سیاست دینی
امپراطور دراحتضار

دوربين روي حركات تند دست و پا «زوم» كرده است. صحنه پر از حركت و «اكشن» است. كادر به نوعي انتخاب شده كه فقط حركت هاي شديد دست و پا را نشان مي دهد و هنوز سروگردن داخل كادر نيامده است. اما نه، اين تصوير پرتحرك، همه ماجرا نيست. كادر بزرگتر مي شود. كسي خود را حلق آويز كرده و در حال خودكشي است. او نفس هاي آخر را مي كشد گويي كه چاره اي ديگر نمانده است.
اين، تصوير امروز امپراطوري آمريكا و زمامدار نادان آن -آقاي بوش- است.
ماه گذشته «جوليتوكيه زا» پژوهشگر با سابقه ايتاليايي و خبرنگار روزنامه لا استامپا كه چند كتاب هم تحت عناوين «افغانستان، سال صفر»، «جنگ بي پايان» و «گروه برتر» به رشته تحرير درآورده، اظهار داشت «امپراطوري بحران زده آمريكا در حال خودكشي است. دموكراسي ليبرال درحال مردن است و ديگر وجود خارجي ندارد... تيم كوته بين بوش نمي توانند جلوتر از نوك دماغشان را ببينند. اين جماعت هيچ ريشه روشنفكري يا معنوي ندارند و به هيچ وجه كنترل دموكراتيك نمي شوند، اگر به قدرت رسيده اند فقط به خاطر توان مالي شان بوده است و اشتباه است كه انتظار داشته باشيم آنها حتي خود را جزئي از دولت آمريكا بدانند، آنها طرفدار خودكشي اند. تفاوت امپراطوري آمريكا با امپراطوري روم در اين است كه امپراطوري روم بسيار قدرتمند بود و تنها در سال هاي آخر وارد بحران شد اما آمريكا از هم اكنون پايه هاي خود را بر بحران موجود در خود آمريكا بنا نهاده است؛ يعني ايحاد وحشت و حفظ انسجام بر اساس آن. اين امپراطوري با وجود خوي تجاوز، بسيار شكننده شده است.»
اما آن شيوه وحشت آفريني هم در درون جامعه آمريكا بتدريج جواب معكوس مي دهد. طبق نظرسنجي مؤسسه آمريكايي گالوپ «ميزان محبوبيت بوش از 71 درصد در آستانه حمله به عراق و 59 درصد در ماه ميلادي گذشته، به 49 درصد طي ماه جاري سقوط كرده است و هم اينك بيش از 50 درصد مردم آمريكا از سياست هاي بوش ابراز نارضايتي مي كنند.» همزمان سازمان پيو اعلام مي كند از هر 10 آمريكايي 6 نفر مخالف اعطاي بودجه درخواستي 87 ميليارد دلاري بوش براي ادامه حضور نظامي و اشغال عراق هستند.
علت روشن است. زماني فيدل كاسترو رهبر كوبا ابراز اميدواري كرده بود بوش آنقدر كه قيافه و ظاهرش نشان مي دهد ابله نباشد اما گويا زمامدار بحراني ترين و پرمضيقه ترين دوره امپراطوري آمريكا بسيار احمق تر از آن است كه در چهره وي هويداست. به عبارت ديگر دو پارامتر «شرايط اضطراري» و «فقدان مديريت عقلاني بحران» با همراهي يكديگر طناب خودكشي را برگردن تنها ابرقدرت باقي مانده از دوره جنگ سرد انداخته اند.
مجله آلماني اشپيگل بتازگي در گزارشي از وضعيت اقتصادي ايالات متحده مي نويسد: «بدهي هاي روبه افزايش دولت آمريكا، انتخاب مجدد بوش را به مخاطره انداخته است. وي در دام افتاده و با سرعتي بي سابقه، بدهي هاي دولت را افزايش مي دهد. طبق دستگاه و ساعت مخصوصي كه ميزان قروض دولت را لحظه به لحظه نشان مي دهد، تا ساعت 12 روز جمعه گذشته اين دولت 7 ميليارد دلار بدهي داشته است و نام بوش به عنوان رئيس جمهوري كه مازاد بودجه 237 ميليارد دلاري را به يك كسري بودجه 400 ميليارد دلاري تبديل كرده، در كتب تاريخ درج و ثبت خواهد شد. براي اولين بار غير از دموكرات ها، محققان و نظريه پردازان مستقل بسياري هم به اين باور رسيده اند كه اولين دوره حضور بوش در كاخ سفيد آخرين دوره وي هم خواهد بود. براساس برخي نظرسنجي ها تنها 40 درصد مردم معتقدند كه بوش لياقت يك دوره ديگر را نيز دارد. با افزايش هزينه هاي نظامي تازه، ميزان بدهي هاي دولت احتمالا به مرز 480 ميليارد دلار هم برسد. اگرچه درخواست بودجه 87 ميليارد دلاري از كنگره آخرين درخواست بوش براي ادامه اشغال عراق نخواهد بود. اگرچه اكثر مردم تاكنون توجهي به ميزان بالاي بدهي نداشته اند اما علاقه آنها به اين امر بيدار شده است.»
از سوي ديگر تحليل گران حزب دموكرات از هم اكنون تبليغات اعتراض گونه عليه بوش را آغاز كرده اند آنها به استناد آمار و ارقام مي گويند در شرايط فعلي، اشغال عراق حداقل 179 ميليارد دلار براي ماليات دهندگان آمريكايي هزينه دارد و اگر ادامه پيدا كند اين هزينه تا 400 ميليارد دلار افزايش پيدا خواهد كرد. به نوشته روزنامه يواس اي تودي «هاواردين» يكي ديگر از نامزدهاي انتخاباتي آمريكا هم در اين باره مي گويد «سياست هاي بوش، آرمان هاي كشور را تهديد مي كند و آمريكائي ها ديگر اجازه نخواهند داد خزانه كشورشان با سياستگذاري هاي دولت فعلي به هدر رود در حاليكه 41 ميليون آمريكايي بدون برخورداري از بيمه بهداشتي به سر مي برند. اكثر مردم آمريكا ديگر دولتي كه براي فرستادن پسران و دختران و برادران و خواهران ما به ميدان جنگ در كشورهاي خارجي به آنها دروغ مي گويد را نمي پذيرند.
اما وخامت بحران بيش از اينهاست. كسري بودجه توأم با تحليل مازاد، با افت تراز تجاري مثبت، سقوط ارزش دلار در مواجهه با ديگر پول ها و خروج 600 ميليارد دلار سرمايه خارجي از آمريكا، همراه شده است و مجموعه اين علايم باليني نامناسب، جملگي اشاره هايي و نشانه هايي از وقوع يك اتفاق مهيب دروني هستند.
بوش پريروز در مجمع عمومي سازمان ملل سخنراني داشت و طي آن ضمن دفاع از ضرورت حمله به عراق و ادامه اشغال آن، از كشورها براي مشاركت در بازسازي آن كشور و تقبل هزينه هاي آن دعوت كرد. واكنش ها چگونه بود؟ روزنامه واشنگتن پست دراين باره به نكات جالبي مي پردازد كه حاكي از بن بست در سياست خارجي آمريكاست: «ديپلمات هاي آمريكايي در هفته هاي اخير دريافته اند كه احتمال كمك اندكي در قبال عراق از سوي ديگر كشورها و سازمان ملل وجود دارد. فهرست كشورهاي قادر به تأمين نيرو در عراق كه متمايل به آن باشند نيز در حال كاهش است. ژاپن هم تصريح كرده نمي تواند بيش از اين در مخاطره جويي كاخ سفيد مشاركت كند. پرزيدنت بوش در چنين شرايطي در مجمع عمومي سازمان ملل سخن گفت اما سخنان وي ديپلمات ها و سياستمداران حاضر در مجمع عمومي را در مقاصد نهايي او همچنان در ابهام رها كرد. بوش از پاسخگويي به بسياري از پرسش ها درباره احتمال افزايش نقش سازمان ملل در عراق شانه خالي كرد، نيز درباره واگذاري حكومت عراق به مردم آن هيچ نگفت.»
روزنامه شيكاگو تريبيون هم تحليل مشابهي دارد «بوش همان استدلال هاي قبلي را كه از طرف جامعه جهاني مردود شمرده شده، تكرار كرد. او زمستان گذشته نتوانست جامعه بين المللي را براي حمله به عراق قانع كند و اكنون همان استدلال ها را بازگو مي كند. شواهد نشان مي دهد وي موفق به جلب نظرات ديگر كشورها نخواهد شد. لحن وي قانع كننده نبود.» در اين باره به عنوان يك مصداق جدي رقابت، روزنامه فرانسوي لوموند عنوان مي كند: «رسانه هاي آمريكايي، فرانسه را دشمن آمريكا ارزيابي مي كنند. اين دشمني رهبران فرانسه حاكي از بي اعتمادي نسبت به ايالات متحده است همچنانكه جوزف بايدن به شبكه فاكس نيوز مي گويد فرانسويان مانور را آغاز كرده اند و توماس فريدمن روزنامه نگار با نفوذ عرصه سياست خارجي آمريكا در نيويورك تايمز عنوان مي كند كه گذشت زمان نشان خواهد داد بين آمريكا و فرانسه جنگ در جريان است. فرانسه تنها متحد و مزاحم ناهماهنگ و تنها رقيب ما نيست. فرانسه دشمن ما شده و خواهان شكست آمريكا در عراق است. فرانسه رفتار بسيار گستاخانه اي درمقابل دولت بوش پيشه كرده است.»
اشغال عراق و رجزخواني هاي پس از آن را نبايد به حساب يك ابتكار عمل داهيانه گذاشت، شايد درست آن باشد كه بگوييم اقتصاد رو به موت آمريكا- كه بيشترين تهديدها را عليه تيم سرمايه سالار متنفذ در كابينه بوش با خود به همراه دارد- نوعي دستپاچگي و توسل به هر دستاويز سست براي بيشتر نفس كشيدن و زنده ماندن را به ضعيف ترين زمامدار تاريخ آمريكا تحميل كرده است. انحطاط و فروپاشي اقتصاد آمريكا اينك از مرز ادعا فراتر رفته و اقتصاددانان معتبر بسياري در خود آن كشور با نگراني مترصد ساعتي هستند كه فروپاشي به مراتب مهيب تر از فروپاشي برج تجارت جهاني در ايالات متحده رخ دهد.
در اين انتظار رو به پايان، تكليف ما چيست؟ آيا به سان كوران و كران عصا به دست، بايد خود و منافع و حيثيت خويش را براي ساعتي بيشتر سرپا نگاه داشتن آن نظام از درون پوسيده و در معرض سقوط، وقف كنيم و ستون اين ديوار كج باشيم؟ ليبرال- دموكراسي بنياد نهاده شده بر پي «كاپيتاليسم» اگر نمرده باشد، نفس هاي آخر را مي كشد همچنانكه برخي عناصر افراطي غرب زده در داخل اذعان مي كنند كه اصلاحات مدنظر آنها در قالب وسترنيزه، سكولاريزه و دموكراتيزه كردن ايران به شكست انجاميده و درحال مرگ است.
در سالروز بعثت خجسته نبي مكرم اسلام(ص)، اين حوادث بزرگ در عمق استراتژيك امارت فرعون هاي معاصر را بشارت رحمت حق بگيريم و خويش را براي رستاخيز دوباره انسان و انسانيت تحت لواي «موعود منتظر»(عج) مهيا سازيم. شنيدن صداي شكستن استخوان هاي آخرين ابرقدرت مانده از قرون گذشته، دشوار نيست؛ اگر از جوزدگي، غرب زدگي و شيفتگي و رعب رهايي يابيم

پيام هاي ديگران ()        link        جمعه ٤ مهر ،۱۳۸٢ - جواد مالداران