تعلیق های مذاکره

ژنو سوئیس روز شنبه آینده میزبان مذاکرات دو دیپلمات ارشد ایرانی و اروپایی است. ماه گذشته خاویر سولانا با سفر به تهران، بسته پیشنهادی را برای حل چالش هسته ای تقدیم طرف ایرانی کرد و چند روز بعد دکتر متکی وزیر امور خارجه پاسخ وی را از طریق سفارت کشورمان در بروکسل به مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا ارائه کرد. اکنون و در حالی که این دیپلماسی پینگ پونگی ماه ها و سال هاست ادامه دارد، خبر جدید آن است که آمریکا اعلام کرده نماینده ارشدی را به مذاکرات ژنو می فرستد. در تحلیل مذاکرات روز شنبه و اتفاق جدیدی که رخ داده چند نکته حائز اهمیت و توجه است: 1-مذاکرات دامنه دار هسته ای پیش از آن که برای تعلیق فعالیت های اتمی و غنی سازی اورانیوم باشد، خود دچار انواعی از تعلیق ها و ابهام هاست اما این سخن لزوما بدان معنا نیست که هیچ هدفی را دنبال نمی کند یا دچار سردرگمی است. مذاکرات در ظاهر به مونولوگ شبیه است. ظاهرا هر یک از طرفین حرف خود را می زند، حرف دیگری را نمی شنود و به نوعی، گویا دیالوگ ناشنوایان است.با چنین تصوری بارها باید رشته مذاکره از هم گسیخته و گفت وگو به بن بست کشیده شده باشد. اما چنین نشده و این خود یک تعلیق وارگی و ابهام دیگر است. ابهام دیگر بر سر این است که آقای سولانا صرفا 3 کشور اروپایی را از مجموع 6 کشور حاضر در گروه موسوم به 1+5 نمایندگی می کند یا همه آنها را؟ و صرف نظر از چین و روسیه که کاملا مشخص است راهی مستقل را طی می کنند، آیا سولانا لااقل نماینده آمریکا هم در مذاکرات با ایران هست یا نه؟ اصرار اخیر آمریکا مبنی بر فرستادن ویلیام برنز معاون وزارت خارجه خود به مذاکرات ژنو به این تردید و تعلیق قوت بیشتری می بخشد. با این همه ابهام باید گفت مذاکرات هسته ای دامنه دار سال ها و ماه های اخیر که اکنون به گفت وگوهای ژنو منجر شده، اتفاقا دارای مهندسی معنی دار و پیچیده هم از سوی ایران و هم از جانب طیفی است که سولانا آنها را مدیریت می کند. البته آمریکا در این میان مستثناست و با همه ادعای ابرقدرتی به جای شرکت داده شدن در بازی، به بازی گرفته شده است (این نکته توضیحات بیشتری را می طلبد که در بندهای بعدی خواهد آمد.) با این وجود مذاکرات با وجود ظاهر به هم ریخته و مغشوش و درهم برهم، از نظم خردمندانه و دیپلماتیک برخوردار است. 2- دعوت مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا از دبیر شورای عالی امنیت جمهوری اسلامی ایران برای ادامه مذاکرات در ژنو، پس از ارسال پاسخ ایران به نامه پیشنهادی صورت گرفته و متضمن معانی دقیق است. دیروز نشریه فرانسوی نوول اوبسرواتور، متن نامه 4 ژوئیه دکتر متکی به سولانا را منتشر کرد که در محافل خبری دنیا بازتاب گسترده یافته است و از جمله بی بی سی و رادیو فردا به نقل از نشریه مذکور بخش هایی از پاسخ ایران را منتشر کردند: «ایران در پاسخ 11روز قبل خود گفته است وارد مذاکراتی که از موضع بالا و متکبرانه به ایران نگاه شود نخواهد شد بلکه خواستار مذاکره برای یک معامله جامع صلح و امنیت جهانی است. دکتر متکی با نادیده گرفتن درخواست تعلیق غنی سازی اورانیوم می نویسد ما هیچ قصدی برای تغییر این مسیر نداریم. زمان مذاکره از موضع نابرابر به پایان رسیده است... جهان تغییر کرده و مردم ایران بدون درخواست کمک از دیگران، طرح های پیشرفت کشورشان را تدارک دیده اند. در نامه دکتر متکی بر تلاش برای یافتن وجوه مشترک بسته های پیشنهادی دوطرف تاکید شده است. بسته پیشنهادی ایران عمدتا شامل راهکارهایی درباره حل بحران های منطقه ای و جهانی است.» اولین پیام دعوت سولانا به مذاکره در ژنو، نرنجیدن از به حاشیه رفتن و در محاق افتادن مسئله «تعلیق غنی سازی» و در عین حال علاقمندی به استفاده از نفوذ و مهارت دیپلماتیک ایران برای مهار بحران های تهدیدآمیز منطقه ای و جهانی است که اکنون به شدت مقامات ارشد امنیتی، سیاسی و اقتصادی را در اروپا نگران ساخته است. بنابر گفته وزیر امور خارجه کشورمان طرفین قرار است مدالیته جدیدی را برای ادامه مذاکرات طراحی کنند. این مدالیته می تواند از مسئله کوچک «نحوه اعتمادسازی دوجانبه در چالش هسته ای» آغاز و به تدوین چهارچوب های کاری بزرگتر در مسائل جهانی و منطقه ای منجر شود. 3- اما اتفاق جالب، اصرار آمریکا به حضور نماینده ارشدش در مذاکرات ژنو است. منابع خبری آمریکا و اروپا می گویند قرار است ویلیام برنز معاون وزیر خارجه و مسئول مستقیم پرونده ایران در دولت بوش، در مذاکرات روز شنبه شرکت کند. پیام این رویکرد چیست؟ همین منابع و از جمله بی بی سی می گویند: «برنز به منظور گوش کردن به مذاکرات و صرفاً به عنوان ناظر در جلسه حاضر می شود. او در گفت وگو با طرف ایرانی شرکت نمی کند و ملاقات جداگانه ای با آقای جلیلی نخواهد داشت.» مفهوم هدفگذاری مذکور می تواند این باشد که آمریکا پس از 5 سال مذاکرات فرساینده، تازه احساس کرده که اعتمادی به 5 کشور دیگر از جمله 3 دولت اروپایی که سولانا آنها را نمایندگی می کند ندارد و راساً می خواهد از مذاکرات مطلع باشد. گوش دادن به مذاکرات چنان برای دولت آمریکا مهم بوده که حتی حاضر شده از غرور و تصلب سابق خود مبنی بر «امتناع از مذاکره با ایران تا زمان تداوم غنی سازی اورانیوم و عدم تعلیق آن» عقب نشینی کند. این اتفاق حتی اگر به تحمیل قدرتمندانه موضع ایران- گفت وگو در شرایط برابر و عادلانه- هم تفسیر نشود که از سوی محافل خبری مختلف چنین تفسیر شده، نشانگر سردرگمی در تصمیم سازی های آمریکا از یک سو و نگرانی از محتوا و روند مذاکرات زمانبر چند سال گذشته از سوی دیگر است آن هم دقیقاً زمانی که ایران به تعلیق پیشنهادی بی اعتنایی کرده و با حفظ موضع، دعوت به مذاکرات جدید شده است. واقعیت این است که چین و روسیه از یک سو و 3 کشور اروپایی- لااقل آلمان و فرانسه- از طرف دیگر، دولت بوش را دولت مستعجل و همه چیز باخته ای می دانند که بیش از چند ماه بر سر کار نیست. آنها هم ارتقای خیره کننده قدرت ایران در معادلات منطقه ای و جهانی را و هم بدبیاری ها و باخت های زنجیره ای دولت بوش را می بینند و حاضر نیستند روی طرف بازنده شرط بندی کنند. به ویژه طرف اروپایی که سولانا آنها را نمایندگی می کند به درستی دریافته اند که آمریکا مشغول زورگویی و شریک کردن آنها در زیان های استراتژیک سیاسی و اقتصادی و حیثیتی خود است. آنها می بینند که با یک خطای کلامی مدیر شرکت فرانسوی توتال بلافاصله مدیر شرکت روسی گاز پروم به تهران می شتابد و برای جانشینی رقیب سر و دست می شکند، حتی اگر روس ها در مذاکرات کلیشه ای 1+5 همزبانی پیشه کرده باشند. عملکرد چینی ها که از این جهت برای اروپا فاجعه بارتر است. اروپا در عین حال به طور سنتی- پس از جنگ جهانی دوم- مدیون و تحت فشار آمریکاست و به نحوی می خواهد آن «منافع در خطر» و «این فشار رو به پایان» را مدیریت کند. نتیجه همین می شود که مذاکرات به ظاهر مبهم و نامفهوم با قوت پیش می رود و لج دولت آمریکا را که ساعت شنی عمر رو به پایانش را می بیند درمی آورد. آنها مخالفان شدید جنگ یا حتی تحریم اقتصادی هستند، نه از آن رو که عاشق چشم و ابروی ایرانند، که منافع خود را در آرامش و امنیت و ثبات و گسترش روابط در مقیاس های منطقه ای و جهانی می یابند. قصه آمریکا و اروپا، قصه مجنون و شتر وی است که یکی میل کوی لیلی دارد و دیگری در پی نوزاد خویش مجنون را به سویی دیگر می کشد. ضمن اینکه اروپا- و چین و روسیه- مدت هاست فهمیده اند برای ایران آنچه خط قرمز است، نه تحریم اقتصادی است و نه حتی جنگ، بلکه خط قرمز ایران استقلال و عزت و پیشرفتی است که با پشتوانه ای از قدرت و اقتدار منطقه ای رو به تزاید دارد. اروپایی ها- و چین و روسیه- به روشنی دریافته اند که نه تنها سیطره آمریکا بلکه حتی هماهنگی درونی دولت بوش از هم پاشیده شده است. وقتی جان بولتون نماینده سابق آمریکا در سازمان ملل درباره گزارش 16 نهاد اطلاعاتی آمریکا (اذعان به صلح آمیز بودن فعالیت های اتمی ایران) اعتراف کند «این گزارش کودتا علیه بوش بود» و وقتی آمریکا عاجز از حمله، تحریم یا حتی مذاکره با ایران باشد و نداند- و نتواند- که باید با ایران بجنگد یا تحریم کند یا با دستان خالی مذاکره کند، تکلیف 5 کشور کاملاً مشخص است؛ بازی کردن با آمریکا تا انقضای تاریخ مصرف دولت بوش. 4- مسئولان سیاست خارجی کشورمان تا امروزبا هوشمندی و قدرت مذاکرات را پیش برده اند و با تصویری که از مسئله گفته شد، پرونده کاملاً تحت مدیریت آنهاست. در عین حال باید توجه داشت آمریکای باخته و ضعیف، از فضای جدید دیپلماسی برای جبران شکست خود لااقل در حوزه تبلیغاتی سود نجوید. آنها نمی توانند مذاکره بدون پیش شرط تعلیق را به عنوان امتیاز به ما بفروشند، که نیاز استراتژیک خود آنهاست. ما مسائل بزرگ تر و مهم تری با آمریکا و اجحاف ها و خصومت های او داریم که از مجرای مذاکراتی از این دست برطرف نمی شود. باید مراقب فن بدل ها و آخرین تکاپوی های بازنده بزرگ تاریخ معاصر بود. نه جانب احتیاط را دور داشت و نه به او امتیاز ی داد. آمریکای بوش اکنون در خاک است و تنها باید او را با همین روند فعلی مدیریت کرد. همه هیاهوها درباره تشدید تحریم و قوت گرفتن احتمال حمله، برای برخاستن از این خاک سرنوشت ساز است. محمد ایمانی

/ 0 نظر / 19 بازدید