سازمان ملل ديگري بايد

اظهارات دو روز پيش «كوفي عنان» در مورد ايران در مصاحبه با روزنامه آمريكايي «فايننشال تايمز» تعجب بسياري را برانگيخت چرا كه لحن آن كاملاً غيرمعمول بود و به اندازه اي غيرحقوقي و گستاخانه ادا شد كه بايد در تاريخ سازمان ملل آن را بعنوان يك رخداد ثبت كرد!
در اين مصاحبه، دبيركل سازمان ملل كاملاً عصباني به نظر مي رسيد چرا كه ادعاهايي درباره كشور ما كرده كه بطور كاملاً بديهي با واقعيت موجود تناقض دارد؛ بعنوان مثال او گفته است: «ايران از شيخ نشين هاي كوچك خليج فارس عقب افتاده تر است»، «ايران حتي يك پالايشگاه نفتي هم ندارد» و «ايران با دنيا رابطه عادي ندارد!»
به نظر مي آيد ادعاهاي عجيب و غريب و غيرمعمول كوفي عنان ارتباط مستقيمي با نتايج سفر هفته پيش او به ايران داشته باشد يعني در واقع اظهارات كينه توزانه و غيرمعمول- كه بايد آن را غيرمنطقي ناميد- حكايت از شكست وي در اين سفر مي كند. اما البته قرار نيست هركس در گفت وگوي ديپلماتيك شكست مي خورد، به انكار بديهيات روي بياورد. انكار بديهيات پيش از آنكه تاثيري روي قضاوت مخاطب داشته باشد، به انكاركننده لطمه مي زند و او را نادان معرفي مي نمايد.
چرا كوفي عنان در سفر به تهران شكست خورده است؟ دبيركل سازمان ملل مدعي است كه براي رتق و فتق قطعنامه 1701- كه در مورد جنگ 33روزه رژيم صهيونيستي «عليه لبنان» صادر شده- به ايران سفر كرده است. وي در همان حال در ميزگرد مطبوعاتي اش در تهران اعلام كرد رئيس جمهور و ساير مقامات ايران به او قول داده اند كه هرگونه همكاري را با او در اين راه ارائه دهند.
عصبانيت عنان از ايران نشان مي دهد موضوع سفر چيز ديگري بوده و تصوير نتايج هم غير از اين بوده كه در كنفرانس او آمده است. پس عنان هم درباره هدف اصلي از سفر دروغ گفته است و هم درباره نتايج آن.
هدف اصلي عنان از سفر، مسئله هسته اي ايران بوده و البته در حاشيه آن موضوعات ديگري كه براي او كم اهميت تر بوده نيز مطرح شده است. كوفي عنان در اين سفر مي خواست گره هسته اي ايران را به نفع غرب باز كند از اين رو او چنان وانمود كرد كه اجلاس آينده شوراي امنيت سازمان ملل كه در اواخر شهريورماه برگزار مي شود بسيار اهميت دارد و چند روز آينده تنها فرصتي است كه ايران با استفاده از آن مي تواند خود را از خطر بزرگ برهاند. او توقع داشت مقامات ايراني از او تقدير كنند و براي توصيه او اهميت ويژه اي قايل شوند اما آنچه ميان او و مقامات ايراني گذشت از وضعيت ديگري خبر داد.
دبيركل سازمان ملل پيش از سفر اخير به تهران و نيز در مقدمه مصاحبه با فايننشال تايمز وانمود كرد كه ايران راه ديگري ندارد و «بايد با جامعه بين المللي كار كند». او گمان مي كرد قطاركردن نام اعضاي دائمي شوراي امنيت و آلمان و چند كشور ديگر كافي است تا ايران او را با دست پر به نيويورك برگرداند ولي وقتي 5/1ساعت با رئيس جمهور در پشت درهاي بسته گفت وگو كرد متوجه شد كه «ايران تصميم خود را گرفته است» چرا كه پس از آن وي كشور ما را «انعطاف ناپذير» معرفي كرد. بنابراين همان روز كه كوفي عنان در كنفرانس خبري خود در روز 12شهريور در تهران اعلام كرد: «ايران تعليق را نپذيرفته است» همه فهميدند كه كوفي عنان- كه غرب او را آخرين تير تركش براي به تسليم واداشتن ايران مي دانست- كاملاً شكست خورده است.
جالب اين است كه همزمان با حضور عنان در تهران، آمريكايي ها به اميد پيدا كردن راه حل، بطور ويژه از رئيس جمهور سابق ايران در واشنگتن پذيرايي كردند و بوش با صراحت گفت: «دليل اصلي ما از دعوت خاتمي اين بود كه مي خواستيم صدايي غير از صداي احمدي نژاد از ايران بشنويم»!
شكست عنان در اين سفر يك شكست عادي نبود، شكست عنان شكست يك پروژه بود در اين پروژه، صهيونيست ها، آمريكايي ها، اروپائي ها، چيني ها، روس ها و بعضي از قدرت هاي منطقه خاورميانه هر كدام به نوعي و در سطحي حضور داشته اند بنابراين شكست عنان «بزرگ» است پس دبيركل سازمان ملل حق دارد كه طاقت از كف بدهد و با درشت ترين لحن ها از ايران سخن بگويد، چنين ايراني كه به همه اين قدرت ها و تهديدات آنان «نه» مي گويد عقب مانده است حتي از ابوظبي! او ايران را نديده است پس به او اجازه بدهيد تا وقتي با نه قاطع ايران مواجه مي شود گمان كند كه كشور ما حتي يك پالايشگاه هم ندارد!
ظاهراً وقتي كوفي عنان عازم تهران بوده است به او گفته اند مطمئن باش ايران در نهايت ميان مقاومت و همكاري، همكاري با اعضاي شوراي امنيت را برمي گزيند فقط كافي است بدگماني آن به وسيله يك شخصيتي مانند جنابعالي برطرف گردد، او آمد التماس كرد و هر استدلال كه مي توانست بياورد آورد ولي ايران حاضر نشد از حق خود كوتاه بيايد، حالا مشخص است كه مشكل اين نيست كه با چه زباني با ايران گفتگو شود بنابراين وي زبان خود را تغيير داد. او اين بار ادب را كنار گذاشت، پرخاش كرد و به زعم خودش ايران را لجنمال كرد ولي نه براي اينكه نتيجه بگيرد بلكه براي آنكه احساس تحقير شده اش به وسيله- دولت و ملت- ايران تسكين پيدا كند.
جالب اين است كه او در اين مصاحبه ادعا كرده است: «احمدي نژاد نماينده كل بدنه سياسي ايران نيست» اين حرف را كنار حرف بوش- كه نقل كرديم- بگذاريد، مو نمي زند! عنان مانند بوش حرف مي زند در حاليكه او رئيس يك سازمان- ظاهراً- حقوقي است و بوش رئيس كشوري است كه رسماً دشمن اصلي ايران مي باشد! اين نوع موضع، ماهيت او و سازمان متبوعش را كاملاً برملا مي كند. سخن عنان در ترازوي حقوقي، غيرحقوقي ترين، در ترازوي عرفي، غيرعرفي ترين در ترازوي عقلي، غيرعاقلانه ترين و در ترازوي منطق، غيرمنطقي ترين است. او حق ندارد مقام رسمي يك كشور را با افراد غيررسمي مقايسه كند. صداي ايران همان صداي رئيس جمهور آن است كه در چارچوب سياست هاي جمعي نظام جمهوري اسلامي منعكس مي شود. عنان با اين سخن اساس تشكيل سازمان ملل را كه تركيبي از نمايندگان رسمي دولت هاست، نشانه رفته است و اين عجيب ترين سخن يك دبيركل مي باشد.
كوفي عنان در جريان سال هاي اخير كه پرونده هسته اي ايران در آژانس مطرح بوده، دوبار به ايران سفر كرده است. او در هر دو بار به جاي آنكه از حق كشورهاي عضو سازمان ملل دفاع كند، به ما موعظه كرده است كه از حق خود بگذريم. او اگر نمي توانست از حق ايران بعنوان يك عضو سازمان ملل دفاع كند، بايد نقش يك «ميانجي» را پيدا مي كرد و ديدگاه دو طرف را بهم نزديك مي كرد. عنان دراين سفر رسماً به نماينده يك طرف كه زور مي گويد تبديل شد و سازمان ملل را به مثابه اهرم فشار تقديم زورگويان كرد. در واقع او اين نظريه را براي بار ديگر تاييد كرد كه: سازمان ملل مرده است.
عليرغم سعي فراوان اعضاي دائمي شوراي امنيت، سازمان ملل در سه دهه اخير كاملا بي خاصيت شده است. روند صدور قطعنامه هاي شوراي امنيت اين سازمان چنين ادعايي را كاملا اثبات مي كند. در فاصله سالهاي 1327 تا 1367 (يعني 4 دهه اول حيات سازمان ملل) تعداد قطعنامه هاي اين سازمان حدود 600 مورد است در حالي كه در فاصله سال هاي 1367 تا 1385 (يعني كمتر از سه دهه) تعداد قطعنامه ها به حدود دو برابر افزايش يافته است. اين روند خود بيانگر آن است كه قطعنامه هاي اين سازمان كارآيي ندارند. اگر كارآيي داشتند بايد بحران ها كم مي شدند نه اين كه به حدود دو برابر افزايش مي يافت. اما تكليف ما با سازمان ملل از ابتدا معلوم بوده و حالا نيز كاملا معلوم است. سازمان ملل همان اهرم فشار ستمگران عليه ملت ها مي باشد و دبيركل آن را كه همان ستمگران معرفي مي كنند- اگر هم بخواهد- هيچگاه نمي تواند حتي داور مناسبي ميان ستمگران و ملت ها باشد.
كشورهاي جهان به يك سازمان ملل جديد احتياج دارند كه در آن همه ملت ها به اندازه هم حق و سهم داشته باشند و هيچ دولت و ملتي نتواند به ديگران اجحاف نمايد اين سازمان بايد قوانين را بدون ملاحظه و علي السويه اعمال نمايد و به طور واقعي مانع منازعه در جهان باشد امروز نياز به يك چنين سازماني بيش از هميشه احساس مي شود. هيچ كس نمي پذيرد كه مقر سازمان ملل در منفورترين كشورها باشد و منفورترين- و متجاوزترين- دولت ها با برخورداري از امتياز وتو حقوق ديگران را پايمال نمايند. هيچ كس نمي پذيرد كه كشورهايي مانع پيشرفت علمي ديگر كشورها بشوند. امروز نداي تجديدنظرطلبي در كشورهاي عضو سازمان ملل فراگير شده است اگر تعدادي از كشورهاي پيشرو نظير ايران آستين بالا بزنند و با رايزني امضاي كشورها را پاي ورقه ايجاد سازمان واقعي ملل جمع آوري نمايند به طور قطع همه كشورهاي قاره آسيا- منهاي چند كشور- همه كشورهاي قاره آفريقا، همه كشورهاي آمريكاي لاتين و اكثر كشورهاي قاره اروپا آن را تاييد خواهند كرد و در يك فاصله زماني كوتاه سازمان ملل جديدي منهاي آمريكا، انگليس، اسرائيل، فرانسه و چند كشور ديگر شكل مي گيرد و از حقوق ملت ها دفاع خواهد كرد در آن صورت مسابقه تسليحاتي فروكش مي كند، نزاع هاي منطقه اي فرو مي نشيند و فرصت ها براي ساختن كشورهاي عقب افتاده فعال مي شود؛ بدون آن كه به صدور قطعنامه هاي پياپي نياز باشد.
سعدالله زارعي

/ 0 نظر / 4 بازدید