معادله حيدري

«كجايند برگزيدگان و نيكان و آزادگان و جوانمردان شما؟... فساد آشكار شد اما كسي كه آن را زشت شمارد و تغييرش دهد و ناپسند داند و براند، نيست. آيا اين چنين مي خواهيد در سايه سار قدس الهي مجاور شويد و از دوستان ارجمند او باشيد؟ هرگز! با خدا و بهشت او خدعه نتوان كرد. به رضوان خدا جز به طاعت او نمي توان رسيد.»
نهج البلاغه، خطبه 129
اين روزها كه موشك هاي «خيبر» حزب الله رعدآسا بر سر صهيونيست ها فرود مي آيد و امنيت متجاوزان خونريزي را كه قريب 60سال به عافيت زيسته و زندگي را به كام ملت هاي مسلمان منطقه زهر كرده اند به هم مي زند، بي اختيار به ياد خيبرشكني صاحب ذوالفقار، حيد كرار مي افتيم كه قلعه هاي يهوديان متكبر را به اذن الهي فتح كرد. اين بار فرزندان علي عليه السلام هستند كه جام ترس را جرعه جرعه به كام دشمنان جان دوست خدا مي چشانند. ترديد نداريم كه جبهه، همان جبهه است، به فرماندهي علي. و مگر امام در پايان جنگ جمل و در جواب يكي از ياران خويش كه عرض مي كرد «دوست داشتم برادرم فلان همراه ما در اين جنگ بود و مي ديد خدا چگونه تو را بر دشمنانت پيروز كرد»، نپرسيد «آيا دلش با ما و همراه بود» و مگر چون پاسخ شنيد كه «آري دل سپرده شماست»، نفرمود «پس او هم در اين معركه با ما بود و با ما در اين جنگ بودند. مردماني كه در صلب پدران و رحم مادران جاي دارند، روزگار آنها را به عرصه مي آورد و ايمان با آنها نيرومند و استوار مي شود». پس ترديد نداريم معركه لبنان، ادامه همان كارزار بزرگ علي است با دشمنان خدا.
آن روز خيبريان در قلعه هاي هفت گانه پناه گرفته بودند و سپاه اسلام به رغم محاصره قلعه ها توان آن را نداشت تا از اين سد بزرگ بگذرد و علي آن كار بزرگ را كرد. و امروز هم مجاهدان حزب الله لبنان كه به تاسي از اميرمؤمنان استوارتر از كوه بر جاي ايستاده و مطمئن به اينكه پيروزي از جانب خداست، جمجمه به خدا سپرده، هيبت و امنيت اسطوره اي رژيم صهيونيستي را درهم شكسته و ديوار حائلي براي وارثان خيبر باقي نگذاشته اند. آن روز كه سپاه اسلام زمينگير و مستأصل شده بود، علي ابن ابيطالب براي فتح قلعه هاي هفت گانه ناعم، كتيبه، نسطاه ، شق، وطيح و سلالم به مدد آمد و در قلعه اصلي را از جاي كند در حالي كه جنازه مرحب و برادرش حارث را به زير پا افكنده بود. علي همان بود كه پيامبر درباره اش فرمود «فردا اين پرچم را به دست كسي مي دهم كه خدا و پيامبرش را دوست دارد و خداوند و پيامبرش نيز او را دوست دارند. خداوند اين دژهاي محكم را به دست او مي گشايد. او مردي است كه هرگز به دشمن پشت نكرده و از صحنه جنگ نمي گريزد». فردا كه شد پهلوان خيبريان پيش تاخت در حالي كه رجز مي خواند «در و ديوار خيبر گواهي مي دهد كه من مرحبم، قهرماني كارآزموده كه مثل روزگار، چيره است و پهلوانان نزد او، به خون خويش خضاب مي شوند». برخي گريختند اما علي خروشيد؛ كه سر به خدا سپرده بود. «أنا الذي سمّتني امّي حيدره. من همان كسي هستم كه مادرم نام مرا شير گذاشت، مرد دلاور و شير شرزه بيشه ها.» و مرحب كه با ذوالفقار علي افتاد، سپاه اسلام جان گرفت تا رسيد آن جا كه حضرت، در خيبر را كه ده ها تن نيز نمي توانستند آن را از جاي بركنند، از جاي كند و سپر خويش كرد. چگونه؟ اين كلام علي است و راز قدرت نمايي حزب الله كه به تصريح كلام خدا رستگار و پيروزند: «من هرگز آن در بزرگ را به قدرت بشري از جاي نكندم بلكه به قدرت الهي چنين كردم و با جاني كه به ديدار پروردگار خويش مطمئن است». از آن روز دژهاي مستحكم ديگر نتوانست حصن و پناه دشمنان ديرين خدا شود.
6 سال پيش، پس از آن كه حزب الله، اشغالگران صهيونيست را تاراند و از جنوب لبنان فراري داد، از سيدحسن نصرالله پرسيده بودند شما با كدام استراتژي پيروز شديد و او پاسخ داده بود «اگر به اجمال مي خواهيد، همان آيه قرآن است كه چه بسا گروه هاي كم شمار به اذن خدا بر گروه هاي پرشمار پيروز مي شوند اما اگر توضيح بيشتري مي خواهيد بايد بگويم كه ما به استناد قرآن، پاشنه آشيل رژيم قدرتمندي چون اسرائيل را پيدا كرديم و آن قدر ضربه زديم تا از پا درآمد. ما مي دانستيم كه آنها جان دوست و فراري از مرگند. پس با جهاد به سراغشان رفتيم و ايستاديم و ضربه زديم تا از پاي درآمدند». و اين ترجماني است از همان كلام بلند اميرمؤمنان در بحبوحه جنگ صفين كه با اشاره به جنگ هاي فراوان با كفار در كنار پيامبر فرمود «با آنها مي جنگيديم و اين، جز بر ايمان و تسليم ما نمي افزود و از جاده سختي ها عبور مي داد و در برابر ناگواري ها، بردباري مي داد و براي جهاد جديت مي بخشيد. گاه يكي از ما و گاه ديگري از دشمنان ما، مانند دو پهلوان مي جنگيدند و هركدام مي خواست كار ديگري را بسازد و جام مرگ را به او نوشاند. گاه ما بر دشمن پيروز مي شديم و زماني دشمن بر ما غلبه مي كرد. پس آنگاه كه خداوند صدق ما را ديد، خواري و نكبت را بر دشمنان نازل فرمود و نصرت و پيروزي را بر ما فرو فرستاد تا اينكه اسلام مستحكم شد و در سرزمين هاي پهناور قدم گذاشت. و به جانم سوگند اگر ما در جنگ مثل شما بوديم هرگز پايه دين استوار نمي ماند و شاخه ايمان سبز نمي شد.» (خطبه 56 نهج البلاغه)
آن روزگار كه علي با همه تلخي ها و كج روي ها و عافيت طلبي ها و خيانت ها، بردبارانه استقامت مي كرد و پرچم جهاد را بر فراز مي داشت، خيلي ها نمي توانستند بفهمند كه او چگونه محاسبه و برآوردي دارد و چگونه معادله اي بسته است. اما امروز كه نهال انقلاب اسلامي ريشه دوانده و در جاي جاي خاورميانه اسلامي از عراق تا لبنان و فلسطين و مصر در حال ميوه دادن است، مي توان دريافت كه ذره اي از آن مجاهدت ها ضايع نشده است. و امير مومنان يقين داشت كه هيچ صبر و جهاد و تلاشي در دستگاه مشيت و حاكميت الهي، بي اجر و پاداش و دور از چشم نمي ماند « صبرت و احتسبت حتي اتيك اليقين. شكيبايي كردي و مآل انديشانه با خدا حساب كردي- و به خدا واگذاشتي- تا يقين بر تو فرود آمد.» و اين ترجمان همان آيه سوره فتح است كه «خدا كسي است كه طمأنينه و آرامش را در قلب هاي مؤمنان نازل مي كند تا ايمان بر ايمان آنها بيفزايد و سپاهيان آسمان و زمين، از آن خداست.»
اين راز اقتدار و ماندگاري است. بر حسب ظاهر، مؤمنان خرق عادت مي كنند و خلاف موج به حركت درمي آيند و از معادلات و حساب هاي سرانگشتي مادي بي بهره اند كه مثلاً تن به تير و تيغ مي سپارند و رنج جهاد با صاحبان قدرت و هيبت را به جان مي خرند. اما حقيقت اين است كه ايمان، عمل را از جوهره سرشار مي كند و كم را بسيار مي سازد و بسيار را مي كاهد، چيزي مثل معجزه.
اگر روح خدا خميني و جانشين باكفايت او دولت هاي كارتر و ريگان و كلينتون و بوش را با همه تبخترها و زورگويي هايشان چنان تحقير كردند كه امروز در اروپا و آمريكا از كاخ سفيد به طعنه و تمسخر و تحقير ياد مي شود و اگر سيدحسن نصرالله- كه بوسه بر دست و بازوي جانشين حضرت روح الله مي زند و خود را سرباز او مي داند- اين روزها باد دماغ صهيونيست هاي متفرعن را خالي كرده و پوزه آنها را به خاك نزديك ساخته، اين همه جنب و جوش و حادثه نيست مگر از سرچشمه همان «صابر محتسب» كه ايمان و بردباري و استواري و جهاد خويش، اول ضربت را بر سر و پيكر جبهه شيطان نواخت؛ همو كه اوليا درباره اش فرموده اند «السلام عليك ايهاالنبأ العظيم... قمت بالامر حين فشلوا... سلام بر تو اي خبر بزرگ... براي تكليف برپا خاستي در حالي كه ديگران فشل شده بودند و گفتي آنگاه كه ديگران از گفتن بازمانده بودند و به نور خدا به راه افتادي زماني كه همه متوقف شده بودند... براي مؤمنان آنگاه كه عائله تو شدند، پدري مهربان شدي پس بارهاي سنگيني را كه ناتوان از بلند كردنش بودند، برداشتي. و آنچه را تباه كرده بودند، پاس داشتي و آنچه را سستي كرده بودند، نگاه داشتي... و برخاستي آن زمان كه ناليدند و صبر كردي آن گاه كه جزع و فزع كردند... هرگز نترسيدي. مانند كوهي بودي كه طوفان ها نتوانند آن را تكان دهند و رعد و برق نتواند كه از جاي كند.»
با خدا معامله كردن، سخت است و آسان. نصر و فتح و رضوان خدا، مختص مؤمنان و مجاهدان است و اين چنين است كه انّ حزب الله هم الغالبون و انّ حزب الله هم المفلحون. اما بشرطها و شروطها. به تعبير اميرمؤمنان بايد كه دشمن ظالم و ياور مظلوم بود، بايد مجاهد بود اگر كه در سر سوداي رضوان خداست. «ان الجهاد باب من ابواب الجنه فتحه الله لخاصه اوليائه... همانا جهاد، دري است از درهاي بهشت كه خداوند آن را براي اولياي برگزيده خويش مي گشايد و آن لباس تقوا و سپر محكم خدا و زره استوار الهي است.» اگر كسي از مرگ و نابودي و تباهي و زيان مي گريزد بايد كه از مرگ به جان خويش زره بسازد تا جان لايق جانان و رضوان او شود. «آيا آزاده اي نيست كه اين خرده طعام مانده در كام (دنيا) را براي همان ها كه در خور آن هستند فرو گذارد؟ جان هاي شما را بهايي جز بهشت نيست، پس جز به همان نفروشيدش» (كلمه قصار 456، نهج البلاغه)
14قرن پس از روزگار علي، اينك دوباره روزگاري در خاورميانه اسلامي آمده و مرداني را به عرصه آورده كه چونان او بر مرگ چيره شده و جهان را خيره كرده اند، چندان كه ملك عبدالله اردني هم مجبور است بگويد «جهان عرب، رزمندگان حزب الله را به منزله يك قهرمان تلقي مي كند چرا كه آنان به مقابله با دشمنان اسرائيلي برخاسته اند... حتي اگر حزب الله نابود شود، حزب الله ديگري طي يكي دو سال اخير احتمالاً در اردن، سوريه، مصر و يا عراق ظهور خواهد كرد. اسرائيل بايد اين واقعيت را بفهمد.»
...ديگر چه بايد گفت جز اينكه خطاب به مقتداي خويش عرض كنيم «السلام علي سيف ذي الجلال و ساقي السلسبيل الزلال. السلام عليك ايها النبأ العظيم... السلام عليك يا ولي الله انت اول مظلوم و اول من غصب حقه. صبرت و احتسبت حتي اتيك اليقين.»
محمد ايماني

/ 0 نظر / 6 بازدید