سیاست دینی
چهارشنبه سوری اصلاحات !!

- هرچه صداي انفجار ترقه ها بيشتر باشد، خوشي شركت كنندگان در مراسم چهارشنبه سوري كامل تر مي شود. بالاتر رفتن شعله هاي آتشي كه با بوته و كاغذ و آشغال فراهم شده، تناسب مستقيم دارد با ميزان نشاط آنهايي كه از روي آتش مي پرند و زردي خود را حواله ديگران مي كنند و سرخي ديگران را به حساب خود مي نويسند: جيغها و فريادهاي ناشي از سرخوشي هرچه كر كننده تر باشد، لحظات شادماني را شادتر مي كند و...
... و 2-3 ساعت بعد، كارگران زحمتكش شهرداري، سياهي هاي شب سياه را از روي آسفالت خيابانها مي روبند و خاكستر آتش بازي هاي كودكانه را جارو مي كنند و سكوت نيمه شب هم، جيغهاي چند ساعت قبل را هضم مي كند و موج انفجارهاي گسترده هم كه گوشها را مي آزرد، به تدريج به وزوزي كوتاه تبديل مي شود و به تدريج محو مي گردد.
صبح فرداي چهارشنبه سوري، به غير از آثار جزئي سياهي آتش سوزي چيزي باقي نمي ماند. شايد از آن همه هيجان فقط گزارشي بي هيجان بر صفحه روزنامه اي نقش ببندد. حتي قربانيان انفجارها و آتش بازي ها هم خيلي زود فراموش مي شوند و شايد موج ناشي از انتشار خبر مصدوم و مجروح شدن آنها، نتواند يك محله را هم در نوردد.
اصلاحات، از آن نوعش كه فقط به جيغ و داد و آتش بازي شباهت دارد، در آخرين دقايق شب چهارشنبه سوري قرار دارد و لحظاتي بيش تر باقي نمانده تا خاكروبه هايش هم روانه زباله داني شود و پگاهي بعد، توگويي كه اصلاً هيچ اتفاقي نيفتاده و باران فراموشي، همه چيز را شسته است.
التهاب كاذب- كه شايد لازمه زندگي هم باشد- چنين پايان سردي دارد. با اين حال، هيچ يك از آنهايي كه در كوران هيجان كودكانه شب چهارشنبه سوري قرار دارند، به ذهن شان هم نمي آيد كه در وراي دنياي آن شب سياه، عالم ديگري هم وجود دارد. آنها آنقدر ذوق زده اند، كه پوزخند رهگذراني كه بامداد فردا را هم مي بينند، به چشم شان نمي آيد.
شب چهارشنبه سوري اصلاحات، دارد به پايان مي رسد. كساني كه هنوز چند تا ترقه منفجر نشده دارند و مي ترسند جنسي كه خريده اند روي دست شان باد كند، آخرين انفجارها را هم انجام مي دهند. آن هم ناشيانه و با عجله فراوان، انگار ترس دارند از سپيدي صبح كه بي ارزشي اين كالاي باد كرده هويدا شود.
به گمانم همين اشاره كوتاه، براي توضيح رفتار بعضي از مجلسيان، كافي باشد. منتظر مي مانيم باقيمانده ترقه هاي اصلاحات هم با چاشني خشم و غيظ مدعيان اصلاحات، بتركد و عده اي را به شوق و ذوق آورد و بالا و پايين بپرند و... ديگر، تمام!
¤ ¤ ¤
دو اسفند متوالي- 1381و 1382- اصلاحات چي هاي عصباني را مثل دانه هاي اسپندي كه روي آتش به هوا مي پرند، آشفته كرد. اسفند براي آنها كه روح بهاري دارند، پيام آور نشاط و شادماني است و به آنها كه روح فسرده زمستاني دارند، پيام فنا مي دهد. شايد، زمستان، همانقدر از اسفند متنفر باشد كه بهار از آن خرسند است. اين دو اسفند گذشته هر دو بهاري زيبا را مژده دادند، گواينكه علاقمندان به خواب خوش زمستاني از آن رنجيدند و مثل آدمهايي كه از خواب مي پرند و به همه چيز بدوبيراه مي گويند، با چماق زبان به جان اسفند افتادند! چه باك كه زمستان بخواهد آخرين شلختگي هايش را هم به ثمر برساند و از اسفند انتقام بگيرد. چند صباح ديگر، نسيم خوش بهار، اين را هم به ناكجاآباد خواهد فرستاد.
¤ ¤ ¤
سخت است پذيرفتن شرمندگي به خصوص وقتي از مردمي شرمنده باشي كه ولي نعمت تو باشند. چند سال است عده اي پنبه در گوش گذاشته و چشم ها را بسته اند تا مبادا بشنوند و ببينند كه شهروندان چه مي خواهند. حالا، هنگامي كه همان مردم، از وكالت عزل شان كرده اند، هزار آسمان و ريسمان مي بافند و گناه ها را به گردن كجي زمين مي اندازند كه اين زمين ناهموار، امكان حركات موزون و هموار را از ما ستاند!
¤ ¤ ¤
مشاور محترم رئيس جمهور- جناب آقاي دكتر محمدرضا تاجيك، در يك نشست دانشجويي سخناني مطرح كرده كه جذاب است. او از فقدان استراتژي اصلاح طلبان سخن گفته و اداي اپوزيسيون درآوردن توسط آنها را آفت اصلاحات دانسته است. اين سخنان منطقي، مطمئناً پيش از اين نيز به ذهن آقاي تاجيك رسيده و بعضاً نيز منتشر شده، با اين حال، اين سخنان به هيچ روي، كشف تازه اي نيست و تقريباً از همان فرداي دوم خرداد 76 به ذهن همه افراد آشنا به مسائل سياسي مي رسيد.
با اين حال، بررسي آفاتي كه اصلاحات با آن روبرو بود و متأسفانه اولين قربانيانش را هم از بين اصلاح طلبان برچيد، در اول راه است و اگر پنجره اي براي تنفس اصلاحات وجود داشته باشد، گشودنش در گرو فهم آفتها و تلاش براي بازگرداندن اصلاحات به مسير انقلاب است.
پيام آقاي حجاريان به يك جمع دانشجويي هم، اشاره اي دارد به نگاه نادرست اصلاح طلبان به واقعيتهاي جامعه. او پس از 6 سال به اين نكته رسيده است كه احزاب دوم خردادي، مردمي نبودند! و اين يعني پذيرش همان واقعيت شيرين كه حزب متبوع وي، پايگاه مردمي ندارد و آنچه در سالهاي اخير ديده ايم چيزي نيست جز احساسات گذرا.
با اين همه، چنين اظهارنظرهايي، گرچه ديرهنگام است، اما جاي خوشوقتي دارد و مي تواند بخش به بن بست رسيده اصلاحات را، از راه غلطش برگرداند.
¤ ¤ ¤
«قدرت، فساد مي آورد» اين جمله را اصلاح طلبان به عدد نفوس خلايق گفته اند! اما شايد گمان نمي كردند كه خياط توي كوزه بيفتد. آنها، الآن در دام جمله اي افتاده اند كه براي منتقدان خود، پهن كرده بودند. فسادي كه از ناحيه قدرت براي جماعتي از اصلاح طلبان، پديد آمده، تا عمق جان شان رسوخ كرده است.

پيام هاي ديگران ()        link        سه‌شنبه ۱٩ اسفند ،۱۳۸٢ - جواد مالداران