بازي از اول

آيا از سرگيري غني سازي در ايران نقض توافقنامه پاريس است؟ توافقنامه پاريس در نيمه نوامبر گذشته به امضا رسيد تا مذاكرات بسيار كند و بلكه در حال فروپاشي ايران و اروپا را جاني تازه ببخشد و آن را در مسيري جديد به حركت اندازد. ايران و اروپا حين امضاي اين توافقنامه هر دو به «راه حل» مي انديشيدند. اروپا گمان مي كرد طي مذاكراتي كه بر مبناي اين توافقنامه آغاز مي شود، خواهد توانست از راه تركيب فشارها و مشوق هاي فني، حقوقي و سياسي ايران را به توقف كامل همه فعاليت هايش در زمينه هاي مربوط به چرخه توليد سوخت هسته اي وادار و به اين ترتيب بحران پرونده هسته اي ايران را به زعم خود «حل» كند. درمقابل ايران به توافقنامه پاريس به مثابه فرصتي ازآ رامش و مسالمت مي نگريست كه فضاي لازم براي گفت وگوهايي فشرده را فراهم خواهد آورد؛ گفت وگوهايي كه از نظر ايران به هيچ نتيجه اي جز تثبيت حق ايران در زمينه فعاليت هاي صلح آميز هسته اي نمي توانست و نمي بايست بينجامد.
اكنون دقيقاً 5 ماه از زمان اجراي توافقنامه پاريس توسط طرفين ايراني و اروپايي مي گذرد. دراين مدت برخلاف آنچه اروپايي ها روز اول انتظار داشتند مذاكرات به نتايج كاملا روشني انجاميده و اروپايي ها نه تنها نتوانستند از راه چانه زني پاي ميز مذاكره به نتايج دلخواه خود دست يابند، بلكه به تدريج به آنها فهمانده شد كه آنچه في المثل درباره «لزوم توقف غني سازي اورانيوم به عنوان بهترين تضمين عيني براي عدم انحراف فعاليت هاي ايران» مي گويند هيچ مبنا و اساس منطقي (چه به لحاظ فني و چه از حيث حقوقي) ندارد. به علاوه در طي اين گفت وگوها وزن و امكانات واقعي دو طرف براي يكديگر كاملا آشكار شد و فضايي فراهم آمد كه توانستند شناختي واقعي از همديگر به دست آورند و بر مبناي آن به سادگي «تهديد» طرف مقابل را از «بلوف»هاي او باز شناسند. اروپايي ها خيلي زود فهميدند توانايي شان براي واگذاري آنچه «مشوق» نام نهاده بودند به ايران بسيار كمتر از آني است كه حتي خود در آغاز مي پنداشتند. متقابلا موضع منطقي ايران در اثر بسياري تحولات منطقه اي در عراق، افغانستان، آسياي ميانه، خليج فارس و لبنان به شدت تقويت شد و غربيان در وضعي قرار گرفتند كه آرام آرام اهرم هاي آنان براي تهديد ايران به حد بسيار ناچيزي تقليل يافت به طوري كه بيش از هر زمان ديگري به اين محتاج شدند كه ايران در منطقه به مقابله با آنها برنخيزد.
به اين ترتيب مذاكرات بر مبناي توافقنامه پاريس بسيار سريع پيش رفت و پس از حدود 3ماه عملا كار به جايي رسيد كه ديگر حرفي براي زدن باقي نماند و براي دو طرف روشن شد كه ديگر زمان «تصميم» است. وقتي كار به اينجا رسيد، يعني هنگامي كه چيزي براي مذاكره روي ميز وجود نداشت، ايران پيش قدم شد و روز 3 فروردين 1384 حاصل جمع 3ماه مذاكره را در قالب يك ايده كه در بردارنده نظرات هر دو طرف بود، روي ميز نهاد. اينجا- و درست همين جا- بود كه مي شد گفت چيزي به نام توافقنامه پاريس منسوخ شده است. هدف اصلي اين توافقنامه آنگونه كه به صراحت در متن آن آمده تلاش براي دستيابي به يك «توافق مورد قبول دو طرف در خصوص ترتيبات درازمدت» بوده است. اين توافق مي بايست تضمين هاي عيني از جانب ايران مبني بر عدم انحراف به جانب مقاصد غيرصلح آميز و همزمان تضمين هاي قطعي از جانب اروپا در زمينه هاي اقتصادي، فناوري، امنيتي و هسته اي فراهم مي آورد. آنچه ايران در روز سوم فروردين روي ميز نهاد دقيقاً همين مشخصات را داشت و مشخصا ترتيبات درازمدت را نيز در برمي گرفت. به لحاظ حقوقي و بنا بر منطق مذاكرات وقتي راه حلي با اين ويژگي ها روي ميز است و اروپا نيز پذيرفته است كه از اين پس دستور مذاكرات راه حل پيشنهادي ايران باشد، شرايط به گونه اي است كه مي توان گفت آنچه مربوط به توافقنامه پاريس و هدف مورد نظر اين توافقنامه بوده نهايي شده و از اين به بعد توافقنامه پاريس ديگر نمي تواند چارچوب مذاكراتي ايران و اروپا باشد.
جمهوري اسلامي ايران با تكيه براين استدلال اعلام كرده است از اين پس با شرايطي كه در توافقنامه پاريس مقرر شده (تعليق كامل كل سيكل سوخت) به مذاكرات ادامه نخواهد داد و تنها در صورتي حاضر به ادامه گفت وگوها با اروپا خواهد بود كه لااقل بخشي از تعليق ديده شده در توافقنامه پاريس شكسته شده باشد. مقامات اروپايي از زماني كه نسبت به قصد ايران براي شكستن بخشي از تعليق و راه اندازي كارخانه UCF اصفهان آگاه شده اند پي درپي تكرار مي كنند انجام اين كار نقض توافقنامه پاريس است، در صورتي كه اگر هم اين توافقنامه نقض شده باشد، اين اروپاست كه آن را نقض كرده است. در واقع توافقنامه پاريس آن روزي نقض شد و از اعتبار افتاد كه اروپا زير بار نتايج حاصل از مذاكرات نرفت و در حالي كه ايده پيشنهادي ايران را به عنوان دستور جلسات مذاكره پذيرفته بود، در راه پيشرفت و حصول توافق بر سرآن بن بست ايجاد كرد. ايجاد اين بن بست كه به طور مشخص با رد ايده ايران در جلسه آخر آوريل كميته راهبري در لندن رخ نمود، نقض آشكار توافقنامه پاريس است كه تصريح مي كند مذاكرات بايد در هر مرحله در حال پيشرفت رو به جلو (move ahead) و داراي نتايج ملموس باشد.
اروپا درست زماني در مقابل ايده پيشنهادي ايران ايستاد و مذاكرات را به بن بست كشاند كه هر دوطرف به خوبي واقف بودند در چند قدمي يك توافق مرضي الطرفين ايستاده اند، اما مانور اروپا نشان داد كه هنوز اراده يا توانايي پيشبرد يك پروژه بين المللي بدون تكيه بر آمريكا را ندارد. بر اين مبنا، از اين پس صحنه بازي دگرگون خواهد شد و آينده مذاكرات ايران و اروپا كمتر شبيه گذشته آن خواهد بود. راهي كه ايران براي اعمال حقوق خود در چارچوب NPT برگزيده قطعي و بي بازگشت است. اروپا مي تواند در پيمودن اين راه همراه ايران باشد و همچنين مي تواند راه خود را از راه ايران جدا كند و به مقابله با مردمي برخيزد كه به شهادت تاريخ خويش هرگز خوار هيچ دشمني نبوده اند. اما اگر اروپا راه مقابله با ايران را برگزيد، بايد آگاه باشد كه اول از همه ريشخند دوستان خود در آن سوي آتلانتيك خواهدبود؛ همانها كه اين روزها براي برهم زدن اين بازي اين همه بي تابي مي كنند.

/ 0 نظر / 6 بازدید