سیاست دینی
هنر خميني بودن

آيت‌الله جوادي آملي


 

گاهي ساختن تاريخ بر اساس تصادفهاست؛ مثل اينكه انفجاري در دامنة كوه‌‍ِ سر به فلك كشيده اي رخ مي دهد و فلات سرسبزي را خاكستر مي كند و صدها دهكده را به كام حريق فرو مي‌برد؛ يا سيل خروشان منطقة وسيعي را به صورت سرزمين «غيرذي زرع» مجسم مي‌كند. اينها عبارت از «تاريخِ ناخودآگاه ساخته» است اگر انسان بخواهد تاريخ را عوض كند، بايد چندين بينش خاص و الهي در جان او جلوه كند كه تشخيص هر كدام از آنها باريك تر از مو است، چنانكه گفته‌اند: صراط مستقيم از مو باريك تر و از شمشير تيزتر است و لذا اين صراط مستقيم، محققان موشكافي را طلب مي‌كند كه وظيفه را تشخيص دهند و بر اساس آن حركت كنند.‏

اگر انسان بخواهد تاريخ را بسازد، بايد بفهمد كه زمان در اختيار متزمّن است؛ يعني اين انسان است كه زمان و زمانه را دگرگون مي كند. بيان بلند امير المؤمنين (ع) در تبيين اين اصل، چنين است: «لاضمان علي الزمان»، هرگز جُرم را به زمان و زمانه استناد ندهيد؛ زيرا زمان ضامن سعادت يا شقاوت امت يا ملتي نيست؛ زمان ضامن جُرم شما نيست. سپس فرمود: «العالم بزمانه لا تهجم عليه اللّوابس» اگر كسي زمان و زمانة خود را بشناسد، حوادث بر او مشتبه و پوشيده نيست. اكنون بايد ديد كه چه كسي و با چه چيزي زمانه و تاريخ را شناخته و آن را مي سازد؟

حضرت امير المومنين علي‌بن‌ابيطالب، در نامة معروف خود به امام حسن(ع) چنين فرمود: پسرم! حَسَنم! جدا شدن از مردم جاهل، به اندازه پيوستن با مردان فرزانه، پر اجر است. اگر صله عاقلان اجر دارد، قطعيه جاهلان نيز به همان معيار، فضيلت است. و اگر خواستي بفهمي «زمان» يعني چه، بدان كه «سياست» يعني چه، بفهم كه «حكومت» يعني چه. زيرا اگر سياست و حكومت دگرگون شد‏، زمان دگرگون مي شود: «اذا تغيّر السلطان تغيّر الزّمان». كسي كه زمان خود را مي شناسد، هرگز اشتباه نمي كند؛ يعني كسي كه سياست عصر خود را مي شناسد، امر بر او مشتبَه نيست.‏

اگر زمان به معناي «سياست» است، اگر فرد آگاه به زمان فريب نمي خورد، اگر زمان را سياستمداران مي سازند، اگر سياستمداران را آن بينش هاي دقيق علمي و اين كُنشهاي قوي عملي مي سازد، آنگاه معلوم مي شود كه حضرت امام راحل (ره) چگونه زمان خود را شناخته و زمانه و تاريخ را عوض كرد.

او نه تنها سياست ايران زمين‏، خاور دور و نزديك و باختر دور و نزديك، بلكه زمين و زمان را شناخت. او فهميد كه انسان مي تواند زمين و زمان را عوض كند، او دريافت كه انسان آن قدرت را دارد كه بطور خودآگاه، تاريخ را بسازد. انسان آن هنر را دارد كه وضع را بطور خودآگاهي دگرگون كند و اين كار با «اجتهاد» حل نمي‌شود، بلكه حل آن با «ولايت» ميسور خواهد بود؛ چون شناخت حوادثي جزئي با "ولاء" همراه است، نه با اجتهاد كلي.

امام امت (ره) اين هنر را داشت كه زمان را بشناسد و به قدرت لايزال الهي تكيه كند. آنگاه به تنهايي قيام كرد. او در ترس موحد بود، در رجاء و اميد موحد بود،‌ در بينش موحد بود، در ميثاق موحد بود، در اخذ نصرت موحد بود و بالاخره در اعتماد موحد بود. زيرا روزيكه هيچكس با او نبود، فقط مي گفت: «خدا» و آن روزي هم كه همه با او بودند، همچنان مي گفت: "خدا". روزي كه هيچ نصرتي براي او نبود، روزي بود كه سراسر ملتها همه در بند بوده و نصرتي نداشتند، او در آن حال گفت: "خدا" و اگر كسي اين را به حق بگويد، تحقيقا پيروز مي‌شود.‏

آن روز كتابهاي ايشان را در جدولهاي خيابان ريختند، نوشته‌هاي ايشان را پاره كردند، كسي به دادشان نمي‌رسيد؛ كتابها و نوشته‌هايشان كه محصول عمرشان بود، پس از گذشت چندين سال، از دست فروشي ها پيدا شد.

آن روزي كه اعلاميه دادن و به مبارزه برخاستن تا حدودي با محبوبيت عمومي همراه بود، اعلاميه‌ها زياد و امضاها فراوان بود. ليكن روزي كه امضا كردن، خطر خون دادن و تبعيد شدن را به همراه داشت، آنكه عملش غير مخلص بود، ديگر دست به قلم نمي برد.‏

آنجا كه فقط جاي هتك حيثيت است نه جذب شرف، آنجا كه كار با ميل نيست و جز خطر، پديده ديگري اعلاميه را همراهي نمي‌كند، طبق بيان بلند حضرت علي (ع)، آن روز فقط مخلص است كه ظهور مي‌كند: "لانف غير المخلص من عمله". و امام امت در چنين شرايطي ظهور كرده، اعلاميه داده و رژيم پليد حاكم را به استيضاح كشيد و نه تنها همچون كوهي استوار و مقاوم ايستاده بود، بلكه مانند تك درختي در بيابان غير ذي زرع جلوه گري مي كرد.

لذا اگر كسي بخواهد خود را سالك كوي امام و پيرو خط آن حضرت بداند، بايد زمان و زمانه را كاملا شناخته، سياستهاي داخل و خارج را بخوبي تورّق كرده و در اين تورّق، هوا و هوس او را همراهي نكند. اگر كسي اسلام را به عنوان «اسلام ناب» پذيرفت، در زمان لازم قدحِ سمّ را صابرانه سر خواهد كشيد؛ زيرا هميشه جاي پيروزي و همواره جاي استقبال و حرمت و "صلّ علي فلان" نيست؛ بلكه گاهي جاي حُرمت است و گاهي دادن همة آبرو براي «حفظ اسلام» و معامله كردن با خداي خود و حرف بَد انديشان و بدگويان شرق و غرب را خريدن و سركشيدن كاسه سم لازم مي‌باشد.‏

اگر ما در مواردي كه براي حفظ وحدت و صيانت نظام و تعزية روح امام راحل (ره) و تحكيمِ پايگاه فكري دين، سركشيدن جام زهر لازم است، قبول را برنكول ترجيح داديم، پيرو «خط امام» هستيم. اين سخن هر چند پر جاذبه است، پر خطر نيز هست.‏

پيام هاي ديگران ()        link        پنجشنبه ۱٤ خرداد ،۱۳۸۳ - جواد مالداران