سیاست دینی
ملغمه ائتلاف

جبهه دوم خرداد، در طول هفت ساله حيات سياسي- اجتماعي خود، با دو شكست سنگين انتخاباتي و پيامدهاي شكننده آن مواجه شده است. يكي از اين پيامدهاي ناگوار، اضمحلال پيوندهاي دروني اين جبهه بود كه عملاً وحدت تاكتيكي گروههاي هجده گانه آن را به هم ريخت و در نتيجه همگرايي سران و آرايش و انسجام نيروهاي فكري و فيزيكي دوم خرداد را در خطوط مختلف، مختل نمود.
هرچند كه به لحاظ اصول و مباني فكري، از آغاز نيز هيچ گونه اشتراك و وحدتي ميان برخي از برادرخوانده هاي سياسي اين جبهه وجود نداشت و تنها عاملي كه آنان را به رشته اشتراك مي كشيد، همانا سوداي قدرت طلبي بود. وگرنه جريان موسوم به چپ و قائلين به اقتصاد نظارتي و دولتي با مروجين سكولاريسم ديني و ليبرال دمكراسي غرب، در زير يك لحاف به ائتلاف نمي رسيدند و اين ملغمه را با ملاط فكري تكنو كرات هاي داخلي و تساهل پيشگان درهم نمي آميختند.
آگاهان دلسوز از همان ابتدا مي دانستند كه سازه هاي چنين ائتلافي بر بستر نامطمئني پي افكنده شده است و هشدارهاي لازم را به مشايخ اين جبهه كه مدعي پيروي از خط امام(ره) بودند، دادند. ليكن آنان اعتنايي به اين هشدارهاي دلسوزانه نكردند و دانسته يا ندانسته، تن به چنين ائتلاف خسارتبار مي دادند.
يكي از ديگر وضعيت هاي حادي كه جبهه دوم خرداد، پس از شكست يكم اسفند 82 با آن دست به گريبان شد، از دست دادن اعتماد عمومي و پايگاه اجتماعي خود بود. عواملي كه اين خسارت هنگفت را براي دوم خرداد به ارمغان آورد و سياسيون آن را در كاميابي مستمر از كانون هاي قدرت ناكام گذاشت، عبارت بودند از: مقابله با هنجارهاي ارزشي و ساختارهاي قانوني نظام، راه اندازي چالش هاي بيهوده سياسي، عدم رسيدگي به مطالبات واقعي مردم، دنياطلبي و رفاه زدگي، مجامله با فقر و فساد و تبعيض و ناكارآمدي بخش وسيعي از كارگزاران و مديران ارشد و مياني دولت، آن هم دولتي كه با شعار شايسته سالاري، آراء مردم را به نحوي مطلوب مصادره نمود، ليكن در عمل جمعيت كثيري از مديران مجرب مردم را از مسئوليت هاي اجرايي كنار گذاشت. علي ايحال اين پيامدها، ادامه حيات سياسي جبهه دوم خرداد را با موانعي جدي روبرو مي كرد و عطش قدرت طلبي را كه در ذات بخشي از گروه هاي افراطي اين جبهه نهفته بود، فرو نمي نشاند. لذا بر آن شدند تا به هر شكل ممكن، حضور خود را در اركان قوه مجريه استمرار ببخشند و انتخابات رياست جمهوري سال 84 را به نفع خود رقم بزنند. اين هدف البته بدون احياي شرايط از دست رفته فراچنگ نمي آمد. فلذا نظريه پردازان اين جبهه، پروژه «بازسازي» را براي كنشگران و نيروهاي پياده نظام دوم خرداد كليد زدند و برنامه توليد «انسجام دروني» و «اعتماد بيروني» را عملياتي كردند.
از مؤلفه هايي كه سبب وحدت رويه و انسجام دروني در سطح سران و نيروهاي دوم خردادي مي شود، اجماع آنان بر سر كانديداي رياست جمهوري است. چنين كانديدايي براي اين كه اميد دوم خرداد را، در اين رقابت ملي برآورده كند، مي بايستي از چهار ويژگي بارز برخوردار باشد. در وهله نخست، نقش يك آلترناتيو يا گرانيگاه را براي جمع كردن همه ديدگاه ها و مطالبات گروههاي اين جبهه ايفا نمايد. ثانياً براي مفهوم «رجل» كه در قانون اساسي بدان تصريح شده است، مصداق مناسبي بوده و در مقايسه با كانديداي جناح مقابل، واجد وزن برجسته اي باشد. ثالثاً از فيلتر شوراي نگهبان بگذرد و رابعاً اين رجل وزين، قادر به جذب آراء انتخابات مذكور به نفع اين جبهه باشد. باتوجه به ويژگي هاي مذكور، بهترين گزينه از نظر دوم خرداد، ميرحسين موسوي، نخست وزير دوران دفاع مقدس مي توانست باشد. اما از آن جايي كه ايشان، درخواست هاي اين جبهه را براي حضور در ديگر صحنه هاي انتخاباتي و اجرايي اجابت نكرده بود، لذا سران جبهه با علم به اين موضوع، آقاي هاشمي رفسنجاني را به عنوان گزينه مدنظر قرار دادند. اجماع گروههاي وابسته به جبهه دوم خرداد در اين گزينه، به مثابه يك تاكتيك و نه راهبرد اصولي تلقي شده و گمانه هاي گوناگوني را در ذهن متبادر مي كند. اولاً مي دانيم شبكه هاي وابسته به اين جبهه بودند كه پس از دوم خرداد، ترور شخصيت وتخريب چهره هاشمي رفسنجاني را برنامه ريزي و هدايت كردند. در آن مقطع هيچ يك از بزرگان روحاني دوم خردادي، واكنشي در قبال اين هجمه انبوه از خود نشان ندادند. حتي گروه كارگزاران كه ولادت سياسي و پرورش و ارتقاء خود را در مناصب عالي نظام، مرهون مديريت بلندنظرانه آقاي هاشمي رفسنجاني بودند، در برابر اين تهاجم حساب شده، سكوت رضايتمندانه اي از خود بروز دادند كه مصداقي از «نمكدان شكني» بود. تنها در يك مورد كه جناب آقاي سيد محمد خاتمي در آستانه دومين دور انتخابات رياست جمهوري خود به رفسنجان سفر كرده بودند، در مقابل خيل خويشان و دوستان و همشهريان هاشمي رفسنجاني، به تمجيد و تعريف چهره تاريخي و برجستگي هاي شخصيت ايشان پرداختند كه البته با توجه به اقتضائات زمان و مكان، آن تمجيدها و تعريف ها چنگي به دل نزد. حال با اين اوصاف، اولين گمانه در خصوص گزينش هاشمي رفسنجاني توسط اين گروهها براي كانديداتوري انتخابات رياست جمهوري 84 و عبور ازگردنه صعب العبور «انزواي سياسي» به كمك وي است. از نظر آنان، بهره مندي از حوصله و شرح صدر هاشمي مي طلبد كه جبهه دوم خرداد، خود را در حلقه هواداري و حمايت از وي درآورد تا از اين انتساب، امتياز مثبتي براي خود در نزد افكار عمومي فراهم كند وچنانچه از اين حركت تاكتيكي طرفي بست، گامي موفق در راستاي برنامه «اعتمادسازي» نيز بردارد.
به نظر مي رسد كه در ميان 18 گروه جبهه دوم خرداد، كارگزاران سازندگي، بيش از همه، به اين گزينش دل بسته است. اين گروه كه به چرخشهاي ناگهاني، مي تواند در چرخشي نوين خود را از موضع فعلي خارج نموده و در كسوت فرزندي خلف ظاهر شود. آن گاه اگر هاشمي رفسنجاني در انتخابات رياست جمهوري آينده پيروز ميدان بود، كارگزاران هم مي توانند حضور خود را همچنان در چرخه قدرت و سكانداري بخشهايي از اركان اجرايي و سياسي نظام تضمين نمايند.
البته بعضي از تحليلگران سياسي بر اين عقيده اند كه حمايت گروههاي دوم خردادي از كانديداتوري هاشمي رفسنجاني در انتخابات سال 84، دادن آدرس اشتباهي است تا بتوانند كانديداي واقعي خود را در سايه نگه دارند و پس از سوزاندن گزينه هاي مورد نظر جريان مقابل، آن را در وقت مقتضي رو كنند.

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ۱٦ دی ،۱۳۸۳ - جواد مالداران