سیاست دینی
رجال رويين تن

«پس از مقام رهبري، رئيس جمهور عالي ترين مقام رسمي كشور است و مسئوليت اجراي قانون اساسي و رياست قوه مجريه را جز در اموري كه مستقيماً به رهبري مربوط مي شود، برعهده دارد». (اصل 113 قانون اساسي)
«پسرم! رئيس سازمان ثبت از دوستان من است. مي توانم سفارش تو را به او بكنم...».
باور كردني نيست. عالي ترين مقام كشور از توصيه و سفارش براي فرزندش حرف مي زند؟! چرا كه نه؟ مگر اميرمؤمنان علي(ع) در پاسخ برادرش عقيل كه از او سهم بيشتري از بيت المال مي خواست، نگفت؛ الان شب است، بيا تا خويش را بپوشانيم و به خزانه بزنيم، آنچه خواستي بردار؟ عقيل رنجيده خاطر شد كه برادر! من آمده ام از تو كمك بگيرم براي فرزندان گرسنه ام و تو مرا به دزدي فرا مي خواني؟ و پاسخ شنيد كه برادر! پس چگونه مرا به دست درازي در بيت المال فرا مي خواني:
«سوگند به خدا روزي برادرم عقيل را ديدم و او را در تنگدستي و پريشاني يافتم. از من خواست تا يك من از گندم را به وي بخشم؛ و من فرزندان او را بينوايي چشيده، با موهاي ژوليده و رنگ پريده ديدم كه گويي رخسارشان بانيل سياه شده و استخوانشان برآمده است. او پي در پي در من آويخت و سخن خويش بارها باز گفت و اشك ها ريخت و من آنچنان به سخن او گوش دادم كه گمان كرد دينم را فروختم، در پي او افتادم و از راه خود به يكسو شدم. آنگاه آهني را برايش گداختم و به تن او نزديك ساختم. او از شدت سوزش و درد، همچون دردمندي فرياد برآورد و چيزي نمانده بود كه از گدازش آن بسوزد. به او گفتم اي عقيل! مادران داغدار به عزايت بنشينند و بگريند، آيا از آهن پاره اي كه انساني آن را گداخته و بازيچه خود ساخته، مي نالي، و مي خواهي مرا به آتشي كه خداوند براي انتقام از گنهكاران برافروخته، بكشاني؟ تو از آزاري بنالي و من از آتش گدازان دوزخ ننالم؟» (خطبه 224 نهج البلاغه)
... حالا هم عالي ترين مقام كشور فرزندش را نشانده و در حالي كه هيچ شائبه و شكي درباره او ندارد و صرفاً از باب دفع آفت محتمل ، خيلي جدي به فرزند مي گويد مي توانم سفارشت را به رئيس سازمان ثبت كه از آشنايان است، بكنم. مي پرسيد چه توصيه اي؟! «بسپارم كه عنوان حسيني خامنه اي را از نام خانوادگي تو حذف كنند و هر نام ديگري خواستي به جاي آن بگذارند. آنگاه اگر خواستي وارد فعاليت هاي اقتصادي شوي، مختاري. اما تا فرزند من محسوب مي شوي، حق فعاليت اقتصادي مشروع را هم نداري».
¤ ¤ ¤
رئيس جمهور طبق قانون اساسي پس از رهبري، عالي ترين مقام رسمي كشور است. با اين حساب آيا مشروع ترين حق مردم اين نيست كه دومين مقام مهم كشورشان فضيلت هاي ديني و انساني را در خويش گرد آورده باشد و پاي در جاي پاي رهبري در سيره حكومتداري و مديريت بگذارد؟ رئيس جمهور اگر اختيارات گسترده اي را به دست مي گيرد تا تعهداتي را برجاي آورد، لاجرم بايد بيشترين وارستگي و عدالت پيشگي را هم داشته باشد و مردم و طبقات فرودست را برخود و به ويژه بر اطرافيانش ترجيح دهد و راه سوءاستفاده هاي احتمالي را از همان آغاز بر خويشان و فرزندان و دوستان و طرفداران و حاميان سياسي و حزبي ببندد. به عبارت ديگر رئيس جمهور بايد از رجال وارسته باشد و نه از «اشباه الرجال» كه اگر چه ارادت به حق دارند اما در برابر امواج وسوسه و عاطفه و فشار و فريب و ترس و محبت سرخم مي كنند و امتيازها و فرصت هاي ويژه اي براي برگزيدگان فراهم مي كنند كه نبايد، و مديريت سياسي از همين جا تغيير زاويه مي دهد و عامه مردم را فراموش مي كند تا آنجا كه به نارضايتي بكشد.
متأسفانه اين روزها لابه لاي بحث هايي كه در ميان رسانه ها و شخصيت ها و احزاب بر سر موضوع رئيس جمهور و دولت آينده مطرح مي شود، كمتر به اين مقوله پرداخته مي شود كه اگر مقتداي انقلاب ساليان سال است مي گويد عدالت خواهي و مبارزه با فقر، فساد و تبعيض در سرلوحه و اولويت مسائل اساسي كشور است و مسئله عدالت اجتماعي نبايد در شعاع آمار رشد و توسعه اقتصادي گم شود، شكاف طبقاتي به عنوان يك معضل نبايد مورد كم توجهي قرار گيرد، نهضت خدمت رساني دستور كار دستگاه ها باشد يا از شبيخون و تهاجم فرهنگي دشمن نبايد با غفلت گذشت و...، و خود در خط مقدم چنين مبارزه اي بي هيچ واهمه ايستاده است، رئيس جمهور و دولتمردان او هم بايد همپاي رهبري باشند و صف دوست و دشمن و مصلح و مفسد را تفكيك كنند و تكليفشان روشن باشد.
بي ترديد فاصله اي كه با آرمان ها داشته ايم، همان فاصله اي بوده كه طيفي از مديران عالي رتبه با آن فضيلت ها پيدا كرده و مسائلي نظير عدالت خواهي، كوتاه كردن دست نزديكان و زيردستان از سوءاستفاده و ريخت و پاش بودجه ها و اموال عمومي، و ترجيح مردم برخود به تدريج با هاضمه آنان ناسازگار شده است. آب و آتش و جّن و بسم الله كه يكجا جمع شدني نيستند، هستند؟ از اينجا قصه پرغصه عدالت اجتماعي و مسئله معطل مقابله با فساد اقتصادي آغاز مي شود.
نمي شود نفر اول مملكت فرزند خويش را از پاي سفره بلند كند و در پاسخ مهمان (آيت الله جوادي آملي) كه عرض مي كند «اجازه بفرماييد آقازاده هم باشند»، جواب دهد كه «اين غذا از بيت المال است و شما هم مهمان بيت المال هستيد، براي بچه هاي من جايز نيست كه بر سر اين سفره بنشينند، بروند غذاي منزل را ميل كنند» اما فلان مدير دولتي پذيرايي ها و ضيافت هاي ده ها ميليون توماني بي دليل از كيسه بيت المال داشته باشد يا براي گل و شيريني و ناهار و شام و تبليغات يك مراسم افتتاحيه فرودگاهي 1ميليارد و 800 ميليون تومان ولخرجي شود. نمي شود براي مراسم عروسي فرزند شخص اول مملكت صرفاً يك نوع غذاي معمولي تدارك شود و در تنظيم مهريه هم ضوابط شرعي مصرّانه لحاظ شود، اما فلان مقام دون پايه و درجه چندم، چنان عروسي و جشني براي نور چشمي خود بگيرد كه گويي جشن عروسي شاهزادگان سلطنتي است.
اين از شهادت مرحوم حاج سيداحمد خميني(ره) كه «وظيفه خود مي دانم اين مهم را به مردم مسلمان و انقلابي ايران بگويم كه من از وضع منزل حضرت آيت الله خامنه اي مطلع هستم. در خانه مقام معظم رهبري هرگز بيش از يك نوع غذا بر سر سفره نيست. خانواده ايشان روي موكت زندگي مي كنند. روزي به منزل ايشان رفتم، يك فرش مندرس و پوسيده زير پاهايم پهن بود كه من از زبري و خشني آن فرش كه ظاهراً جهيزيه همسر ايشان بود، اذيت مي شدم. از آنجا برخاستم و به موكت پناه بردم» و آن هم شهادت مردم كوچه و بازار كه هر كدام به تناسب موقعيت، فرزندان رهبري را همچون خويش، بي آلايش و عادي يافته و رفت و آمد بي تكلف و ساده آنان را به چشم ديده اند. و آن از شهادت پزشك يك بيمارستان عادي كه با كنجكاوي مطلع شده اين خانم محجبه اي كه روبرويش نشسته و دردانه اي را براي معالجه آورده، همسر آقاي خامنه اي است. او مي گويد با تعجب پرسيدم مگر شما در منزل پزشك خصوصي نداريد؟! ايشان پاسخ داد «خير! آقا چنين كاري را اجازه نمي دهند و مي گويند شما براي معالجه بايد مانند ساير مردم به بيمارستان مراجعه كنيد». راستي همسر و آقازاده هاي فلان مدير دولتي درجه چندم نيز در زندگي روزمره و معالجه و رفت و آمد و تفريح و سفرهاي داخلي و خارجي خود همانقدر با پرهيزكاري و سخت گيري برخورد مي كنند كه خانواده شخص اول مملكت مقيد به رعايت آن است؟! آيا اشرافيت و تبعيض و آسان گيري بر سر اموال عمومي از سر و روي زندگي برخي از مديران نچسب به پيكر دولت اسلامي نمي بارد و نبايد براي آن چاره كرد؟
اگر عارف والامقام و وارسته اي چون آيت الله بهاءالديني(ره) به اين مرتبه از معرفت رسيده كه با فروتني تمام بگويد «از همان زمان، رهبري را در آقاي خامنه اي مي ديدم چرا كه ايشان ذخيره الهي براي بعد از امام بوده است. بايد او را در اهدافش ياري كنيم و بايد توجه داشته باشيم كه مخالفت با ولايت فقيه كار ساده اي نيست» يا پس از ديدار رهبر فرزانه انقلاب مي فرمايد «چند دقيقه خورشيد اينجا تابيد و رفت. او چون خورشيد داراي خير و بركت است»، بايد ديد آيا دولت به عنوان اصلي ترين دستگاه مديريتي و اجرايي كشور توانسته آينه اي بي زنگار و پاكيزه براي تاباندن انوار ولايت به حوزه مديريت بوده يا نه.
چند ماه ديگر رئيس جمهور آينده به عنوان عالي ترين مقام رسمي كشور پس از رهبري انتخاب مي شود. از همين حالا بايد رجالي را كه پاي در ميدان مسابقه و رقابت مي گذارند، زير ذره بين گرفت كه آيا چنان استقلال و كفايت و شجاعتي دارند تا همپاي رهبر در اردوگاه عدالت و مبارزه با فساد سينه سپر كنند و آيا چنان رويين تن و رويين جان هستند كه اطرافيان و حاميان و خويشاوندان خوني و سياسي در آنها طمع نكنند و به واسطه حمايت آنان بر مردم سخت نگيرند و از قوت آنها براي ريخت و پاش هاي خويش برندارند؟
راه حاكميت دوگانه و ايجاد حياط خلوت براي جولان فزونخواهان را بايد با تدبير بست. حاكميت بايد بر مدار عدالت و خدمت و ترجيح مردم بر منافع خواص، يگانه شود و تشكيل دولتي بر بنياد آرمان هاي ديني و علوي، گامي بزرگي براي رسيدن به اين مقصد استراتژيك است.

پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ٢٠ دی ،۱۳۸۳ - جواد مالداران