سیاست دینی
لگد به بخت اروپا

شوراي حكام آژانس بين المللي انرژي اتمي امروز هم تشكيل جلسه مي دهد تا شايد گرهي كه در چالش بي سابقه ميان گروه كشورهاي عضو جنبش عدم تعهد، اتحاديه اروپا و آمريكا افتاده، بگشايد. طي چندين نشست اخير آژانس كه بررسي پرونده ايران در دستور كار قرار داشته، اين اولين بار است كه شوراي حكام نتوانسته طي 5 روز (تا جمعه) بر سر قطعنامه صادره درباره ايران به توافق دست يابد و به تهديد غيرمتعهدها مبني بر به رأي گذاشتن قطعنامه پيشنهادي خويش منجر شده است، نكته اي كه خبرگزاري فرانسه از آن به عنوان «فلج شدن شوراي حكام» ياد مي كند و راديو دولتي انگليس، شكاف در آژانس مي نامد.
بنابراين در حالي كه آمريكا عملاً در تحقق خيال پردازي هاي بي سرانجام خود از هيچ حمايت رسمي برخوردار نيست، بدبيني كشورهاي مستقل عضو شوراي حكام (موسوم به غيرمتعهدها) نسبت به بيطرفي و قانون مداري 3 دولت اروپايي (انگليس، آلمان و فرانسه) شدت يافته و موضع مشروع جمهوري اسلامي به نسبت چند نشست گذشته، كاملاً تقويت شده است. به عبارت ديگر ايران در حوزه اعتمادسازي و دريدن پرده توهماتي كه بلوك غرب ساخته بودند، حركتي رو به جلو داشته است.
اينكه شوراي حكام تحت فشار آمريكا از يك سو و برخي دولت هاي اروپايي از زاويه اي ديگر به كدام جمع بندي تن دهد، اگرچه در فرآيند تصميم گيري نهايي جمهوري اسلامي ايران اهميت دارد اما همه ماجرا نيست. بخش ديگر قضيه فرصت ويژه اي بود كه ديپلماسي ايران به سه دولت آلمان، انگليس و فرانسه داد تا بخت خويش را در راه «همكاري استراتژيك» با ايران بيازمايد اما آنها اين مقدمه چيني براي همكاري استراتژيك را به فرصت طلبي روزمره و موردي-به تعبير بهتر سوءاستفاده- محدود كردند و كوته بيني در منفعت طلبي يا بي ارادگي دولتمردان آنها، اسباب تجديدنظر در نگاه ايراني به اتحاديه اروپا و به ويژه اين 3 دولت را فراهم كرد.
بي ترديد در ميان مسئولان، جريان هاي سياسي و رسانه هاي ايران نگاه مثبت تري به اروپا-به نسبت آمريكا- وجود داشت و تصور مي شد اين اتحاديه مي تواند شريك راهبردي كشورمان در مناسبات مثبت منطقه اي و جهاني باشد و بي شك امروز در ميان طيف هاي مختلف سياسي ايران، آن حسن ظن و خوش بيني آسيب هاي جدي ديده است اگرچه اين نكته سنجي منتقدانه در ميان خواص و عوام را بايد در كانون توجه قرار داد كه اتحاديه اروپا 25 عضو داشت نه صرفاً 3 عضوي كه دست بر قضا عميق ترين تعهدات را به اسرائيل و شبكه صهيونيسم بين الملل دارند. مقامات انگليسي آن روز كه توني بلر تصريح كرد «به خاطر اسرائيل نمي گذاريم ايران به فناوري اتمي دست يابد» و آلماني ها آن هنگام كه يوشكا فيشر درباره برنامه هاي اتمي ايران اعلام كرد: «ما در قبال اسرائيل مسئوليت تاريخي داريم»، دستشان رو شد كه نه تنها نمي خواهند مساعدتي به پرشتاب تر شدن چرخه تحصيل و توليد فناوري اتمي ما بكنند بلكه مي كوشند پروژه ناكام آمريكا و اسرائيل در ترساندن ما و توقف آن برنامه علمي-تكنولوژيك پرسود را از طريق فريب و در باغ سبز نشان دادن عملي سازند.
آنها بتدريج خواسته نهايي خود را رو كردند و گفتند ايران غني سازي اورانيوم و چرخه توليد سوخت نيروگاه اتمي را- كه با زحمت و مرارت و مجاهدت تمام به راه افتاد- متوقف كند، ما هم وعده مي كنيم سوخت مورد نياز را فراهم سازيم؛ درست مانند تعهدي كه آلماني ها 3 دهه قبل براي ساخت نيروگاه اتمي بوشهر به ما سپردند و به سادگي آب خوردن زيرش زدند. پس از آن هم طي ماه هاي اخير همين دولت ها به صورت غيرقانوني از انتقال قطعات مجاز خريداري شده به ايران ممانعت به عمل آوردند. نقض تعهدات دو نشست تهران و بروكسل مبني بر اهتمام به بستن پرونده ايران در آژانس هم كه با وجود همكاري كامل كشورمان-فراتر از تعهدات قانوني- صورت گرفت، روبه صفتي(عجز و بي صداقتي) 3 دولت مورد بحث را ملكه اذهان عمومي كرد. آنها آشكارا احترام متقابل را كنار گذاشته بودند چون تصور مي كردند دم خود را به دم زمامداران آمريكا كه كينه شتري از ملت ايران دارند، گره زده و هيبت پيدا كرده اند! اين اولين و آخرين اشتباه در محاسبات استراتژيك طرف اروپايي بود.
قوانين و تعهدات بين المللي براساس دوگانه «حق-تكليف» يا «حد-حق» شكل مي گيرند يعني كشورها موازين يا تعهدات محدوديت آفرين و مسئوليت ساز را مي پذيرند تا در ازاي آن از حق و فرصتي مشروع بهره مند شوند. ايران با چنين منطقي به معاهده ان پي تي پيوسته و وفادار ماند و با همين ارزيابي وارد مذاكره با طرف هاي بيانيه تهران شد. منطق كشور ما روشن بود؛ ايران به ضوابط ان پي تي در منع توليد تسليحات اتمي پايبند مي ماند و در ازاي آن مي تواند از حق غني سازي اورانيوم به ميزان مجاز براي مصارف صلح آميز بهره مند شود و ساير اعضا در ايران به توسعه دانش و فناوري لازم كمك مي كنند. طبيعي است كه در اين فرآيند نمي توان مانند طرف هاي دم دمي مزاج بيانيه تهران، صرفاً روي محدوديت ها-بلكه توقف و تعطيلي عملي روند تجهيز ايران به دانش پيشرفته هسته اي- مانور داد و حق مشروع را منكر شد.
مسئله نشست اخير آژانس و نقش آفريني دولت هاي سه گانه اروپا اين نيست كه آمريكا مي خواست پرونده ايران را به شوراي امنيت ارجاع دهد و نتوانست. برخي از مقامات همين دولت ها تصريح كردند كه چنان كاري، احمقانه و بي فايده است و صرفاً باعث مي شود باب بازرسي اطلاعاتي از ايران بسته شود. مسئله اصلي اين است كه با آشكار شدن حقايق و چوپان دروغگو شدن آمريكا و شبكه رسانه اي صهيونيستي، پرونده ايران بايد بسته مي شد و ما فعاليت هاي صلح آميز خود را از سر مي گرفتيم اما لندن، پاريس و بن به جاي آن كه طبق تعهد ياور ما باشند، خواستند نارو بزنند و پرونده را تبديل به استخوان لاي زخم كنند تا هرگاه خواستند تكاني در آن بدهند و در حالي كه سري هم در توبره آمريكا دارند، از منافع نهفته در جانب ايران بي نصيب نمانند!
با اين وضعيت، از اين پس به رسميت شناختن وساطت و دلالي آنها در تعامل ميان ما و آژانس هزينه اي بي سود است مگر آنكه اولاً در برآورد استراتژيك ما آن 3 كشور از حالت «شريك انحصاري» ساقط شوند و ديپلماسي ما به معناي واقعي سياست «نگاه به اروپا» را انتخاب كند و ثانياً از ديگر بلوك هاي مؤثر در دنيا غفلت نشود كه اگر چنين مي شد به عنوان مثال مي توانستيم بهره مؤثرتري از گروه غيرمتعهدها، چين، گروه 77 و... ببريم.
به هر صورت نان دسترنج خويش بر سفره ديگري نهادن و با منت كشي خوردن، شرط عقل و عزت نيست. با قدرشناسي و حمايت از كليت ديپلماسي كشورمان در تعامل با جنجال اتمي، بايد گفت در برخي مذاكرات با هيئت تروئيكاي اروپايي پيام قوي و مقتدرانه اي منتقل نشد و طرف مقابل احساس كرد سري در ميان سرها پيدا كرده است و حال بايد به باج گيري روي آورد. آنها حد و اندازه خود را گم كردند در حالي كه براي مثال كشوري مانند آلمان يا حتي انگليس و فرانسه را خيلي ها در دنيا به اصطلاح آدم حساب نمي كنند. اما وقتي ايران به عنوان يك قدرت اثرگذار در تحولات خاورميانه طرف مذاكره آنها قرار گرفت و اجازه برخي مانورهاي تبليغاتي به كشورهاي مذكور داده شد، دچار سوءتفاهم شدند و لگد به بخت خود زدند. وگرنه مثلا آلمان يا فرانسه را چه كسي در تحولات مربوط به عراق و فلسطين اشغالي آدم حساب مي كند و پشيزي ارزش قائل مي شود در حالي كه نقش تعيين كننده ايران در اين حوزه ها مورد اعتراف استراتژيست ها و رسانه هاي آمريكايي- اروپايي است.
قريب يك سال از تعامل استراتژيك ما با دولت هاي سه گانه اروپايي كه به بهانه پرونده اتمي ايران شكل گرفت مي گذرد. اين روند پرچالش يكساله را نبايد مطلقاً سياه يا سفيد ديد. قطعاً در اين تعامل، سود استراتژيكي نصيب ايران شده كه خارج از تصور و پيش بيني طرف مقابل است و قطعاً برخي پيش بيني هاي توأم با خوش بيني درباره «صداقت» و «توانايي» آنها عملي نشده است. با اين برآورد و با توجه به رفتار توأم با فرومايگي طرف اروپايي در ماه هاي اخير، بايد در ارزيابي تاكتيك هاي آينده و استراتژي مدون موجود تجديدنظر اساسي صورت گيرد. دولت هاي انگليس، فرانسه و آلمان البته چون سرنوشت خويش را به دم زمامداري داراي كينه شتري با ايران(بوش) بسته اند، تاوان بدي پس خواهند داد.

پيام هاي ديگران ()        link        شنبه ٢۸ شهریور ،۱۳۸۳ - جواد مالداران