سیاست دینی
چرا مردم از مدعيان اصلاحات روي برگرداندند؟

آقاي حجاريان مغز متفكر جبهه اصلاحات در پاسخ به نشريه دانشجويي سبزانديشان اظهار داشت: «مشكل ما مجلس و شوراي نگهبان نيست و با همين ها هم مي توان كار كرد، مشكل اصلاح طلبان پايگاه اجتماعي آنها است و در اينجا سازماندهي ما اهميت دارد.»(1)
فارغ از تناقضاتي كه در سخنان آقاي حجاريان وجود دارد، مبني بر اين كه مدعيان اصلاحات با مجلس اصولگرا و شوراي نگهبان مشكلي ندارند. بايد اذعان داشت كه رويگرداني مردم در دو انتخابات گذشته- انتخابات دور دوم شوراها و دور هفتم مجلس- از مدعيان اصلاحات و عدم استقبال مردمي از دعوت هاي مكرر اصلاح طلبان، بخصوص در ماجراي تلخ و تاسف انگيز تحصن نمايندگان مجلس ششم، جملگي مويد ادعاي آقاي حجاريان مبني بر نداشتن پايگاه اجتماعي جبهه جعلي اصلاحات است. البته اين چيزي نيست كه ايشان موفق به كشف آن شده باشند، بلكه از مدت ها پيش كوس رسوايي آن به صدا درآمده و بسياري از اصحاب ديرفهم جبهه اصلاحات نيز، آن را شنيده، فهميده و هشدار دادند. اما در توضيح و تفسير سازماندهي اجتماعي وي مي گويد: «كار حزب قوي اين است كه توده مردم را جمع كرده به نيرو و اهرم سياسي تبديل كند تا از طريق آن فرصت اجتماعي ايجاد نمايد.»(2) هم ايشان در اوايل سال گذشته طي سخناني به طور شفاف تري در اين باره مي گويد: «ما جنبش اجتماعي برآمده از دوم خرداد را خوب سازماندهي نكرديم و به همين دليل براي چانه زني در بالا، فشار افكار عمومي را به دنبال خود نداشتيم.»(3)
داشتن پشتوانه فشار افكار عمومي براي تثبيت اهداف ناسازگار جبهه اصلاحات با نظام اسلامي در قالب طرح چانه زني در بالا همان چيزي است كه امروز آقاي حجاريان از آن به عنوان سازماندهي ياد مي كند. درك صحيح عدم پايگاه اجتماعي جبهه اصلاحات هر چند در جاي خود مغتنم و متكي به واقع بيني است، لكن اگر علل و عوامل آن به درستي تحليل و بررسي نشود، احتمال دارد مدعيان اصلاحات دوباره هوس راه رفته كنند و عامدانه پا بر قدمگاههاي خود بگذارند و تجربه تلخ گذشته را به شكلي ديگر تكرار كنند. چنان كه آقاي حجاريان در تتمه اظهارات خود بدين انحراف اشاره دارد. وي با ذكر اهميت سازماندهي اصلاح طلبان براي ايجاد پايگاه اجتماعي، تلويحا بخشي از علل از رفتن پايگاه اجتماعي جبهه اصلاحات را ناتواني در سازماندهي مردمي براي پشتيباني مقوله چانه زني از بالا مي شمرد و بدين وسيله بار ديگر دست به دامان تئوري هاي تخيلي و وارداتي مي شود. ضمن اين كه زيركانه مي كوشد، با شستن خيانت هاي جبهه اصلاحات، چشمان تيزبين را از بررسي عملكرد معاندانه اصلاح طلبان و اعلام جرم نسبت به آن بري سازد. آقاي عليرضا علوي تبار عضو ديگر حزب مشاركت، همسو با آقاي حجاريان در تحليل دلايل كاهش اعتبار اجتماعي جبهه اصلاحات، عامدانه گام بر كوچه انحرافي مي گذارد و مي گويد: «اعتبار اجتماعي ما نيز به دليل خوش رقصي، تزلزل و تحقيرپذيري برخي از شاخصين جنبش اصلاح طلبي به شدت كاهش يافته است.»(4)
اما آيا به راستي مدعيان اصلاحات بدين جهت نتوانستند پايگاه اجتماعي خود را حفظ كنند كه از سازماندهي مردم عاجز بودند، يا بالعكس قدرت و توانايي بالايي در سازماندهي مردم داشتند. لكن جهت و مسير سازماندهي آنها با خواست ها، باورها و علايق مردم يكسان و سازگار نبود.(5) مروري بر انديشه و عملكرد مدعيان اصلاحات بر اين حقيقت مسلم صحه مي گذارد كه علل از دست دادن پايگاه اجتماعي جبهه اصلاحات، ارتباط سيستماتيكي با ضعف سازماندهي مردمي ندارد، بلكه دلايل اين فرجام تلخ را بايد در جاهاي ديگري جستجو كرد كه از باب مشتي از خروار، به پنج نمونه از آن اشاره مي كنيم.
1- دين ستيزي: انقلاب اسلامي بدون هيچ شائبه اي از بطن ديانت و اعتقادات ريشه دار و عميق مردمي به اسلام متولد شد و با الهام از آموزه هاي اصيل ديني، پرچمدار صيانت از اين مرز و بوم گشت. كشتي انقلاب اسلامي با اتكاء به باروهاي اصيل مردمي از ميان امواج خروشان دشمنان آن گذشت و با سيراب خون شهيدانش استمرار يافت. بنابراين دين عصاره و ماهيت نظام اسلامي مي باشد كه اگر به هر دليلي آسيب بيند، موجب از هم گسيختگي نظام برآمده از آن خواهد شد، از اين رو مدعيان اصلاحات براي به خاك نشاندن نظام اسلامي، تيرهاي كين خود را به سوي قلب اسلام نشانه رفتند و تلاش كردند از رهگذر چاك چاك كردن سينه ستبر آن، استوانه هاي مستحكم جمهوري اسلامي را ساقط نمايند. هجمه به دين در انحاي مختلف اعم از حملات مستقيم و غيرمستقيم و طرح شبهات به ظاهر عالمانه سرآغاز شروع حركتي بود كه در طول تاريخ نظام اسلامي سابقه نداشت. آقاي هاشم آغاجري عضو ارشد سازمان نامشروع مجاهدين انقلاب مي گويد: «سخني كه ماركس در باب دين گفته، هر چند تمام حقيقت نيست، اما بخشي از حقيقت است. دين در حكومت هاي ديني، نه تنها افيون توده هاست- آن چنان كه ماركس گفته- بلكه من مي افزايم، علاوه بر آن، افيون حكومت ها هم هست.»(6)
2- تعريض به رهبري: ولي فقيه در ساختار سياسي نظام اسلامي از جايگاه ايماني خاصي برخوردار است، مردم به اعتبار روايات متواتر ائمه اطهار عليهم السلام، ولي فقيه را نايب امام زمان ارواحنا له الفدا مي دانند و تبعيت از احكام او را در حكم اطاعت از قائم آل محمد(عج) مي شمرند و بدين وسيله حول محور ستون خيمه نظام، قدرتي متراكم به اندازه يك ملت مي آفريند كه هيچ قدرتي را ياراي مقابله با آن نمي رود. حمله مستقيم و تعريضات دشمنان تابلودار نظام اسلامي و مدعيان اصلاحات به رهبري انقلاب در راستاي شكستن همين قدرت فائقه است.
كساني كه خواب فروپاشي نظام اسلامي را مي بينند، تفسير روياي شبانگاهي خود را در تخريب و تخطئه رهبري نظام جستجو مي كنند، بر همين اساس وقتي رهبر معظم انقلاب سال 97 را به عنوان سال امام علي(ع) نامگذاري كرد، آقاي احمد پورنجاتي نماينده مجلس ششم با حمله غيرمستقيم به رهبري گفت: «امسال به ابتكار رهبر بزرگوار نظام سال امام علي(ع) ناميده شد و چه ابتكار شايسته اي، اما شايسته تر آن است كه بدون ملاحظه بررسي كنيم چه نسبتي ميان رفتار و منش ما با آن شخصيت بي نظير است. به عمل كار برآيد به سخن داني نيست، با شعار و پرگويي و مصرف احساسات مردم كه نمي شود داعيه دار پيروي از مشرب امام علي(ع) شد. آيا هم چنان به شيوه حاكمان خودخواه و مستبد مردم را رعيت و مطيع و سر به راه مي دانيم كه حقي جز اطاعت و تكليفي جز سرسپاري ندارند؟» (7)
3-حمله به قانون اساسي: قانون اساسي هر كشوري ميثاق ملي آن به شمار مي رود، از اين رو آحاد يك ملت براي استحكام و مصونيت آن تلاش مي نمايند و به سهولت تضعيف آن را برنمي تابند. برخلاف اصول رايج و مسلم كشورهاي ديگر، مدعيان اصلاحات بعد از تصاحب كرسي هاي قدرت، تهاجم بي وقفه خود را عليه قانون اساسي كه به امضاي امام راحل، مراجع تقليد و آحاد ملت بزرگ ايران رسيده بود، آغاز كردند و در مراحل چندگانه اي زير لواي طرح مباحث به ظاهر عالمانه، قانون اساسي را با هدف تغيير بخشي از اصول مسلم آن تخطئه، تخريب و تضعيف كردند. آقاي محسن ميردامادي عضو حزب مشاركت مي گويد: «ممكن است كساني باشند كه چند اصل از اصول قانون اساسي را قبول نداشته باشند و به عقيده من در بين افراد صاحب نظر اصلا نمي شود كسي را پيدا كرد كه همه اصول قانون اساسي را قبول داشته باشند.» (8) آقاي عليرضا علوي تبار عضو ديگر حزب مشاركت در تبيين چند اصل مورد نظر آقاي ميردامادي مي گويد: «بايد با تجديدنظر در قانون اساسي همه تعابير و نهادهايي را كه با مردم سالاري مغايرند، حذف شوند، تعابيري كه امكان تفسير غير مردم سالاري از ولايت فقيه را ممكن مي سازد.» (9)
4-ارتباط با اپوزيسيون: اپوزيسيون نظام، گروه ها و جناح هاي سياسي خارج از حاكميت مي باشند كه با مشي غيرمسلحانه درصدد ايجاد تغييرات بنيادي و ساختارشكنانه هستند. از جمله اين گروه ها مي توان به سلطنت طلب ها، فدائيان خلق اكثريت و اقليت، جبهه ملي، ماركسيست ها و... اشاره نمود كه براي تغيير حاكميت نظام اسلامي تلاش مي كنند. بي شك كساني كه از بن دندان به نظام اسلامي ايمان دارند، دشمنان آن را در هر چهره و لباسي خصم خود مي پندارند و براي اضمحلال آنها از هيچ كوششي دريغ نمي كنند. از اين رو ارتباطي مابين مؤمنان به انقلاب اسلامي و اپوزيسيون نظام متصور نمي باشد. مدعيان اصلاحات از سويي در درون حاكميت حضور يافتند و از ديگر سو ارتباط و پيوند خود را با اپوزيسيون نظام استحكام بخشيدند و بدين ترتيب ماهيت متناقضي براي خود تعريف كردند. آقاي محمدرضا خاتمي دبيركل حزب مشاركت و نايب رئيس مجلس ششم در مصاحبه اي با نشريه آلماني دي ولت اعلام كرد: «ما مدتهاست كه در حال انجام گفت وگوهايي با ايرانيان در تبعيد و پيش از همه در آمريكا هستيم كه آشكارا مخالف سيستم جمهوري اسلامي ايران هستند، اما در جهت كشور خود كار مي كنند، استثناء عدم گفت وگو با سازمان هاي تروريستي است.» (10) در تاييد سخن آقاي خاتمي، سرتيپ پاسدار محمد غفاري مي گويد: «هم زمان با 18تيرماه جاري (سال 82) جلسه اي براي بررسي راههاي سرنگوني انقلاب اسلامي در كشور آلمان برگزار شد كه از ايران دو نفر شركت داشتند كه متاسفانه يكي از آنها نماينده مجلس (دوره ششم) بود.» (11)
وقتي مدعيان اصلاحات هماهنگ با دشمنان تابلودار خارجي، شمشير آخته خود را بر فرق باورها، اعتقادات و مصداق بيروني آن يعني نظام مقدس اسلامي فرود آوردند، مردم نه تنها حمايت خود را از آنها دريغ كردند، بلكه در مقابلشان به صف آرايي پرداختند و صفوف متراكم خود را از صف انگشت شمار مدعيان اصلاحات جدا كردند. بنابراين چنين نيست كه ضعف سازماندهي مردمي، دليل عدم پايگاه اجتماعي داعيه داران اصلاح طلبي قلمداد شود. بلكه دلايل اين مهم را بايد در ماهيت مغشوش جريان اصلاحات جستجو كرد. امروز مغز متفكر اصلاحات همانطوري كه اصلاحات را در اعوان جواني به خطا رهنمون كرده است، تلاش دارد بر سنگ قبر اصلاحات، علل مرگ اين جريان سياسي را به غلط حك كند. چنانكه بارها بر سر مزار آن، روضه هاي تحريف شده اي را قرائت كرده است و در آسيب شناسي آن مسيري انحرافي را پيموده است. اما بايد دانست كه امروز برخلاف ديروز، نگاه ها به جبهه اصلاحات از سنخ نگاه هاي همراه با حسن ظن نيست، بلكه از سنخ نگاه هاي توام با سوءظن است و اين همان عاملي است كه موجب مي شود حرف ها و تحليل هاي امثال آقاي حجاريان بي مشتري بماند.

1- روزنامه كيهان، 41 دي 38، ص ص .1 آقاي محسن ميردامادي عضو ارشد حزب مشاركت به تبع از آقاي حجاريان مي گويد: «اگر نقطه ضعف اصلاح طلبان را مي خواهيد، به نظر من نقطه ضعف اصلي اصلاح طلبان عدم وجود يك سازماندهي قوي بود.» روزنامه شرق، 72 اسفند 28، ص .8
2- همان.
3- روزنامه كيهان، 72 ارديبهشت 28، ص .14
4- روزنامه كيهان، 8 دي 28، ص .1
5- آقاي محمد هاشمي عضو ارشد حزب كارگزاران سازندگي: «آنچه در اين دوره به عنوان اصلاحات متداول شد نظير اصلاحاتي بود كه در دوران مشروطيت نيز رايج بود و با ارزش هاي مذهبي تعارض داشت.» روزنامه انتخاب، 1 مهر 82، ص .1
6- هفته نامه عصر ما، 62 مرداد .79
7-روزنامه خبر، 27مرداد 79، ص.2
8-روزنامه ايران، 5مرداد 82، ص.2
9-ماهنامه آفتاب، فروردين 81، ص.20
10-روزنامه اعتماد، 22تير82، ص.2

 

پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ٢٠ دی ،۱۳۸۳ - جواد مالداران