غرّش روي كاغذ

«كشورهاي اروپايي پس از آن كه درباره برخي مسائل با آمريكا به توافق نرسيدند، پيش نويس قطعنامه خود را شامل اعمال تحريم هاي موشكي و هسته اي عليه ايران منتشر كردند». اين خبر را خبرگزاري آسوشيتدپرس ديروز در حالي منتشر مي كرد كه خبرها و گزارش هاي تكميلي، از ادامه اختلاف نظرها بين اروپا و آمريكا از يكسو و چين و روسيه با مفاد پيشنهادهاي اروپا از سوي ديگر حكايت مي كرد. گفته مي شود طبق پيش نويس پيشنهادي اروپا مهلتي يك ماهه براي تعليق فعاليت هاي هسته اي به ايران داده مي شود و پس از آن ارائه هرگونه تجهيزات و فناوري هايي كه به برنامه هسته اي و موشكي ايران كمك كند، ممنوع خواهد شد. اما نيروگاه بوشهر به خاطر فشار روسيه از اين تحريم مستثناست. همچنين طبق اين پيش نويس، حمايت فني آژانس بين المللي انرژي اتمي از ايران محدود مي شود. منع سفر دانشمندان هسته اي و مسدود كردن سرمايه هاي مربوط با برنامه هاي هسته اي ايران نيز از جمله محورهايي است كه به صورت تأييد نشده روي تلكس ها رفته است.
اگرچه وزير خارجه روسيه در واكنش به بيانيه اروپا بلافاصله تصريح كرد كه كشورش با اين تحريم ها مخالف است و آنها را مخالف با اهداف گروه 1+5 مي داند، اما واقعيت اين است كه حتي «تصويب» و «اعمال» چنان تحريم هايي- كه هركدام معضلات جداگانه اي در پي دارد- هيچ خللي در رويكرد رو به جلو و پيشرو جمهوري اسلامي ايران ندارد. همچنان كه مقارن با انتشار قطعنامه پيشنهادي سه كشور اروپايي، آبشار دوم سانتريفيوژهاي غني سازي اورانيوم هم در ايران با موفقيت نصب و تزريق گاز به آن انجام شد و اين يعني اينكه ايران نه به كمك هاي تكنولوژيكي ديگر كشورها و نه كمك آژانس نياز ندارد. و صدالبته طي اين سال ها هم كه علي الظاهر و به طور رسمي از حيث فناوري هسته اي تحريم نبوده ايم، عموم اين كشورها از كمك تكنولوژيكي به كشورمان دريغ كرده اند.
بنابراين حق با هفته نامه آمريكايي تايم است كه مي نويسد «ايران با راه اندازي سري ديگر از سانتريفيوژها جهت غني سازي، نشان داد كه اصلاً با دورنماي قطعنامه پيشنهادي براي تحريم آشفته نشده است. كشورهاي اروپايي پيشنهاددهنده قطعنامه باور ندارند كه بتوانند به واسطه تحريم ها تغييري در رفتار تهران ايجاد كنند. مقامات آمريكايي هم تأكيد دارند كه خواستار تصويب تحريم هايي بسيار اندك و عمدتاً سمبليك هستند تا بتوانند روسيه و چين را در اردوگاه 1+5 نگه دارند. كشورهايي مثل چين و روسيه و حتي بسياري از كشورهاي اروپايي تنها به دليل مسائل تجاري نيست كه با اعمال تحريم عليه يكي از بزرگترين توليدكنندگان نفت در جهان مخالفت مي كنند بلكه آنان بر اين باورند كه حل مسئله نيازمند كاهش تنش موجود ميان آمريكا و ايران است... از هم اكنون نشانه هاي مشخص عدم وجود اجماع در مورد ميزان و نحوه تحريم ايران ديده مي شود. چين و روسيه هنوز در مورد نحوه حل مسئله شك دارند و حتي نزديك ترين متحدان اروپايي آمريكا هم دنبال اقدامات شديد مورد توجه واشنگتن نيستند».
به عبارت بهتر 1+5 كذايي را بايد به صورت واقعي و به شكل «2-2-2» ديد. 2كشور چين و روسيه، 2كشور آلمان و فرانسه، و 2كشور آمريكا و انگليس كه هريك ديدگاهي جداگانه در حوزه روابط بين الملل و منافع خود دارند و از جمله در ماجراي عراق و لبنان و فلسطين، و ماجراي هسته اي ايران صاحب منافع بعضاً متضاد هستند. درست از همين زاويه نگاه است كه روزنامه فايننشال تايمز تصريح مي كند «تحريم باعث اختلافات بيشتر شده و آسيب پذيري 1+5 را بيشتر كرده است. از همين حالا دسترسي به توافق سخت به نظر مي رسد».
براي يكي مثل آقاي جان بولتون نماينده تندخو و منزوي آمريكا در سازمان ملل اين آرزو عيب نيست كه در گفت وگو با شبكه فاكس نيوز اعلام كند «هدف نهايي واشنگتن تغيير رژيم ايران است». اما جالب اين است كه همزمان، جرج بوش اعلام مي كند كه به كمك ايران براي حل بحران هاي عراق و لبنان نياز است. البته بوش در اظهارنظر تازه خود كوشيد طبق شيوه اي تكراري، ايران را به تروريسم متصل كند اما كيست كه نداند مقامات آمريكايي اين روزها با گروه هاي نظامي و شبه نظامي تروريست در عراق به طور مكرر ملاقات مي كنند. مهم اين است كه بوش مجبور است بگويد «اگر فكر نمي كردم مسئله عراق براي آمريكا مهم و حياتي است، بلافاصله سربازان را باز مي گرداندم».
آمريكا با رسوايي ها و فجايع حماقت باري كه در عراق و لبنان و فلسطين به بار آورد، به اين زودي ها به آن سيطره ابرقدرتي دهه گذشته باز نخواهد گشت. اين را حتي آقاي خاوير سولانا دبيركل پيشين ناتو و مسئول فعلي سياست خارجي اتحاديه اروپا هم كه روابط نزديكي با هيئت حاكمه آمريكا دارد، فهميده است و مكرر هشدار مي دهد. سولانا چند ماه پس از آن كه اعلام كرد «ايران براي نخستين بار در تاريخ به قدرت برتر منطقه تبديل شده و با حوزه نفوذي به گستردگي عراق و لبنان و فلسطين و خاورميانه اسلامي، در جايگاهي است كه جز با زبان مذاكره- و نه زور- با او نمي توان سخن گفت»، اكنون در كنگره موسسه شركت هاي بزرگ مصرف كننده در مادريد با صداي بلند اعلام مي كند «تاريخ قضاوت خواهد كرد كه حمله به عراق، اشتباه ترين تصميم بود. اين جنگ توازن منطقه خاورميانه را برهم زد. سقوط عراق و افغانستان، به تبديل ايران به عنوان كشور حاكم بر منطقه كمك كرده است. با توجه به اوضاع خاورميانه و مسئله فلسطين و براي حل بحران بايد روي ايران، عراق و سوريه حساب كنيم. در مورد عراق، اكنون ثابت شده كه بزرگترين قدرت جهان توان حل مشكلي را كه در آنجا ادامه دارد، ندارد». سولانا آنگاه با زيركي شعور آمريكايي ها را به چالش گرفته و مي گويد «هدفم از اين سخنان، اهانت به كسي نيست بلكه مي خواهم بگويم عراق نمونه اي است كه نشان مي دهد مسائل دنيا و روابط بين المللي چقدر دارد پيچيده مي شود».
ببينيد چه روزگاري است كه روزنامه فرانسوي فيگارو هم از آمريكا به عنوان «متحدي مشكل ساز، مستكبر و شكست خورده» ياد مي كند و مي نويسد «شكست آمريكا در عراق باعث ايمن تر و مطمئن ترشدن ايران گرديد. اظهارات آمريكا در سازمان ملل عليه برنامه هسته اي ايران ديگر وزني نداشت. از همه بدتر اينكه با تحريك و 3برابر كردن بهاي نفت، آمريكايي ها ايران را مجهز به توان مالي زيادي كرده اند كه فقط در خواب مي شد دنبال آن بود».
حق با آقاي سولاناست و با صدها و هزاران كارشناسان و سياستمدار و تحليل گر غربي كه فهميده اند ايران به درستي و هوشمندي در بزرگراه سياست بين الملل از ديگران پيش افتاده است در حالي كه آقاي بوش و تيم ديپلماسي او اصرار دارند خلاف جهت ديگران حركت كرده و مدام با اين و آن تصادم كنند و هيبت ابرقدرتي شان بيشتر درهم بريزد.
اروپايي هاي طرف مذاكره با ايران- كه آقاي سولانا نمايندگي آنها را در مذاكرات با ايران برعهده داشته- البته در يك رودربايستي بزرگ افتاده اند و آن اينكه طي 2، 3سال گذشته روشي غلط را درپيش گرفته اند و اكنون چرخش اساسي را دشوار مي بينند. اما طبق منطق امثال آقاي سولانا بايد توجه داشت كه هر اشتباهي، به تضعيف بيشتر جايگاه سنتي غرب در معادلات قدرت جهاني مي انجامد و بازگشت از راه رفته را دشوارتر مي كند. چاره چيست؟ ايران در تعاملات بين المللي و به ويژه منطقه اي، بر حاكميت صلح و همزيستي عادلانه و مردم سالاري عدالت محور تأكيد دارد.جمهوري اسلامي طبق قوانين بين المللي رفتار مي كند و با موفقيت در حال حركت رو به جلو است. اروپا- به ويژه مناطق مستقل تر آن- در حالي كه به تدريج موضوعيت جهاني خود را از دست مي دهند، مي توانند به رويكرد ايران بپيوندند، به حل وفصل سازنده بحران هاي عراق و لبنان و فلسطين كمك كنند و در عين حال در معادلات جديد امنيت و ديپلماسي جهاني مشاركت فعال داشته باشند. آنها پس از 3سال كش و قوس فرساينده با ايران، بايد از خود بپرسند كه تا كي مي توانند بيانيه بنويسند و روي كاغذ غرش كنند اما در عمل كوتاه بيايند. آيا ديپلمات هاي عاقل در اروپا، تدبيري بهتر و سازنده تر از اين در آستين ندارند؟ و اگر چنين است چه ادعايي دارند كه امثال بوش را به استهزا و طعنه بگيرند و بگويند: باور كنيد مسائل دنيا خيلي پيچيده شده و ديگر با زبان زور نمي توان سخن گفت.
محمد ايماني

 
/ 1 نظر / 11 بازدید
guisan

سلام ، انشا‌الله که روزه همه قبول باشد. ماه رمضان آمد و رفت ولی‌ ما یارانه ندیدیم. باز هم شکر خدا را که با نان و ماست افطار کردم. افطار من را یا دادند به حزب‌الله یا به آقای مشایی و فامیل عزیزش آقای احمدی‌نژاد تا چند میلیارد تومن پول تو جیبی‌ داشته باشند وقتی‌ میروند مسافرت تاجیکستان،قزقستان و جاهای دیگه که ملت بی‌ دین و خدا هستند.