي) حمله مي شود تا به گمان آنان دولت ناچار به عقب نشيني شود.
2- جبهه ضد دولت به استفاده از سه ابزار روي آورده است؛ «احزاب سياسي»، «رسانه» و پاره اي از «روحانيون». آنان گمان مي كنند اين يك «جبهه منسجم» است كه مي تواند افكار عمومي را به گونه اي هدايت كند كه خبر موفقيت هاي دولت در افكار عمومي به ضد خود تبديل شود.
3- ميدان حمله به دولت بر مبناي مهمترين مشخصه هاي اين دولت تنظيم شده است، يعني «اسلام اصيل»، «خط امام» و «جمهوريت». بايد گفت: الف- دولت كنوني عدالت و معنويت را كه به تعبير شهيد مطهري «اساس اسلام را تشكيل مي دهند» وجهه همت خويش قرار داده است. مخالفان مدت هاست تلاش مي كنند بر پيشاني دولت آرم تحجر بكوبند تا وجه اصيل ديني آن به چشم نيايد.
ب- اگر نيك بنگريم، خط امام از يك سو خط حمايت از محرومين و پابرهنه ها و از سوي ديگر خط مقابله با استكبار جهاني است. دولت تمام همت خود را براي تحقق اين اهداف بكار گرفته است. مخالفان مي خواهند بگويند در دولت جديد خطر مهمي عليه امام و انديشه هاي او شكل گرفته است تا شعار «بازگشت به امام» كه مهمترين ركن حركت دولت است، رنگ ببازد.
ج- جمهوريت در واقع مراجعه به متن است ولي مخالفان دولت آن را «پوپوليست» معرفي مي كنند و از جمهوريت نوعي «نخبه گرايي» يعني توجه به توانمندان را منظور مي نمايند. از اين منظر در مواجهه با مراجعه دولت به متن مردم، فريادشان بلند مي شود كه جمهوريت در خطر است. آنان اينگونه جمع بندي كرده اند كه دولت كنوني از طريق اعلام پايبندي به اسلام اصيل، امام و رهبري و منافع توده هاي مردم به وجود آمده است و براي از كار انداختن آن بايد به ضديت با اين سه متهم شود!
4- روشي كه مخالفان دولت در پيش گرفته اند، چند وجهي است: الف- پنهان كاري- موفقيت دولت در صحنه هاي مختلف و بخصوص مبارزه آن با «ويژه خواري» بسياري از مسائل را روشن مي كند، اگر مردم بفهمند كساني كه شعار جمهوريت را سر مي دادند، جمهوريت و اسلاميت را در دوره خود يكجا به قربانگاه برده اند آبرويي براي اين طيف باقي نمي ماند. ب- ايمن سازي- مخالفان دولت كه خط اول را شكسته شده مي دانند درصددند خط هاي بعدي را حفظ كنند. اينها جداي از اين كه در استان ها و شهرستان ها از نيروهاي خود خواسته اند همرنگ جماعت باشند، مي خواهند دولت را در خط اول مشغول نگه دارند و از ورود به عرصه هاي ديگر پرهيز دهند. ج: سربازگيري- آنان گمان مي كنند تقابل تبليغاتي با دولت نوعي اميد و اعتماد به نفس را در نيروهايشان به وجود مي آورد و نيروهاي جديدي نيز به آنان جذب مي شوند.
درواقع آنان از يك سو مي خواهند دولت را زمين گير كنند و از سوي ديگر براي بازسازي نيروها وقت بگيرند و در همان حال به نيروهايي كه با شكست هاي سنگين طي سه سال گذشته، روحيه كار را از دست داده و از احزاب سياسي داعيه دار اداره امور نااميد و حتي بدبين شده اند، اعتماد به نفس و اميد به آينده تزريق نمايند.
تاكتيك مخالفان عليه دولت، اختلاف افكندن، بد نام كردن و سرگرم نمودن است. آنان مي خواهند گروهي از اصولگرايان عليه گروهي ديگر سخن بگويند و راه خود را از يكديگر جدا كنند. شاهد بوديم وقتي چند نماينده اصولگرا در جريان معرفي كابينه سخنان نسبتا تندي عليه بعضي از وزرا زدند، روزنامه هاي مخالفان دولت و مجلس اصولگرا، در تيترها و عكس هاي خود چه كار مي كردند. آنان هم اينك مي خواهند اصولگرايان را رودرروي هم قرار دهند كه چه شده يك روحاني- حجت الاسلام غرويان- در جبهه اصولگرايان، چه گفته است؟!
آنان گمان مي كنند اگر دولت و آيت الله مصباح يزدي يك جهت خوانده شوند، اصولگرايان با همديگر مشكل پيدا مي كنند! و جالب است كه بعضي از اصولگرايان هم به اين تحليل دامن مي زنند در حالي كه بايد پرسيد مگر آيت الله مصباح يزدي- جداي از اين كه ما با روش ايشان موافق باشيم يا مخالف- چه گفته است؟ و چه كساني بهتر از مصباح و ساير ياران ديرينه امام كه هم عالمند و هم در مبارزات پابه پاي امام پيش آمده اند و تاكنون لحظه اي در حمايت از آرمان هاي امام ترديد نكرده اند، سزاوارترند كه در مسائل اجتماعي و سياسي اظهارنظر كنند؟
البته ما نمي گوييم هر كسي يار امام بوده حق دارد به نام امام حرف بزند. همانگونه كه دفاع از امام نمي تواند تنها در انحصار يك كانون يا مركز باشد. منطق امام آنچنان روشن است كه نياز به سخنگو ندارد البته همه بايد از امام حرف بزنند و راه او را دنبال كنند ولي حرف و راه امام از چنان وضوحي برخوردار است كه هرسخني كه مخالف آن باشد- از عالم و عامي- بر همگان روشن است.

/ 0 نظر / 7 بازدید