به آمريكا فرصت بدهيم

ديروز ديپلمات هاي 5 عضو دايم شوراي امنيت به اضافه آلمان در مسكو گردهم آمدند تا بارديگر به بررسي پرونده اي بپردازند كه آمريكا براي ايران ساخته است. اگرچه خبر چنداني از اين نشست منتشر نشده اما ساعاتي قبل از شروع نشست، شان مك كورمك سخنگوي وزارت خارجه آمريكا به راديو فردا چنين گفت «ما انتظار نداريم در جلسه مسكو تصميم عمده اي عليه ايران گرفته شود». همزمان با اين اجلاس كشورهايي نظير چين، روسيه، پاكستان و هند بر ضرورت حل ديپلماتيك موضوع تصريح كردند.
چه اتفاقي در شرف وقوع است؟ مگر نه اينكه به هنگام خروج تأسيسات يو سي اف اصفهان از تعليق، جرياني سازمان يافته در خارج و داخل ادعا مي كرد كه ازسرگيري فرآوري اورانيوم و توليد گاز هگزافلورايد، ايران را به كام تهديد و جنگ مي كشاند و آمريكا به ايران يا لااقل تأسيسات اتمي آن حمله مي كند و... قس علي هذا.
روزنامه نيويورك تايمز همين چند روز پيش بلافاصله پس از اعلام ايران مبني بر تكميل زنجيره 164تايي از سانتريفيوژها -ايجاد آبشار هسته اي براي غني سازي 5/3 درصدي اورانيوم- تأكيد كرد:
«ايران با اورانيوم واقعي به آمريكا تازيانه زد و اين درحالي است كه آمريكا توسط اورانيوم دروغين در عراق تازيانه خورده است. بوش خود را سرگرم كشوري (عراق) كرد كه تسليحات هسته اي در اختيار نداشت و تمركز خود روي ايران را از دست داد... درحالي كه ديك چني معاون بوش مورد تمسخر قرار گرفته، ايران با شادماني ورود خود را به باشگاه هسته اي خوشامد گفته و آب دهان بر چشمان آمريكا پرتاب مي كند... اعلام موفقيت ايران باعث شرمندگي بوش شد كه يكي دو روز قبل از آن اعلام كرده بود متعهد شده از دستيابي ايران به فناوري غني سازي جلوگيري كند. البته ايرانيان را نبايد مقصر شناخت زيرا اگر كشوري اعلام كند به اين فناوري دست يافته ضد گلوله خواهد شد... احمدي نژاد بسيار خوش شانس است زيرا دولت بوش آنقدر دستانش در عراق بسته شده كه ايران توانسته در آن كشور هم يك حكومت مذهبي كه در عين حال دوست تهران است، تشكيل دهد».
خب اگر ايران با اقدام مات كننده و حيرت آور اخير خويش در غني سازي بر آمريكا و چهره متبختر او تازيانه زده، چرا كاخ سفيد تا اين حد منفعل است و سخنگوي وزارت خارجه و برخي مقامات ديگر آمريكايي مي كوشند به روي مبارك خويش نياورند و زيرسبيلي در بكنند كه ايران، فرسنگ ها از خط قرمز آمريكا عبور كرده است. آقاي رامسفلد كه جز با درنده خويي و تهديد حرف نمي زد، حالا چگونه شده كه از جايگاه حاكم اصلي پنتاگون و در واكنش به موفقيت تازه ايران، به جاي تهديد، تجاهل العارف مي كند و مي گويد فعلاً ترجيح مي دهم صبر كنم تا ببينم كارشناسان هسته اي چه مي گويند! يعني آنها خبر ندارند چه اتفاقاتي -كه گويا نبايد رخ مي داده- رخ داده است؟ يا نه، خبر دارند اما نه راه پس دارند نه راه پيش.
مگر نه اينكه طي همين دو سال اخير -و مكرر در ماه هاي جاري- پول خرج كرده و خط داده اند تا برخي مطبوعات و كارشناسان آمريكايي و اروپايي -يا احياناً منطقه اي اما مزدور- درباره حمله قريب الوقوع عليه ايران جنگ رواني به راه اندازند؟ در اين باره استراتژيستي مانند برژينسكي به ما توضيح مي دهد كه چرا جنگ و حمله عملي نيست. او چند روز پيش در گزارشي كه در روزنامه واشنگتن پست منتشر شد، اين گونه تحليل كرد:
«من به حمله عليه ايران به عنوان پايان دهنده نقش آمريكا در جهان مي نگرم. عراق ممكن است پيش نمايشي از پايان نقش آمريكا در جهان باشد ولي اگر سربازان آمريكايي سريع تر از آن كشور خارج شوند، اين مسئله قابل ترميم است. اگر جنگي با ايران آغاز شود ما براي 20 تا 30 سال درگير ماجرا خواهيم شد و موقعيت جهاني خود را از دست خواهيم داد درحالي كه دنيا هم ما را محكوم مي كند... بوش در موارد متعدد نشان داده كه در آغاز جنگ، بسيار بهتر از پايان دادن به آن عمل مي كند و اين بار نبايد اين اشتباه تكرار شود.»
درحالي كه خبرگزاري رويتر به دنيا اين گونه مخابره مي كند كه «شوراي امنيت در برابر پيشرفت هسته اي ايران سردرگم است» و اين يعني اين كه تقابل واقعي صرفاً ميان آمريكا و ايران است نه ايران با ديگر كشورها، «آناتول ليوين» عضو بنياد مطالعاتي آمريكاي نوين طي تحليلي در واشنگتن پست با تأكيد بر اينكه راهبرد بوش در قبال ايران راه به جايي نخواهد برد، مي افزايد:
«همه گروه ها و شخصيت هاي ايراني خواسته آمريكا براي توقف غني سازي را رد كرده اند حتي اصلاح طلبان، چون همه جناح ها در ايران احساس مي كنند كه دست كشيدن از اين خواسته، همچون خودكشي براي كشور و تسليم در برابر فشار غرب است كه قبلاً هم آن را امتحان كرده اند. ملي گرايي مدرن ايراني ها از خشم ملت ايران نسبت به نوع برخورد غرب به وجود آمده و اميد براي تغيير ساختار ايران به كشوري دموكراتيك به نحوي كه آمريكا از آن حمايت مي كند، اميدي واهي است... اقدام آمريكا عليه ايران باعث تحريك و به هم ريختن اوضاع عراق و كل خاورميانه مي شود. در اين گونه مواقع به قول رابرت لاوت از دولتمردان زمان رياست جمهوري ترومن، بايد دندان طمع را كشيد و فقط از دام گريخت».
اين روزها نه تنها از تجربه دولت ترومن مبني بر اينكه «بايد از دام گريخت» در محافل اروپايي و آمريكايي سخن به ميان مي آيد بلكه به نمونه بحران موشكي كوبا ميان آمريكا و شوروي در سال 1962 و در زمان رياست جمهوري كندي اشاره مي شود. از جمله گراهام آليسون استاد دانشگاه هاروارد با اشاره به اينكه ايران در قبال تمايل آمريكا براي اقدام پيشگيرانه، پيشدستي كرد و اقدام پيشگيرانه انجام داد، مي گويد:
«نبوغ جان كندي آنجا بود كه گزينه هاي پيشنهادشده در مورد كوبا را كه توسط مشاوران ميانه رو و تندرو ارائه شده بود، رد كرد و از استراتژي عجيب و غريب خود استفاده كرد. او هرچند ضرب الاجل تعيين كرد ولي به صورت مخفيانه آن را به تعويق انداخت. كندي در پاسخ درخواست خروشچف رهبر وقت شوروي مبني بر خارج كردن موشك ها از تركيه اظهار داشت هرگز چنين نمي كند ولي با ادامه درخواست شوروي، آمريكا مخفيانه موشك هاي خود را از تركيه خارج كرد. فاجعه هرگز رخ نداد چون خروشچف تصور مي كرد كندي براي خطر كردن جنگ آمادگي دارد ولي در واقع اين گونه نبود. دولت بوش هم بايد چنين اقداماتي را انجام دهد و برخلاف ظاهر به دنبال راه هايي باشد كه از منطق جنگ خارج شود».
امروز در غرب همانقدر كه از پيامدهاي آغاز درگيري با ايران وحشت و سرآسيمگي وجود دارد، كه بتدريج ايران هسته اي پذيرفته مي شود و آن ترس قبلي -بالاجبار- به تدريج مي ريزد. از كساني مثل برژينسكي دموكرات گرفته تا كيسينجر جمهوري خواه. به عنوان مثال، در آخرين مورد از اين اظهارنظرها، پيترفيليپ تحليلگر راديو آلمان هفته گذشته اعلام كرد:
«ديگر ناراحتي و ترس راه به جايي نمي برد و بايد قبول كرد كه ايران به جمع كشورهاي هسته اي جهان پيوسته است و مي تواند چرخه سوخت اتمي را با موفقيت بگرداند. اقدام اخير ايران نشان مي دهد سعي در متقاعدكردن اين كشور به دست كشيدن از فناوري هسته اي راه به جايي نمي برد، ضمن اينكه قوانين جهاني از جمله ان پي تي تأكيد مي كنند كه هيچ كس حق ندارد عضو اين معاهده را از حق غني سازي و بهره مندي از انرژي اتمي محروم كند و هيچ سند و مدركي هم مبني بر انحراف برنامه اتمي ايران وجود ندارد... فقط بايد تأسيسات اتمي ايران را با نشان دادن حسن نيت، گفت وگو و نظارت جهاني كنترل كرد».
البته ما به آمريكا و اروپا حق مي دهيم كه شوكه شده باشند و پذيرفتن و كنار آمدن با واقعيت براي آنها زمان ببرد. پس بايد با حوصله و تأني و ديپلماسي معطوف به عزت و اقتدار به آنها فرصت داد تا ايران جديد و قدرتمند را به عنوان واقعيتي در باشگاه قدرت جهاني بپذيرند و با او كنار بيايند.
بله بايد دندان طمع را بكشند و از دامي كه خود ساخته اند، بگريزند. اين را حتي برخي موجودات چهارپا هم مي فهمند كه اگر يكبار از راهي رفتند و به باتلاق منتهي شد و در گل ماندند، دفعه بعد از همان طريق ره نسپارند.
محمد ايماني

/ 0 نظر / 5 بازدید