به امام(ره) بازگرديم

هدف اين يادداشت طرح يك سؤال ساده و كوتاه است: آيا اصلاح طلبان به مباني انديشه سياسي امام خميني(ره) بازگشته اند و آيا حاضرند بپذيرند اين مباني، به عنوان چارچوبي براي بررسي سابقه عمل و انديشه آنها در نظر گرفته شود؟ اين روزها علل سياسي متعددي همچون ترس از نوعي فراموش شدگي سياسي و تلاش براي متاثر ساختن انتخابات سال آينده مجلس خبرگان رهبري، جمعي از نيروهاي سياسي اصلاح طلب را بر آن داشته كه ناشيانه خود را به ميانه معركه اي بيفكنند كه نهايتاً حاصلي جز افزودن تناقضي ديگر بر همه تناقضات پيشين موجود در رفتار و انديشه سياسي آنها به بار نخواهد آورد. سيبل اصلي حملات ماشين پروپاگانداي اصلاح طلبي اين روزها آيت الله محمدتقي مصباح يزدي است و اينكه او- يا شاگردانش- درباره منشأ مشروعيت حكومت ديني و نقش و جايگاه رأي مردم در آن، آرائي دارند خلاف آنچه امام بدان قائل بوده است. برخورداري از ذكاوت فوق العاده اي لازم نيست تا آشكار شود تطابق يا عدم تطابق نظرات استاد مصباح با انديشه سياسي امام خميني(ره) در واقع يك دعواي فرعي است. با اين وجود فضايي كه اصلاح طلبان خود را در آن قرار داده اند پرسش هاي مهمي پديد مي آورد. اين مقاله قصد ندارد نفياً و اثباتاً درباره نسبتي كه ميان آراء امام(ره) و انديشه هاي استاد مصباح وجود دارد به مقايسه بپردازد اگرچه عقيده دارد نتيجه اين نوع مقايسه- اگر با انصاف و دقت انجام شود- بدون ترديد به آنچه اصلاح طلبان انتظار دارند، ختم نخواهد شد. صرف نظر از اين بحث، اصلاح طلباني كه اين روزها به نحو رقت انگيزي در تلاشند تا استاد مصباح را در مقابل امام قرار دهند و در اين ميان نه حقانيت امام بلكه حقانيت خود را نتيجه بگيرند، آيا آمادگي دارند كه يك بار هم نسبت ميان آنچه آنها در اين سال ها گفتند و كردند با آنچه امام مي انديشيد و مي گفت و مي پسنديد، سنجيده شود؟ و اگر نتيجه اين مقايسه دورافتادگي و فاصله كه سهل است بلكه -خداي نخواسته- به رنگ و بوي عناد آنها با مباني مورد قبول و تأكيد امام از آب درآمد، آيا حاضرند نادرستي رفتار خود را بپذيرند و قدمي در راه اصلاح آن بردارند؟
به عنوان يك نمونه -و فقط يك نمونه- مي توان به آن آموزه اي بازگشت كه كانون نظريه سياسي امام(ره) را تشكيل مي دهد: ولايت فقيه. امام ولايت فقيه را چگونه مي فهميد و تفسير مي كرد؟ اجازه بدهيد كمي از امام(ره) بشنويم، اگرچه اين سخنان آنچنان معروف و مكرر است كه بعضي آن را ازبر دارند:
«ولو به نظر من (قانون اساسي) يك مقداري ناقص است و روحانيت بيشتر از اين در اسلام اختيارات دارند و آقايان براي اينكه با اين روشنفكرها مخالفت نكنند، يك مقدار كوتاه آمدند. اين كه در قانون اساسي است، اين بعضي شئون ولايت فقيه است نه همه شئون آن... اين را قرارش داده اند با آن همه قيودي كه همه اش قيود يك چيزي بوده است كه خب قرار داده اند ما هم تابعيم، لكن اين مسئله نيست، مسئله بالاتر از اين است» (صحيفه نور، ج6، ص519). «فقهاي جامع الشرايط از طرف معصومين نيابت در تمام امور شرعي، سياسي و اجتماعي دارند و تولي امور در غيبت كبير موكول به آنان است» (صحيفه نور، ج6، ص237). «مفهوم رهبري ديني، رهبري علماي مذهبي است در همه شئون جامعه» (صحيفه نور، ج4، ص168). «حكومت شعبه اي از ولايت مطلقه رسول الله(ص) و يكي از احكام اوليه اسلام است» (صحيفه نور، ج20، چاپ اول، ص171). «اين توهم كه اختيارات حكومتي رسول اكرم(ص) بيشتر از حضرت امير(ع) بود يا اختيارات حكومتي حضرت امير(ع) بيش از فقيه است، باطل و غلط است» (ولايت فقيه، ص40).
بر اين جملات مي توان همينطور صفحه ها از پي يكديگر افزود. آيا اصلاح طلبان آماده اند اين اصول كه اصالت و وضوح آنها بي نياز از هرگونه توضيح اضافه است، مبنايي براي ارزيابي انديشه سياسي آنها قرار بگيرد؟ و بر مبناي اين ارزيابي قرب و بعد آنها با آنچه امام در نظر داشت، محاسبه شود؟
براي اصولگرايان هيچ چيز خوشايندتر و خواستني تر از اين نيست كه رفتار و انديشه سياسي امام خميني(ره) فصل الخطاب همه مجادلات سياسي و بالاتر از آن مجادلات تئوريك مطرح در عرصه جامعه تلقي شود و وزن و جايگاه همه اقوال و افعال با ارجاع به امام معين گردد. انديشه امام خميني(ره) نيز هم ظرفيت و هم غناي كافي براي برعهده گرفتن چنين نقشي را دارد. اما اصلاح طلبان با توجه به سابقه آراء خود، بدون ترديد بايد از اينكه كسي امام(ره) را معيار سنجش آنها قرار دهد، بيمناك باشند. بنيادهاي انديشه سياسي و حتي فراتر از آن هستي شناسي و جهان بيني امام بزرگوار(ره) از اساس با آنچه برخي اصلاح طلبان نورسيده از لابلاي متون مدرنيست ها آموخته و دربست پذيرفته اند، متفاوت است و لذا تلاش براي ارائه يك قرائت ليبرالي از آراء امام(ره) جز به پريشان گويي و به هم بافتن سخنان بي سر و ته، ره به جايي نخواهد برد. اصلاح طلبان هم بهتر است پيش از اينكه پرونده عملكردهاي 8 سال گذشته آنان در هدم انديشه ها- و حتي ياد و خاطره- امام(ره) گشوده و خوانده شود، اين بحث را خاتمه دهند و براي حل مشكل سياسي خود در انتخابات سال آينده خبرگان رهبري راهي ديگر بجويند.
اصل قضيه بسيار ساده است: اصلاح طلبان مي دانند كه به 2 دليل در انتخابات خبرگان رهبري از هم اكنون سرنوشت چندان خوشي در انتظار آنها نيست. اول- اصلاح طلبان كانديداي كافي كه شروط علمي و عملي لازم براي حضور در اين انتخابات را دارا باشد، در اختيار ندارند و دوم- هيچ نشانه اي در دست نيست -و بلكه نشانه هاي خلاف آن با قوت وجود دارد- كه نشان دهد روند رويگرداني مردم از مدعيان بي عمل اصلاح طلبي كه در 3 انتخابات گذشته جريان داشته، در انتخابات سال آينده تداوم نخواهد يافت. كاملاً قابل درك است كه اصلاح طلبان در مواجهه با انتخاباتي كه اولاً توان و ظرفيت حضور گسترده در آن را ندارند و ثانياً ولو به طور گسترده در آن حاضر شوند خود به خوبي مي دانند نتيجه اي جز ناكامي انتظار آنها را نمي كشد، نااميد و مأيوس شده به فكر افتاده باشند حالا كه به پيروزي خودشان چندان اميدي نيست، لااقل ضربه اي به حريف بزنند.
دولت اصولگرا را بايد تحسين كرد كه با جديت به كار اصلي خود يعني خدمت رساني به ملت بزرگ ايران مشغول است و از افتادن در ورطه اين بازي هاي ساختگي پرهيز مي كند. نيروهاي سياسي اصولگرا را نيز زنهار بايد داد كه گرمابخشيدن به اين بازار كه نتيجه آن ايجاد سوءتفاهمات و سپس دلخوري ها و مرزبندي هاي غيرضروري و فرساينده است، نفعي به حال آينده جريان اصولگرايي نخواهد داشت اگر به سود دشمن تمام نشود.
مهدي محمدي

/ 1 نظر / 6 بازدید
difoone

سلام.خسته نباشيد برادر عزيز مگر امام نفرمودند ميزان رای ملت است؟مگر حضرت علی ع تا وقتی که مردم نخواستند خونه نشسته بودند؟معنی جمهوری چيه؟مگه آقای مصباح از آخوند های طرفدار سلطنت نبود؟شما يا تاريخ نمی خوانيد يا به گفته استاد شاملو حافظه تاريخی نداريد.موفق باشيد