ورق برگشت

وقتي اولتيماتوم 48 ساعته رژيم صهيونيستي عليه حماس به پايان رسيد و جنگنده هاي اين رژيم روز چهارشنبه هفتم تيرماه مناطق مسكوني، مراكز زيربنايي و مردم غزه را مورد حمله قرار دادند، براي بسياري از ناظران يك سؤال اساسي وجود داشت: «واكنش حزب الله لبنان به اين جنايات چه خواهد بود.»
طبعاً اين سؤال براي افسران و نظاميان عاليرتبه رژيم صهيونيستي هم بطور كاملاً جدي مطرح بود و از سوي ديگر مردم مظلوم غزه هم نيم نگاهي به شمالي ترين نقطه سرزمين خود كه آن سوي آن «شيران حزب الله» حضور دارند، دوخته بودند.
ورود حزب الله به معادله نابرابر تل آويو- غزه مي توانست روند موضوع را كاملاً دگرگون كند چرا كه در غياب حزب الله، «معادله قدرت» و نيز «معادله وحشت» هر دو به نفع اسرائيل اشغالگر و به ضرر فلسطيني مظلوم مي باشد. ورود حزب الله به اين ماجرا «معادله وحشت» را به ضرر اسرائيل به هم مي زند. اگر در نقشه جغرافيايي نظري بياندازيد يا به جنوب لبنان سفر كنيد بخوبي درمي يابيد كه در منطقه جنوب لبنان -و اساساً از استان صيدا به پايين- حزب الله لبنان كاملاً مسلط است و البته در استان هاي ديگر - حتي استان هايي كه با اكثريت مسيحي يا سني شناخته مي شوند- نيز محبوبيت حزب الله حرف اول را مي زند. حزب الله با اين پشتوانه قوي مردمي بر كوه هاي مرتفع جنوب لبنان كه كاملاً بر دشت وسيع «حيفا»-متعلق به فلسطين- كه در آن حداقل 2000 شهرك يهودي نشين احداث شده اند، مسلط مي باشد و در واقع در ميان دو دست قدرتمند حزب الله قرار دارند و حفظ جان و امنيت بين 700 هزار تا يك ميليون شهروند يهودي دغدغه هر روزه اشغالگران صهيونيست است. حزب الله نيروهاي جوان، كارآزموده و مجهز خود را در اين ارتفاعات مستقر كرده و كاتيوشاها و موشك هاي آن آماده شليك هستند و در يك نيم روز مي توانند روزگار حداقل يك ميليون صهيونيست را تاريك تر از شب ظلماني كنند.
وقتي عمليات زميني، هوايي و دريايي هفتم تيرماه رژيم صهيونيستي عليه منطقه غزه - كه در كمركش غربي فلسطين واقع شده و با يك باريكه به مصر وصل مي باشد- انجام شد، طبعا همه چشم ها به سوي جنوب لبنان دوخته شد. در اين بين حجت الاسلام سيد حسن نصرالله صاحب نام ترين شخصيت «لبنان معاصر»، اسرائيلي ها را نصيحت كرد كه عمليات خود را عليه مردم مظلوم فلسطين متوقف كنند اين اولين علامتي بود كه نشان داد احتمال توسعه بحران وجود دارد. اما عمليات ادامه يافت. دو روز بعد جانشين «امين عام لبنان» (عنواني كه نصرالله در وطن خود با آن خوانده مي شود) يعني شيخ نعيم قاسم در مصاحبه رسمي خود اعلام كرد، ممكن است به فلسطيني هاي مستقر در لبنان اجازه دهيم از جنوب لبنان عليه اسرائيل وارد عمليات شوند. اين اخطار نشان داد كه حزب الله مي تواند اجراي يك «ابتكار فلسطيني» را تسهيل كند و در عين حال چشم انداز ورود آن به معادله جاري را هم ترسيم مي كرد.
در اثناي اين ماجرا يك ابتكار منطقه اي بين المللي هم براي وادار كردن اسرائيل به توقف عمليات عليه مردم فلسطين و منطقه غزه فعال شد. حسني مبارك در تماس با سران رژيم صهيونيستي موافقت آنان را براي آزاد كردن هزار زنداني فلسطيني در قبال آزادي دو نفر گروگان صهيونيست كه گروه هاي جهادي فلسطين با كندن يك كانال زيرزميني آنان را از روستاي «كرم سالم» دستگير كرده بودند، جلب نمايد. اما رئيس جمهور مصر از حماس مي خواست بلافاصله دو گروگان خود را آزاد كند ولي زندانيان فلسطيني يك ماه بعد بايد آزاد مي شدند! حماس «تضمين حسني مبارك» را نپذيرفت چرا كه بطور واقعي هيچ تضميني هم وجود نداشت. در اين ميان روسيه هم آماده مي شد تا بعنوان «ميانجي» وارد صحنه شود و اين براي حماس يك «وضعيت جديد» و براي رژيم صهيونيستي يك «نقطه ضعف» محسوب مي شد. اما اسرائيلي ها ناچار بودند براي خلاص شدن از «مخمصه» از هر طرحي استقبال كنند و جالب اين بود كه براي اولين بار آمريكايي ها نمي توانستند معادله فلسطيني- اسرائيلي را- حتي- به نفع صهيونيست ها تخفيف دهند چرا كه از يك سو مصر- متحد منطقه اي آمريكا- مورد قبول دولت حماس نبود و برخلاف دوره عرفات و ابومازن، اينك دولت و پارلمان فلسطين جايگاهي براي دخالت رئيس جمهور مصر و... در مسايل مربوط به فلسطين قايل نبودند؛ از سوي ديگر دولت جديد فلسطين برخلاف دولت قبل و گروه فتح، «فشارپذير» نبودند. از اين رو براي اولين بار آمريكا در پشت در ماند و از وزيرخارجه آن جز دعوت طرفين به خويشتنداري كاري ساخته نبود.
در اين شرايط كه اسرائيلي ها در به در دنبال كسي مي گشتند كه بطور آبرومندانه آنان را از مخمصه غزه بيرون آورد و علامت هاي آن آشكار شده بود، مهمترين نگراني آنان ورود حزب الله لبنان به معادله و درگير كردن همزمان اين رژيم در مركز- غزه- و شمال فلسطين- حيفا- بود. از همين رو بود كه از ابتداي بحران، نظاميان اسرائيلي به موازات حمله به غزه هواپيماهاي خود را بر فراز كاخ تابستاني بشاراسد در «لاذقيه» به پرواز درآوردند تا سوريه، از يك سو حزب الله لبنان را براي خويشتنداري تحت فشار قرار دهد و از سوي ديگر رهبران حماس كه در سوريه مستقر بودند را به آزاد كردن دو گروگان خود وادار نمايند. اتفاق ديروز جنوب لبنان و نيز مقاومت سرسختانه رهبران حماس كاملاً اثبات مي كند كه اسرائيلي ها در فشار به سوريه شكست خورده اند.
بالاخره بعد از اخطار اول توسط سيدحسن نصرالله و اخطار دوم توسط جانشين او شيخ نعيم قاسم، حزب الله لبنان وارد عمل شد و بعد از كشتن چند نظامي صهيونيست دو نفر از آنان را گروگان گرفت. اسرائيل در واكنش، مردم جنوب لبنان را نشانه رفت و نتوانست به نيروهاي حزب الله آسيب بزند. اين براي آن بود كه نيروهاي ديگر، حزب الله را وادار به خويشتنداري نمايند. منطق حقوقي حزب الله لبنان در اين اقدام كاملاً پذيرفتني بود. حزب الله اعلام كرد: «اين حق براي ملتي كه در دست دشمن خود گروگان هايي دارد، محفوظ است كه متقابلاً از دشمن گروگان بگيرد، تا كليد آزادي بي گناهان به دست آيد».
و البته در واكنش به تهديد عليه خاك لبنان، حزب الله اخطار كرد كه مي تواند با قدرت تمام واكنش نشان دهد و يك ميليون يهودي آواره را روي دست دولت غاصب بگذارد.
جالب اين است كه مردم لبنان حالا ديگر از اقدام اسرائيل بيمناك نيستند و كاملاً به سيدحسن نصرالله ايمان دارند و راه او را در مواجهه با صهيونيست ها مي پذيرند، بنابراين حمله هوايي رژيم صهيونيستي به لبنان هيچ بحراني را به حزب الله و امين عام لبنان تحميل نمي كند ولي شرنگ ترس و وحشت را پي در پي در جان صهيونيست هاي شهرك نشين و غير آن فرو مي ريزد. چرا كه آنان كاملاً فهميده اند كه اوضاع تغيير كرده است.
رژيم غاصب اسرائيل پيش از اين با سه كارت در بازي فلسطين ظاهر مي شد كارت آمريكا، كارت رژيم هاي دوست و مؤثر در منطقه و كارت برتري هسته اي. آنان با اين سه كارت از هر بازي پيروز بيرون مي آمدند و مخالفان خود را از پا در مي آوردند.
اين مثلث در چشم انداز امروز كاملاً فرو پاشيده. چرا كه توانايي آمريكا براي تحميل اراده اسرائيل به طرف فلسطيني و لبناني و سوري «صفر» شده است. اينك نه دولت حماس، نه دولت لبنان و نه دولت سوريه اجازه ورود آمريكا به معادله فلسطيني- اسرائيلي مي دهند. يعني عوامل درون سرزميني و درون منطقه اي براي تأثيرگذار كردن دخالت آمريكا فرو پاشيده اند. از آن طرف برتري نظامي اسرائيل در منطقه رنگ باخته است، ايران هسته اي كه ابهت هسته اي اسرائيل را در چشم مهاجران اشغالگر و مردم منطقه از بين برده است. ايران امروز- با مشخصات رهبري نفوذ ناپذير و مسئولاني همگرا با رهبر كه محبوب خاورميانه اند- به ضلع منطقه اي قدرت اسرائيل پي در پي ضربه مي زند و آن را در معرض اضمحلال قرار داده است. دولت امروز فلسطين كه همه هويت خود را از «پافشاري بر جهاد و مقاومت» به دست آورده است، سازشكاري را سم مهلك مي داند و رژيم هاي مصر و عربستان كه دالان سازش با صهيونيست بوده اند اينك جايگاهي در تحولات فلسطين ندارند و جاي آنها را دولت هاي مخالف سازش با اسرائيل پر كرده اند.
ورود حزب الله لبنان به معادله فلسطين بدون شك سبب حل سريعتر بحران غزه مي شود و بار ديگر اثبات خواهد كرد كه «ابتكار عمل» در دست مخالفان آمريكا و رژيم صهيونيستي است. تا همين امروز اقدامات وحشيانه نظاميان صهيونيست نه تنها نتوانسته است مشكل اولين گروگان را حل كند بلكه اين مشكل را به چهار برابر رسانده است.
سعدالله زارعي

 

/ 0 نظر / 7 بازدید