اصولگرا مثل بهشتي

صداي سيدمحمد حسيني بهشتي با آن طنين نافذ و دلنشينش هنوز هم در گوش و جان تازه است. «من تلخي برخورد صادقانه را بر شيريني رفتار مجامله آميز و منافقانه ترجيح مي دهم». شايد ماجرا از اين همين جا آغاز شد. شايد هم آنجا كه حساب خود را با احزاب و گروهك هاي سياست زده و قدرت محور جدا كرد و گفت «ما شيفتگان خدمتيم نه تشنگان قدرت». سازمان مجاهدين خلق و دفتر هماهنگي بني صدر و مطبوعات و جريان هاي همسو كه بعدها از آغوش رژيم هاي صدام و آمريكا و فرانسه و اسرائيل سر درآوردند، مي گفتند او هم مرتجع است و هم ليبرال! مي گفتند حامي سرمايه داري است، آدم آمريكاست. اما او در دفاع از ملت انقلابي و مظلوم خويش با همان صداي دلنشين و نافذش گفته بود آقاي ريگان! بشنو صداي ملت ايران را... اي آمريكا، از ملت ما عصباني باش و از اين عصبانيت بمير.
پس هم مغضوب منافقين التقاطي شد كه تاب مرزبندي و روشنگري هاي او را نداشتند، هم منفور قدرت پرستان و سياست زدگان كه نرخ و بازار و مشروعيتشان را برهم زده بود و هم مورد كينه ليبرال سرمايه داري حاكم در آمريكا كه بهشتي را خار چشم و سد راه مي يافت. و اين ها همه كم جرمي نبود همچنان كه بهاي بهشت بود براي سيدمحمد حسيني بهشتي.
او اصولگرا بود و اين جرم كوچكي نبود در نگاه جماعت فرصت طلب لاابالي. اما فرقه اي و متعصب نبود و هم از اين رو قطب جاذبه بود در آشفته بازار پرهياهوي ايدئولوژي ها و گروهك بازي ها؛ اين هم جرمي ديگر! از نگاه آنها بهشتي چه حق داشت با منطق استوار و نرم و نافذ خويش دست جريان هاي نفاق را رو كند. بهشتي خونش به هزار و يك دليل مباح شد و يك دليل آن كه معتقد به كار تشكيلاتي بود و متبحر در اين امر. او با شعار جاذبه حداكثري و دافعه در حد ضرورت، مي كوشيد به جبهه ياران انقلاب سازمان دهد و از پراكندگي ميان آنها بكاهد. و البته متخصص بود در آسيب شناسي تشكل و سازمان، تا آنجا كه فهرست مي كرد به دقت كه چرا جرياني به نفاق و انحراف كشيده مي شود يا از هم مي پاشد.
بهشتي تئوريسين و نظريه پرداز هم بود. در كنار فقاهت و دين شناسي، نسبت به كمونيسم و ليبرال -دموكراسي اشراف كامل داشت و درحالي كه با همتي بلند مي كوشيد خلأهاي تئوريك و برنامه اي را پر كند، چون ديدباني با افق ديد بلند، مراقب بود التقاطي گري بلاي جان نظريه ها و برنامه هاي انقلاب نشود؛ اين هم يك جرم ديگر!
اما شايد جرم بزرگ او ايمانش بود كه معصوم عليه السلام فرمود «از فراست مومن برحذر باشيد كه او با نور خدا مي نگرد». بهشتي مؤمن بود و تيزبين و زيرك. سرش كلاه نمي رفت. نه مي شد خامش كرد و در او رخنه جست و از وي پلي براي نفوذ و انحراف و انحطاط نظام ساخت و نه اهل سازش و مجامله بود كه بشود با او كنار آمد و معامله ترتيب داد، چيزي داد و چيزي ستاند. بلد نبود معامله و زدوبند كند يا لااقل دم فرو بندد و پته ليبرال ها و چپ هاي آمريكايي را روي آب نريزد. شد خار چشم، چون نؤمن ببعض و نكفر ببعض نبود.
جمجمه اش را به فرموده مولاي عدالت خواهش علي عليه السلام به خدا سپرده بود، چشم دوخته در كرانه سپاه مهاجمي كه شبيخون و پاتك پنهان آغاز كرده بود. از جاي نلغزيد، استوارتر از كوه ها. چاره اي نبود، ترور شخصيت عليه بهشتي جواب نداده بود. او با همين نرمخويي و صبر و تحمل و تواضع، لج آمريكا و طيف هاي منافقين را درآورده بود. كفري بودند و عصباني مخصوصاً كه به جاي خود از حق دفاع مي كرد. رگ گردنش متورم بود اما فقط براي حق و عدالت.
ياران نزديكش از او مي پرسيدند چرا از خودت دفاع نمي كني، پاسخ مي داد «اين آيه قرآن را خوانده اي؛ ان ّالله يدافع عن الذين امنوا. خداوند در اين آيه يك وظيفه براي ما مقرر كرده و يك وظيفه براي خودش. آن وظيفه اي كه براي ما بيان فرموده اين است كه حركت ما بايد از جوهره ايمان سرشار باشد. وظيفه اي كه براي خودش مقرر كرده اين است كه اگر ديد عمل ما توأم با ايمان است، از ما دفاع كند.»
بهشتي گناه بزرگش اين بود كه قرآن مي خواند و در جان مي نشاند. صدايش با همان نفوذ و دلنشيني هنوز در پژواك است كه آيات آغازين سوره عنكبوت را- همان سوره اي كه خداوند تدبير و عمل دنيازدگان را به خانه سست عنكبوت تشبيه مي كند- مي خواند؛ «احسب الناس ان يتركوا ان يقولوا آمنا و هم لايفتنون. آيا مردم مي پندارند واگذاشته شده اند كه بگويند ايمان آورديم و امتحان نشوند؟». منطق قرآني بهشتي، منطق تعبد و صبر و استواري در برابر ابتلا و فتنه هايي بود كه مؤمن را از منافق و صادق را از دروغ مسلك باز مي شناساند... حالا بهشتي با قرآن يكي شده بود، سنگ محك شده بود براي جدا كردن زرناب از طلاي قلابي. آينه خوب و بد شده بود. آينه را بايد مي شكستند، غافل از آن كه هزار تكه مي شود و بيشتر مي نماياند. خواستند انتقام بگيرند اما بهشتي و خطي كه او به پيروي از حضرت امام خميني درصدد تبيين و تحكيمش بود، شفاف تر و ماندگارتر شد. او فديه اي شد براي پراندن خواب از سر خواب زدگان. و متجسد و نمايان كردن جريان سيال و ناپيداي نفاق. آن راست قامت- كه به تنهايي يك امت بود براي ملت ما- همچنان كه گفته بود، جاودانه تاريخ ماند. اگرچه مظلوم زيست و مظلوم مرد، خار چشم دشمنان شد. به تعبير حضرت امام «آنچه كه من راجع به ايشان متأثر هستم و شهادت ايشان در مقابل او ناچيز است، مظلوميت ايشان در اين كشور بود. مخالفين انقلاب، افرادي كه بيشتر متعهدند، مؤثر در انقلابند، آنها را بيشتر مورد هدف قرار داده اند».
بهشتي شخص نيست، شخصيت است، شاخص و تراز است؛ تراز جبهه بزرگ اصولگرايي (تمام اصحاب انقلاب) در برابر جبهه ماترياليسم و جريان سكولار- ليبرال. بهشتي تكليفش با ولايت، ديانت، عدالت، خدمتگزاري به مردم و استكبار روشن بود. آيا همه اصحاب انقلاب هم تكليفشان روشن است؟ در اين 25 سالي كه از شهادت بهشتي مي گذرد، دشمنان همواره در حال انتقام كشيدن از «شخصيت» بهشتي بوده اند، هر مقطعي به بهانه اي. يك روز در ماجراي آقاي منتظري، روز ديگر با تلاش براي مصادره رأي ملت در حماسه دوم خرداد، روز بعدي در قصه 27 خرداد و سوم تير از طريق ايجاد قطب بندي بين اصحاب انقلاب. روزي با تقابل سطحي چپ و راست، و روزي تحت عنوان اصلاح طلب و اصولگرا، روحانيون و روحانيت و... امروز با تقسيم بندي معتدل و افراطي، دموكرات و اقتدارگرا. تا كي بايد از ميان نيروهاي انقلاب يارگيري يا در آنها نفوذ كنند و به بدگماني و نزاع برادران دامن بزنند و فرصت ها بسوزانند و در خلوت، پوزخند بزنند؟!
حتماً نيازمند بازخواني حوادث 25 سال گذشته هستيم كه چه شد به موازات اينكه چپ و راست ضدانقلاب (نهضت آزادي، منافقين و ديگران) به همسويي و ائتلاف و پيوند مي رسيدند و از چپ و راست به اصطلاح اسلامي- اما در عمل استحاله نشده- يارگيري مي كردند تا در عمق جمهوري اسلامي نفوذ كنند، نيروهاي انقلابي از هم فاصله مي گرفتند. روزي حزب جمهوري اسلامي به اختلاف مي گرائيد، روز ديگر سازمان مجاهدين انقلاب و ديگر روز، جريان هاي روحاني و دانشگاهي و دانشجويي.
امروز البته مثل آن روزها نيست. جريان انقلاب در برابر تندبادها به سلامت عبور كرده و مقتدرتر از هميشه شده است، آن قدر مقتدرتر كه مطبوعات كينه توز در آمريكا و اروپا شهادت مي دهند ايران قدرت خاورميانه است و جريان سازي هاي موازي در آن براي فروپاشي از درون به انحطاط گرائيده است.
در چنين دوراني كه عصر شكوفايي انقلاب است و عرصه فتح سنگرهاي كليدي در دنيا براي تحقق آرمان هاي انساني و اسلامي فراهم است، جفا و بد سليقگي خواهد بود كه از ميان ياران انقلاب دست در همان سوراخ مارهايي بكنند كه بارها از آن سوراخ ها، خود يا يارانشان گزيده شده اند.
نكند خداي نكرده شريك خيانت قاتلان بهشتي مظلوم باشيم و مظلوميت بهشتي را زنده كنيم. چاره چيست؟ بازي نكردن در زميني كه خصم مي چيند. چاره چيست؟ تقوا ورزيدن و به خاطر آرمان ها و افق هاي بلند از خودخواهي ها و تمنيات و توقعات شخصي- ولو بحق- با شكيبايي در گذشتن، و تلخي برخورد صادقانه را بر شيريني برخورد مجامله آميز و منافقانه ترجيح دادن.
محمد ايماني

/ 0 نظر / 7 بازدید