در نيويورك چه مي گذرد؟

نيويورك اين روزها جاي پر سر و صدايي است. ديپلمات هاي مستقر در سازمان ملل درگير پرونده هسته اي ايران يكي از پيچيده ترين و جنجالي ترين پرونده هاي تاريخ كار حرفه اي خود هستند و البته نكته مهم اين است كه شايد براي نخستين بار، آنها روي پرونده اي كار مي كنند كه تقريباً هيچ تصويري از آينده آن- حتي در مقياس چند روز آينده- ندارند. هر روز و بلكه هر ساعت همه چيز در حال تغيير و تبدل است و هر آن مي توان انتظار داشت اتفاقي جديد بيفتد و همه چيز را به هم بريزد. ايرانيان در داخل و خارج كشور هم به طور طبيعي در اين ايام بيش از هر چيز دلمشغول همين قصه اند و بي امان پي اخبار و تحليل هايي مي گردند كه اندكي از گردو غبار و غموض فضا بكاهد و تصور روشن تري از آينده پيش رويشان بنهد.
اين مقاله تلاش مي كند با اتكا به برخي داده هاي واقعي، بخشي از سناريوهاي مطرح درباره آينده پرونده هسته اي ايران را به بحث بگذارد و درباره شرايط لازم براي تحقق هركدام از آنها بحث كند. شيوه استخراج اين سناريوها نيز- كه البته در اينجا توضيح داده نشده- مطالعه تاريخي رفتار بازيگران مختلف دخيل در اين پرونده و دقت در اقتضائات و ملاحظه هايي بوده است كه آنها رفتار خود را بر مبناي آن تنظيم مي كنند. چنين تفحص تاريخي مي تواند ما را به حصول يك درك عيني از آنچه مي توان آن را «الگوهاي رفتاري بازيگران دخيل در پرونده هسته اي ايران» دانست، نزديك كند. با در دست داشتن چنين الگوهايي اگر نگوييم رفتار آينده اين بازيگران را مي شود پيش بيني كرد، اين مقدار هست كه از اخبار و گزارش هاي انبوه موجود راجع به آنچه در نيويورك مي گذرد، تحليل هاي دقيق تري مي توان به دست داد.
شايد بازگشت به نقطه اي كه در آن پرونده هسته اي ايران به شوراي امنيت گزارش شد، نقطه شروع مناسبي براي اين بحث باشد. روزي كه اين پرونده در فوريه گذشته به شوراي امنيت گزارش مي شد تمامي بازيگران- و از جمله آمريكا- اصرار داشتند اين اقدام هدفي جز تقويت آژانس بين المللي انرژي اتمي را دنبال نمي كند. در واقع روشن بود آنچه غربي ها مي خواهند اين است كه آنچه را كه شوراي حكام آژانس «به طور داوطلبانه» و «بدون الزام حقوقي» از ايران مي خواست، با گرفتن يك قطعنامه از شوراي امنيت- ترجيحاً بر مبناي فصل 7 منشور- بدل به درخواست هايي قانوني و الزام آور كنند. پس آنچه بايد اتفاق مي افتاد يا لااقل ادعاي آن وجود داشت در واقع اين بود كه آژانس در انجام وظايف راستي آزمايي خود تقويت شود. كشورهايي مانند روسيه و چين هم كه تا اينجاي كار مخالفتي با غربي ها نداشتند با اين پيشفرض كه هدف تقويت آژانس است با ورود شوراي امنيت به ماجرا موافقت كردند. اما آنچه اكنون اتفاق افتاده و اعتراض و مقاومت شديد روس ها و چيني ها را برانگيخته اين است كه آنها احساس مي كنند در اين ميانه نوعي كلاهبرداري از جانب آمريكايي ها صورت گرفته است و روند امور اگر به همين شكل كه در حال جلو رفتن است، پيش برود، آژانس نه فقط تقويت نمي شود بلكه به طور كلي از صحنه رسيدگي به پرونده ايران حذف خواهد شد و اين البته مسلماً چيزي نيست كه آنها به دنبالش بودند. آنچه باعث شده اين ديدگاه- و به تبع آن حجم مخالفت ها- تقويت شود بازي است كه آمريكايي ها، انگليسي ها و فرانسوي ها- هريك با انگيزه اي خاص و متفاوت با ديگري- بر سر صدور يك قطعنامه بر مبناي فصل 7 منشور به راه انداخته اند. فصل 7 درباره «اقدام در زمينه تهديدهاي صلح، نقض هاي صلح و اقدامات تجاوزكارانه» بحث مي كند و در واقع فصل اجرايي منشور ملل متحد است. مسئله روس ها و چيني ها در شرايط فعلي اين نيست كه آنها مخالف الزامي شدن درخواست هاي شوراي حكام از ايران يا حتي اعمال بعضي تحريم هاي محدود عليه تهران هستند؛ (يك سناريو اين است كه آمريكا درباره عدم توسل به اقدام نظامي به روسيه و چين تضمين بدهد و در مقابل آنها با اعمال برخي تحريم هاي محدود (هوشمند) موافقت كنند.) بلكه موضوع اساساً اين است كه اين دو كشور احساس مي كنند صدور يك قطعنامه بر مبناي فصل 7 اولاً به حذف كامل آژانس مي انجامد و ثانياً- كه مهم تر است- اقدام در قالب فصل 7 به يك قطعنامه محدود و منحصر نخواهد ماند و به طور اتوماتيك كار به صدور يك سلسله قطعنامه به هم پيوسته خواهد كشيد كه «لزوماً» بايد يكي تندتر از ديگري باشد و از آنجا كه نمي توان تا ابد قطعنامه ها را تند كرد ولي وارد عرصه عمل نشد، بالاخره كار به برخورد هم مي كشد كه اين دو كشور قطعاً تمايلي به آن ندارند. به همين دليل بسيار بعيد است كه روند صدور يك قطعنامه در چارچوب فصل 7 به سادگي قابل طي شدن باشد. غربي ها كار بسيار دشواري براي همراه كردن روسيه و چين باخود در اين امر، پيش رو خواهند داشت چرا كه روسيه و چين احساس مي كنند ورود آنها در اين بازي، وارد شدن در ماجرايي است كه آنها را ناخواسته در موضعي خواهد انداخت (موضع برخورد با تهران) كه هيچ علاقه اي به آن ندارند. آنچه مي توان آن را داراي احتمال وقوع بيشتري دانست اين است كه اعضاي شوراي امنيت اولاً لحن پيش نويس فعلي را تا حد زيادي تعديل كنند و ثانياً به سراغ فصول ديگر منشور به جز فصل 7 بروند. بعلاوه حتي اين احتمال هم به طور جدي وجود دارد كه مسئله به طور كلي خارج از چارچوب شوراي امنيت و در قالب ائتلافي كه آمريكايي ها هم اكنون در حال شكل دادن به آن هستند، پي گيري شود. اگر آمريكايي ها نتوانند در استفاده از فصل 7 منشور توفيقي به دست بياورند- كه احتمال كوچكي نيست- استفاده از اين سناريو جدي تر خواهد شد.
نكته ديگري كه در اينجا بايد بر آن تاكيد كرد اين است كه هيچ يك از بازيگران مايل به كنار نهادن كامل الگوي رفتار ديپلماتيك در مواجهه با ايران نيستند. حتي آمريكايي ها هم همانطور كه خودشان بارها گفته اند به دنبال راه هايي براي «موثر كردن» ديپلماسي مي گردند نه كنار نهادن آن. حتي اگر برخوردي هم ميان ايران- و مثلاً- ايالات متحده رخ دهد، مسلماً تا آنجا كه به آمريكايي ها بازمي گردد مقصودشان از اين برخورد ورود به يك «درگيري گسترده» با ايران نيست بلكه آنها فقط به دنبال اين هستند كه با وارد آوردن فشار بيشتر به ايران و سنگين كردن فضاي ارعاب، تهران را به نوعي تغيير رفتار وادارند. تمامي اين فضا از اقدام در شوراي امنيت بگيريد تا برخورد احتمالي بايد به همين شكل تفسير شود: آمريكايي ها به دنبال درگيري با تهران نيستند چرا كه نه مي خواهند و نه مي توانند دردسري به بزرگي ايران براي خود درست كنند، همه آنچه آنها مي خواهند تلاش براي تقويت موضع خود پاي ميز چانه زني با ايران است كه البته ظرفيت چنداني براي آن نخواهند داشت چرا كه ايران در صورت برخورد به جاي تغيير رفتار هسته اي خود قطعاً به مقابله به مثل خواهد پرداخت.
اجازه بدهيد در فقره پاياني اين يادداشت فقط به چند نمونه از الگوهايي كه ايران از يك سو و غرب از سوي ديگر رفتار خود را بر مبناي آنها تنظيم مي كنند بپردازيم. اين اشاره بسيار اجمالي خواهد بود و بسياري از نكات ضروري را به اين اميد كه در آينده مجال پرداختن به آنها باشد، ناگفته مي گذارد. به نظر مي رسد رفتار غرب- اروپا و آمريكا بر روي هم- به طور كلي از 3 الگو تبعيت مي كند: 1- اجماع به هم نريزد؛ چرا كه انجام اقدام يكجانبه از جانب هيچ يك از بازيگران عليه ايران نه منطقي و نه شدني است، 2- ايران بمب نسازد؛ كه اين يكي بيشتر نوعي بازي تبليغاتي است تا نگراني واقعي و 3- بازرسي ها حفظ شود؛ چرا كه غرب تحت هيچ شرايطي كور شدن چشم هاي خود در ايران را تاب نمي آورد. در كنار اينها يك الگوي اروپايي هم وجود دارد و آن گفت وگوي مستقيم ايران و آمريكاست. به نظر مي رسد اروپايي ها خودشان هم از ايفاي نقش واسطگي خسته شده اند و تمايل دارند دو طرف اصلي دعوا مستقيماً به حل و فصل مسئله بپردازند. آمريكا هم خيلي به اين گزينه بي ميل نيست؛ مشكل اصلي ايران است كه گفت وگو با آمريكا را به اين سادگي ها نخواهد پذيرفت. متقابلاً رفتار ايران هم از 3 الگو تبعيت مي كند: 1- اجماع ملي به هم نريزد، 2- ايران راجع به آينده مذاكره مي كند نه راجع به آنچه دارد و 3- ايران روي تقويت موضع خود پاي ميز مذاكره از طريق ارتقاء سريع توانمندي فني اش به طور ويژه حساب مي كند و به سرعت در مسير آن گام برمي دارد. آينده پيچيده است ولي چندان تاريك نيست. همه چيز بستگي به قدم هايي دارد كه ما امروز برمي داريم و اعتقاد به درستي راهي كه مي رويم.
مهدي محمدي

/ 1 نظر / 7 بازدید
پارسا

آنچه مسلم است ملت بزرگ ايران که هشت سال دفاع را بدون اينکه جمی به ابرو بياورد پشت سر گذاشته و بيدی نيست که از اين بادها بلرزد . به اميد موفقيت ايران و ايرانی .