على عليه السلام و حقوق بشر

 يكى از مباحث مهم امروز جهان، حقوق بشر است. هر چند طرح مباحث حقوق بشر به شكل امروزين آن سابقه تاريخى چندانى ندارد، بايد اعتراف كرد كه طى قرن اخير مطالب و مباحث آن رشد بسيار فزاينده داشته است. آنچه اكنون پيش روى شما است، نگاهى به اصول و مبانى و اهم مسائل حقوق بشر از ديدگاه امام علىعليه السلام است. بايد اذعان كنيم كه طرح بحث حقوق بشر از ديدگاه علىعليه السلام شايد بهترين شيوه در دستيابى به اين حوزه حقوق است، زيرا علىعليه السلام به اعتراف همگان به عنوان بهترين شخص آگاه به اسلام بعد از پيغمبر است، از طرف ديگر وى مدتى اگرچه كوتاه به عنوان حاكم جامعه اسلامى زمامدارى دولت اسلامى را عهده‌دار بوده و بيش از ساير دوره‌ها زمامدارى آن حضرت با تنوع نژادها، زبان‌ها، رنگ‌ها، اديان، و سرزمين‌هاى مختلف روبرو شده است.

كشورهاى غربى از تجاربى كه طى تاريخ غامض و پيچيده خود بر اساس دوستى و دشمني‌هاى بين خودشان به خصوص در قرن هيجدهم، بدين نتيجه رسيدند كه زندگى مسالمت آميز انسان‌ها وقتى امكان‌پذير است كه انسان به عنوان انسان يعنى خالى و فارغ از تمام ويژگي‌ها مانند دين، سياست، نسب، حسب، نژاد، رنگِ پوست، جنسيت (مرد و زن)، جاه و مقام، مال و ثروت و قدرت، بارى بدون هرگونه اعتبارى فقط به حكم اين كه انسان است مطرح گردد، يعنى؛ انسان من حيث هو انسان، نه به عنوان مسلمان و نه به عنوان مسيحى و نه به عنوان يهود و نه به عنوان دهرى، نه سياه و سفيد، و غنى و فقير و عالم و جاهل، حاكم و محكوم و غيره.

از طرف ديگر گروه‌هاى سياسى و عقيدتى و كلامى نيز حوزه حكومتى دولت اسلامى مطرح است. قبل از شيوه حكومتى على عليه السلام تاريخ اسلام تجربه‌هاى تلخ و شيرين ديگر هم داشته است. همه اينها باعث مى‌شود كه درك مطالب و مباحث حقوق بشر از ديدگاه على عليه السلام بسيار مهم و ملموس باشد. البته تحليل حقوقى بيانات و كردار آن حضرت بسيار مشكل است. زيرا آن امام نه يك حقوقدان صرف و نه يك معلم اخلاق و عرفان تنها و نه يك مربى تربيت صرف است، بلكه او عالم به وحى و عالم غيرمادى، انسان شناسى به تمام معنى، مفسر قرآن، بيان كننده نظام حقوقى اسلامى، حاكم و فرمانروا و داراى ده‌ها صفات و عناوين ديگر است. و همين امور است كه كار تحليل را مشكل مى‌سازد و تفكيك قواعد را دشوار. با اين حال اين مقاله نگاهى حقوقى پيرامون حقوق بشر از ديدگاه آن حضرت دارد.

 پيدايش اصطلاح «حقوق بشر» در غرب

كلمه «حقوق بشر» به معنى اصطلاحى آن، حتى در سنت انديشه و حقوق غرب هم سابقه تاريخى كهنه‌اى ندارد. اگر ما مثلاً كتب بزرگ‌ترين فيلسوف عصر روشنگرايى (قرن ۱۸) يعنى كانت را كه بيش از هر فيلسوف ديگرى انسان و كرامت او را ملاك و مبدأ فلسفه عملى خود قرار مى‌دهد، در جست و جوى اين اصطلاح بررسى كنيم، اثرى از كلمه «حقوق بشر» در آنها نمى‌يابيم.

كرامت، صفت و حتى خصلتى است كه جدا از تمام حيثيات و اعتبارات ديگر، به طور اولى فرد فرد انسان‌ها را در برمى‌گيرد، اين يك قدم، يعنى كرامت انسانى را به عنوان «اصل اوليه» نه «حق» جز و ماهيت انسان پذيرفته است.

در واقع اين اصطلاح در متن يك نهضت اجتماعى و سياسى در فرانسه به وجود آمده و از اين رو پيوسته تا به امروز پيوند ناگسستنى خود را با اصل مضمون و محتواى سياسى خويش حفظ نموده است و بدون آن قابل تصور نيست. بنابراين كلمه و اصطلاح «حقوق بشر» عملاً  و رأساً متوجه آن گروه از قدرتمندانى است كه در قلمرو سيادت خويش، صاحبان نظر و عقيده مخالف را تحت فشار و تعقيب قرار مى‌دهند. بر اين اساس، رؤوس حقوقى كه در تحت پديده «حقوق بشر» گردآورى شده عبارتند از:

حق حيات، آزادى، حق برابرى، حق عدالت، حق دادخواهى عادلانه، حق حفظ در مقابل سوء استفاده از قدرت، حق حفاظت در مقابل شكنجه، حق حفاظت شرافت و خوشنامى، حق پناهندگى، حقوق اقليت‌ها، حق شركت در حيات اجتماعى، حق آزادى فكر، ايمان و سخن، حق آزادى دين، حق تجمع و اعلان، حقوق اقتصادى، حق حفظ مال، حق وظيفه كار، حق فرد بر اشتراك در امور ضرورى مادى و معنوى، حق بر تشكيل خانواده، حقوق زن، حق تعليم و تربيت، حق حفظ حيات فردى شخص، حق انتخاب آزاد محل زيست. بديهى است كه اصل مسلم و اولين شرط ايفاى اين حقوق، عدم تناقض با حق ديگر انسان‌ها و عدم شكستن حق بشرى افراد ديگر مى‌باشد.

در اسلام آن گونه كه قرآن سخن مى‌گويد: «خدا» در مركز جهان‌بينى قرار گرفته است. انسان، يعنى انسان به معنى واقعى كسى است كه حيات و فكر و عمل خود را بر خلوص و اخلاص در راه خداى يگانه، بسازد و بدان صورت بخشد. بر اين اساس منبع كرامت انسانى توجه خالصانه وى به سوى خدا و تقواى بى شايبه اين انسان در مقابل حق است. همچنان كه «انَّ اكرمَكُم عِندَالله اتقيكُم» بدان اشاره دارد.

اگر ما اين حقوق را به صورت نظام منطقى درونى آنها دسته بندى كنيم، عبارت خواهند بود از:

 1- حقوق آزادى فردى كه عبارتند از: حق حفظ و دفاع هم در مقابل انسان‌هاى همزيست و هم در مقابل دولت و حكومت، حق حيات و سلامت جسمى، حق آزادى عقيده دينى و اخلاقى و حق مالكيت شخصى؛  

2- حق آزادى سياسى كه عبارتند از: حق اشتراك در امور سياسى و اجتماعى؛ مثل آزادى مطبوعات، آزادى علوم، آزادى تحقيق و تعليم، آزادى تجمع و تشكيل جمعيت‌ها؛

3- حقوق اوليه اجتماعى مثل حق كار، امنيت اجتماعى، شكوفايى فرهنگى و اجتماعى و امثالهم.

از على عليه السلام نقل شده است كه فرمود: «مردم همه آزادند مگر كسى كه عليه خود به عبد بودن اقرار كند.» 

اما آنچه مربوط به جهان اسلامى مى‌شود اين است كه در «كنفرانس بين المللى دانشمندان اسلامى» در سپتامبر ۱۹۸۱ برابر با شهريور۱۳۶۰ بدين نتيجه رسيدند كه اسلام از همان آغاز بالغ بر بيست حق از اين «حقوق بشرى» را روشن و آگاهانه ياد نموده است. مثل حق حيات، حق حفاظت در مقابل تهاجم و اذيت و آزار، حق پناهندگى، حقوق اقليت‌ها، آزادى ايمان، حق امنيت اجتماعى، حق كار و شغل، حق تعليم و تربيت و حق همه گونه شكوفايى معنوى.

شرح لفظ  «حقوق بشر»

اصطلاح «حقوق بشر» اين سؤال را مطرح مى‌كند كه چرا و به چه معنايى «انسان» نقطه ثقل مركزى اين اصطلاح را تشكيل مى‌دهد. در پاسخ بدون اين كه بتوان در اينجا دلايل تاريخى و اجتماعى آن را ذكر نمود، كافى است بدان اشاره شود كه دنياى غرب، به بيان روشن‌تر كشورهاى غربى از تجاربى كه طى تاريخ غامض و پيچيده خود بر اساس دوستى و دشمني‌هاى بين خودشان به خصوص در قرن هيجدهم، بدين نتيجه رسيدند كه زندگى مسالمت آميز انسان‌ها وقتى امكان‌پذير است كه انسان به عنوان انسان يعنى خالى و فارغ از تمام ويژگي‌ها مانند دين، سياست، نسب، حسب، نژاد، رنگِ پوست، جنسيت (مرد و زن)، جاه و مقام، مال و ثروت و قدرت، بارى بدون هرگونه اعتبارى فقط به حكم اين كه انسان است مطرح گردد، يعنى؛ انسان من حيث هو انسان، نه به عنوان مسلمان و نه به عنوان مسيحى و نه به عنوان يهود و نه به عنوان دهرى، نه سياه و سفيد، و غنى و فقير و عالم و جاهل، حاكم و محكوم و غيره.

همين كه در پديده حقوق بشر انسان بدين معنا مطرح شد، خواه ناخواه حق و حقوق او نيز معنى ديگرى پيدا مى‌كند. حق در اينجا، طبيعى‌ترين و ابتدايى‌ترين ادعايى خواهد بود كه بالبداهه در وجود و ماهيت هر فرد انسانى مستقر بوده نه كسى به او داده و نه كسى مى‌تواند از او بگيرد. اين حق بر كسى نيست، حق بر «چيز» است. حق بر حيات است، حق بر آزادى است، حق بر برابرى است و غيره، به خلاف مثلاً حق فرزند بر والدين و حق اينها بر فرزند و حق زن بر شوهر و بالعكس كه حق بر شخصى و فردى است كه بالمال براى آن شخص و فرد وظيفه ايجاد مى‌كند. حال سؤالى كه مطرح مى‌شود اين است كه مشروعيت وظايف دينى و حقوق مترتب بر آن از سرچشمه «وحى» و يا مرجع قانونگذارى ويژه ديگرى ناشى مى‌شوند. ولى در قياس با آن، مشروعيت حقوق، در پديده «حقوق بشر» از كجاست؟ يعنى مشروعيتى كه بتواند ضمانت اجرايى آن را تأمين كند و بر آن كيفر و پاداشى مترتب سازد. اين مشروعيت بر اين قيود بايد منطبق باشد، اين مشروعيت از چه منبع و مرجعى ناشى مى‌گردد؟

على عليه السلام با اعمال و رفتار خود مردم را به آن توجه داده و دست به فرهنگ سازى مىزند. وقتى از جنگ صفين به كوفه بازمى‌گشت، به شباميان كه تيره‌اى از قبيله هَمدان بودند برخورد كرد حرب بن شُرَحبيل شبامى كه از بزرگان مردم خود بود پياده به راه افتاد؛ در حالى كه امام سواره بود، امام فرمود: «بازگرد كه پياده رفتن چون تويى با چون من موجب فريفته شدن والى است و خوارى مؤمن.»

براى اثبات اين امر، پايه گذاران پديده «حقوق بشر» نه مى‌خواستند و نه مى‌توانستند به اين يا آن دين و يا مرجع ديگرى استناد كنند. وگرنه مسأله انسان من حيث هو انسان نمى‌شد. آنان مى‌بايستى مشروعيت و ضمانت اجرايى اين حقوق را در خود انسان و لوازم ماهوى او، به ترتيب منطقى ذيل كه پايه‌هايش در فلسفه دوران روشنگرايى ريخته شده بود، بيابند مهمترين آنان بديهى‌ترين پديدهِ لازمه انسانيت انسان را «كرامت» انسان يافتند كه بدون استناد به هر گونه منبع و مرجع مى‌تواند به عنوان اساسى‌ترين اصل بديهى، مورد اتفاق تمام انسان‌ها در هر زمان و مكانى باشد. همچنان كه تمام اديان هم به آن اذعان دارند. كرامت، صفت و حتى خصلتى است كه جدا از تمام حيثيات و اعتبارات ديگر، به طور اولى فرد فرد انسان‌ها را در برمى‌گيرد، اين يك قدم، يعنى كرامت انسانى را به عنوان «اصل اوليه» نه «حق» جز و ماهيت انسان پذيرفته است.

قدم دومى كه بتواند به اين امر فردى (چون كرامت، كرامت فردى است) - نيروى عام الاعتبارى ببخشد ضرورى مى‌بود. اين وظيفه را پديده «برابرى» انجام داد. برابرى مورد اتفاق تمام انسان‌ها در اين كرامت بود كه توانست و مى‌تواند تمام انسان‌ها را به ضرورت حفظ حقوق ماهوى آنان قانع كند و پابند ساخته و حق بازخواست حق شكنان را در سطح انسانيت به اثبات برساند. تنها قبول اين معناى عام نيست بلكه مسأله اجرا و ضمانت اجراى او در پى هر كسى كه حق را شكست بايد به يك نحوى در سطح انسانيت بازخواست بشود. مسأله‌اى براي ضمانت اجراى آن كه نسبت به كرامت و برابرى جنبه فاعلى (Active) اين استدلال را تأمين كند باقى مى‌ماند. يعنى كرامت و برابرى يك چيزى است كه در انسان‌هاست، و جنبه عدالت، جنبه اجرايى است كه از بالا و از جنبه ديگرى بايد صورت بگيرد. تنها پديده عدالت به عنوان پديده مورد اتفاق تمام انسان‌ها بوده و هست كه در خطاب عام خود به صاحبان قدرت و بلكه به تمام انسان‌ها و افرادى كه به هر نحوى ولو به قدر اندكى بر انسان ديگر قدرت و حق فرماندهى دارد، متوجه مى‌باشد.

اين بود بيان فلسفه پيدايش حقوق بشر، چگونگى محتواى آن و چگونگى ضمانت اجراى آن. اما در اسلام آن گونه كه قرآن سخن مى‌گويد: «خدا» در مركز جهان‌بينى قرار گرفته است. انسان، يعنى انسان به معنى واقعى كسى است كه حيات و فكر و عمل خود را بر خلوص و اخلاص در راه خداى يگانه، بسازد و بدان صورت بخشد. بر اين اساس منبع كرامت انسانى توجه خالصانه وى به سوى خدا و تقواى بى شايبه اين انسان در مقابل حق است.

همچنان كه «انَّ اكرمَكُم عِندَالله اتقيكُم» بدان اشاره دارد. ولى تصوير انسان در جهان‌بينى غرب درست برعكس است: فكر و انديشه غرب به «انسان» مركزيت اصلى و اساسى مى‌بخشد. اعتقاد به اين كه «انسان ميزان سنجش تمام اشياست» اصلى است فلسفى كه به زمان ماقبل سقراط  برمى‌گردد. اساطير يونانيان و بعد از آن تمام مكاتب فلسفه آنان، از مبدأ اين اصل حركت مى‌كنند. خدايان يونان و عالم و حوادث آن، مثبت و منفى، دور محور انسان و خواسته‌هاى او دور مى‌زند. رفته رفته اين اعتقاد در سنت مسيحى اروپايى، يعنى مسيحيتى كه از كسانى ناشى شد كه ابتدا يهودى نبودند بلكه به اديان ديگرى اعتقاد داشتند. در هر حال جايگزين «خدا محورى»، انسان محورى اصل شد و خدا بدين معنا در خدمت انسان و نيازهاى او گرفته شد.

تصور گناه به صورت يك امر ماهوى انسان و اعتقاد به ضرورت نجات از اين گناه منجر به يك مكانيسم تئولوژيك مى‌گردد كه ضرورت قربانى شدن خداى انسان شده در قالب حضرت مسيح را ايجاب مى‌كند. قربانى شدن حضرت مسيح براى نجات بشر از گناه در واقع امرى است در خدمت انسان، انسانى كه محور شده بود بدون اين كه اين قربانى هيچ گونه سودى براى خدا و يا براى حضرت مسيح داشته باشد. با اين ترتيب «انسان محورى» يونانى غربى جاى «خدا محورى» اصل دين سامى را مى‌گيرد.

اما تصوير آن در اسلام از آغاز به گونه ديگر است. انسان با فطرتى رو به يگانگى خلق گشته است اين فطرت خدا محورى جزو اصلى هستى وى را تشكيل مى‌دهد. به عبارت ديگر از بين دو نوع انديشه «خدا محورى» و يا «انسان محورى» در غرب غلبه با «انسان محورى» و در اسلام غلبه با «خدامحورى» است. شايد در اسلام فقط خدامحورى است نه اين كه غلبه با خدامحورى، و در غرب هم عكس همين بيان. البته روشن است كه اگر خدامحورى باشد مصالح انسان نيز به طور كامل و دقيق‌تر رعايت خواهد شد.

بديهى است كه در طول تاريخ، كليسا به دفعات سعى نموده اطلاق «انسان محورى» را شكسته و آن را با قوانين و فرامين كليسايى محدود كند. ولى سرانجام نيروى انسان محورى، انسان غربى را از آن قيود و محدوديت‌ها رهانيد. اثر و نتيجه «خدا محورى» در اديان سامى، - به خصوص در اسلام - «و انسان محورى» در فرهنگ غرب نسبت به حقوق بشر اين است: حقوق بشر استنباط و استخراج شده از اديان، آن حقوق را در چهارچوب اراده و فرمان الهى مى‌بيند و ناگزير نمى‌تواند از تمام اعتبارات و حيثيات صرف نظر كند. وقتى كه از حقوق بشر در اسلام صحبت مى‌شود آن بشر مطلق نمى‌تواند باشد، بشرى است كه در ارتباط با خدا قرار گرفته است. در حالى كه حقوق بشر كه تسليم هيچ محدوديتى نمى‌شود تا بتواند اطلاق خود را حفظ كند.

مبانى حقوق بشر

الف - اصل كرامت انسانى

مهم‌ترين اصل و پايه حقوق بشر، «كرامت انسانى» است. قرآن كريم با عبارت «لَقَد كَرَّمنَا بَنِى آدَمَ» همانا فرزندان آدم را كرامت بخشيديم.(اسرأ ­_  ۷۰) به اين حقيقت اشاره مى‌كند. على عليه السلام در خطبه‌اى با شرح خلقت آدم عليه‌السلام مى‌فرمايد: « پس، از فرشتگان خواست تا آنچه در عهده دارند ادا كنند و عهدى را كه پذيرفته‌اند وفا كنند. سجده او را از بُن دندان بپذيرند، خود را خوار و او را بزرگ گيرند» و فرمودند: «آدم را سجده كنيد اى فرشتگان! فرشتگان به سجده افتادند جز شيطان»، «كه ديده معرفتش از رشك تيره شده و بدبختى بر او چيره، خلقت آتش را ارجمند شمرد و بزرگ مقدار و آفريده از خاك را پست و خوار.» منشأ اين كرامت همان دميدن روح خدايى در آدم است. على عليه‌السلام در همين خطبه طى شرح مراحل خلقت انسان بدان اشاره كرده فرمود: « پس، از دم خود در آن دميد تا به صورت انسانى گرديد، خداوند ذهن‌ها، كه آن ذهن‌ها را به كار گيرد، و انديشه‌اى كه تصرف او را بپذيرد.»

اين كرامت نظرى پايه بزرگوارى‌هاى عملى قرار مى‌گيرد و اصول حقوقى و اخلاقى بسيارى بر اساس آن تنظيم مى‌گردد. بر اساس اصل كرامت است، كه اصل آزادى و عدم بردگى انسان اعلام شده است. نمونه آن ماده ۴ اعلاميه جهانى حقوق بشر است كه بيان مى‌دارد: «هيچ كس را نمىتوان به بندگى گرفت. بندگى و سوداگرى بنده در هر شكل كه باشد ممنوع است.» على ع

/ 0 نظر / 6 بازدید