سیاست دینی
در اين خشم بميريد

هجوم احزاب و قبائل كفر به مدينه النبي(ص)، گويي همين حكايت امروز ماست، البته با اندكي تفاوت. آنجا مثل امروز جبهه دشمن پس از چندين شكست، نيروهاي خويش را فراهم آورد تا حلقه محاصره اي ديگر دور جبهه ايمان بكشد.
جنگ احزاب كه سال پنجم يا ششم هجري رخ داد، پس از دو جنگ بزرگ بدر و احد بود. مشركان مستكبر كه آشكارا گسترش و نفوذ روزافزون اسلام را حتي در عمق خانه هاي خود در مكه مي ديدند، با ديگر قبائل كفر همداستان و هم پيمان شدند تا با ائتلاف و هجومي هماهنگ، ريشه مسلمانان و حكومت نوپاي اسلامي را در مدينه از جا بركنند. پس، از چند جهت هجوم آوردند و شهر را در محاصره گرفتند درحالي كه دست مسلمانان خالي بود و جز كندن خندق در برابر جبهه مهاجم ، تدبير ديگري در آستين نداشتند. آنجا بود كه مؤمن و منافق محك خوردند. زخم زبان ها شروع شد، طعنه زدند و مسلمانان را از مهاجمان ترساندند و گفتند كه ديگر مدينه جاي شما نيست، عقب نشيني كنيد و برگرديد. اگر در برابر اين ائتلاف بزرگ بايستيد، پدرتان را در مي آورند.
گويي آن حادثه همين الان پيش چشم ما در حال رخ دادن است؛ منطق ها و «ديالوگ »هايي كاملا مشابه و تأمل برانگيز:
«اي كساني كه ايمان آورده ايد، نعمت خداوند را به ياد آريد زماني كه لشكريان دشمن به سراغ شما آمدند ولي ما باد و طوفاني سخت و لشكرياني كه آنها را نمي ديديد عليه دشمنان فرستاديم. و خداوند هميشه به آنچه مي كنيد، بيناست. و نيز، به ياد آريد زماني را كه آنها از بالا و پائين شهر بر شما وارد شدند و چشم ها از شدت وحشت خيره شد و جان ها به لب رسيده بود و گمان هاي بدي به خدا مي برديد. آنجا بود كه مومنان آزمايش شدند و تكان سختي خوردند. و زماني را كه منافقان و كساني كه دلهاشان بيمار است، گفتند خدا و پيامبرش جز وعده هاي دروغين به ما نداده اند. و به ياد آريد زماني را كه گروهي گفتند اي اهل يثرب! اينجا ديگر جايي براي شما نيست، برگرديد... اگر دشمنان از اطراف مدينه بر آنان وارد مي شدند و پيشنهاد بازگشت به شرك به آنان مي دادند، مي پذيرفتند و جز مدتي كوتاه درنگ نمي كردند... خداوند كساني كه مردم را از جنگ باز مي داشتند و مي گفتند از معركه به سوي ما بياييد، نيك مي شناسد. آنها مردماني ضعيفند و جز زماني كوتاه به سختي تن نمي دهند. آنها در همه چيز بر شما بخيلند و هنگامي كه ترس پيش آيد، مي بيني آن چنان به تو مي نگرند و چشم هايشان در حدقه مي چرخد كه گويي مي خواهند قالب تهي كنند اما وقتي ترس فرونشست با زبان تند و تيز با شما سخن مي گويند (و سهم خويش از غنائم مطالبه مي كنند) درحالي كه بخيل و حريصند. آنها ايمان نياورده اند و از اين رو خداوند اعمالشان را نابود كرد... اما زماني كه مومنان لشكر احزاب را ديدند گفتند اين همان است كه خدا و رسولش به ما وعده داده بودند و خدا و رسولش راست گفته بودند. و مشاهده لشكر احزاب جز بر ايمان و تسليم مومنان نيافزود... هدف اين بود كه خداوند راست كرداران را به خاطر صدقشان پاداش دهد و منافقان را عذاب نمايد اگر كه خواهد، يا توبه آنها را بپذيرد و خداوند آمرزنده و مهربان است. و پروردگار (در جنگ احزاب) كافران را با دلي پر از غيظ و خشم بازگرداند بي آنكه به خير و سودي دست يافته باشند. و خداوند مومنان را از جنگ بي نياز ساخت كه او، قوي و شكست ناپذير است» (آيات 9 تا 25 سوره احزاب)
جبهه ايمان البته امروز مانند مومنان مدينه در ضعف و تنگدستي نيست. كافي است در بحبوحه رجزخواني هاي مستكبران بر سر برنامه اتمي ايران، مروري كوتاه بر تحليل صاحب نظران و رسانه هاي آنها داشته باشيم. چندي پيش زبيگنيو برژينسكي مشاور اسبق امنيت ملي آمريكا طي گفت وگويي با روزنامه روسي روميا نووستي اين گونه اذعان كرد كه «آمريكا تلاش مي كند ايران را از نظر بين المللي منزوي سازد ولي اين تلاش به فرجامي مطلوب نخواهد رسيد. اين تصور كه آمريكا مي تواند ايران را به تغيير سمت و سوي سياست خود وادار سازد، بعيد به نظر مي رسد. تهديدات آمريكا ممكن است روحيات مذهبي و ملي را در سراسر اين كشور فراگير سازد. درگير شدن با ايران، باعث اوج گيري تعصبات ملي و مذهبي خواهد شد و به انقلاب جديدي در مردم اين كشور خواهد انجاميد». و همين استراتژيست كاركشته، سال گذشته به همراه ساير اعضاي ارشد شوراي روابط خارجي آمريكا گزارشي را منتشر كردند كه در آن تصريح شده بود:
«ايران، اروپاي شرقي نيست و جدايي مردم از حكومت، آن طوري كه ما در اروپاي شرقي شاهدش بوديم، در ايران وجود ندارد. اين تصور ايالات متحده كه مي تواند مدل فروپاشي اروپاي شرقي را در ايران پياده كند، واقعيت ندارد... اگر قرار باشد در آينده حكومتي جايگزين جمهوري اسلامي شود، از ميان برخي اصلاح طلبان كنوني خواهد بود... ايران قدرت آن را دارد كه براي ما در افغانستان و عراق مشكلات جدي درست كند».
و نيز، چند ماه پيش فصل نامه معروف «ميدل ايست» (خاورميانه) به قلم «يان برمن» نايب رئيس شوراي سياست خارجي آمريكا نوشت: «با فشار نمي توانيم تصميمات رهبري ايران را تغيير دهيم».
دشمنان اگرچه مي كوشند با كوبيدن بر طبل تبليغات جنگي، دل ها را از جاي بكنند اما خود در روزنامه هايي مانند لس آنجلس تايمز اذعان مي كنند كه «ايراني ها نشان داده اند حاضرند براي حفظ تماميت ارضي خود بهاي سنگيني بپردازند مانند جنگ عراق. جنگ با ايران راه بي بازگشت و نافرجام است» يا به تعبير مجله نيوزويك «سازمان هاي جاسوسي و نظامي ايالات متحده، جنگيدن با ايران را ناموفق و ناكارآمد مي دانند به ويژه كه نيروهاي ما در عراق هر روز در معرض تهديد و ناامني هستند». بر چنين تحليل هايي بايد ارزيابي درست نشريه انگليسي اكونوميست را افزود كه تاكيد مي كند «اشتباهات آمريكا، ايران را به نيرومندترين و برترين قدرت منطقه تبديل كرده است».
با وجود همه اين واقعيات، فرض را بر اين مي گذاريم كه در چالش ديرين با قدرت هاي زورگو در موضع اقتدار فعلي قرار نداشتيم. آيا بايد در برابر هر توپ و تشر و عربده اي از جا در مي رفتيم و دست ها را بالا مي برديم؟! برخي مدعيان اصلاحگري مي گويند «خط قرمز، ارجاع پرونده ايران به شوراي امنيت است و اگر قرار است كار به آنجا بكشد بايد از فناوري اتمي دست بكشيم. يكي دو سال هم هست كه ما را از لولوي شوراي امنيت مي ترسانند، پس كوتاه بياييم و در تاسيسات هسته اي خود را كه با خون دل خوردن و عزم و اراده متخصصان جوان ايراني فراهم شده گل بگيريم». و... اگر به حال خودشان رهايشان كني و رويش را داشته باشند دوباره همان منطق استعماري آمريكايي ها را تكرار مي كنند كه فناوري سالم و پاكيزه اتمي را مي خواهيد چكار، همان سوخت فسيلي و گازوئيلي و نفت كوره و ذغال سنگ كافي است، برگرديم به عهد حجر!
اين روزها اگر كسي حوصله داشته باشد كه سري به روزنامه ها و سايت هاي جريان نفاق بزند، مي بيند كه منطق اينها چقدر بوي كهنگي و تعفن مي دهد؛ منطقي كه در پستوها پرداخته مي شود، صرفا از سر كينه و بخل و حسادت و لجاجت يا بيماردلي و ترس كه جملگي از اوصاف منافقان است. زبان و قلمشان نمي چرخد جز به ترساندن مردم مؤمن و خالي كردن دل ها و طعنه به ايران و ايراني كه بي جا كرده ايد به فناوري اتمي دست يافته ايد و مي خواهيد مقابل قدرت هاي پر يال و كوپال بايستيد! پدرتان را درمي آورند. و در صدها نيش و سرزنش آنها، يكي را پيدا نمي كني كه نثار مستكبران پررو و زورگويي كنند كه صراحتا مي گويند فناوري اتمي حق شما و دستاورد بي منت خود شماست ولي ما به رسميت نمي شناسيم كه شما در جرگه ممالك خودباور پيشرفته وارد شويد و سري در ميان سرها درآوريد.
اين جماعت بالاخره بايد پاسخ دهند كه طرف ايران و ايراني اند يا همراه دشمنان او. و حكايت آنها حكايت دزداني است كه يكي از آنان اسب مرد بي نوايي را گشوده و دزديده بود و بقيه به جاي آن كه دزد را سرزنش كنند، مرد دزدزده را ملامت مي كردند كه چرا لجامش را محكم نبستي، چرا ميخ را محكم نكوفتي، چرا اين قدر بي حواس بودي كه اسبت برود و او در جواب گفت بفرماييد كه دزدها هيچ تقصيري نداشته اند!
منصف ترين شان مي فرمايند كشور را نبايد در كام تهديد فرستاد بي آنكه روشن كنند اگر مقاومت بر سر بديهي ترين حق نه، پس چه؟ دولتمردان ما كه در مذاكرات حجت را بر دوست و دشمن تمام كردند تا مگر حداقل حقوق مان را به رسميت بشناسند و حتي براي اطمينان بخشي پيشنهاد كردند كشورهاي خارجي مختلف بيايند و در پروژه هاي ما مشاركت داشته باشند تا هيچ شائبه اي مبني بر انحراف برنامه اتمي ايران باقي نماند. اما دو هفته پس از اظهارات امثال جك استراو و كاندوليزا رايس وزراي خارجه انگليس و آمريكا مبني بر اينكه در اظهارات رئيس جمهور ايران در سازمان ملل هيچ حرف تازه اي نبود، برخي از همين دنباله هاي ايراني همان عبارات را عيناً به فارسي ترجمه كردند و گفتند و نوشتند كه در سخنان رئيس جمهور، هيچ حرف و ابتكار تازه اي نبود. آيا زماني خواهد آمد كه آنها آن قدر جرئت و مردانگي داشته باشند تا توضيح دهند منتظر چه ابتكار ديگري بودند؟! قطعاً نه.
مي فرمايند اين پرونده ملي نيست. البته ما مي فهميم اين ايراني نماها از چه به درد آمده اند كه بومي شدن فناوري هسته اي در كشور را چونان خاري در چشم و استخواني لاي زخم خويش مي پندارند. آنها به يقين مي دانند كه از افق فكري كوتاه و منحطشان كه جز بر خودباختگي، اجنبي زدگي، نفي مسئوليت و تعهد و «خود مفلوك پنداري» فراهم نيامده، قطعا توسعه و پيشرفت و دستيابي به فنون عالي در نمي آمد و دست بر قضا، فناوري پيشرفته هسته اي را مردان تعهد و تكليف و دلبستگان به پيشرفت و آقايي كشور به ارمغان آورده اند.
در افتخارآميز بودن اين دستاورد همين بس كه طي يكي دو سال اخير گرايش ها و سليقه هاي گوناگون سياسي حتي در حد برخي سلطنت طلبان و گروهك هاي ديگر مجبور شده اند اذعان كنند كه اين فناوري، بي نظير و شايسته دفاع است. همچنان كه علي كشتگر عضو گروهك چريك هاي فدايي خلق كه سابقه روشني در عناد با جمهوري اسلامي دارد، 16 اسفند سال گذشته در گفت وگو با راديو فرانسه تاكيد كرد «آنچه مسلم است بحث عليه فعاليت هاي اتمي ايران، سياسي است و حتي افرادي كه انتقادات شديد به عملكرد جمهوري اسلامي دارند، درخصوص بحث هسته اي معتقدند هم اروپايي ها و هم آمريكايي ها دارند زور مي گويند و چيزي كه حق ايران است، نبايد از او سلب شود... همان طور كه مقامات ايران اعلام كردند، خط قرمز غني سازي است و هيچ جريان سياسي در ايران نيست كه بتواند غني سازي را متوقف كند. جريان غني سازي به يك مسئله و پرستيژ ملي تبديل شده و آنچه الان وجود دارد، بحث اعتماد نيست بلكه طرف غربي به ما ديكته مي كند كه غني سازي را كنار بگذاريم».
از شدت كينه و لجاجت بميرند يا خودخوري كنند، همين است كه هست؛ اتفاق مباركي كه در گستره اي به وسعت يك ملت -با وجود سلايق و آراي متنوع- رخ داده است. كافي است مرور كنيم اظهارات چند روز پيش دكتر اعتماد اولين رئيس سازمان انرژي اتمي كشور در قبل از انقلاب را كه در جمع ايرانيان مقيم انگليس با اشتياق و هيجان تمام گفت «آن روزگار، ايران هسته اي را در خواب هم نمي ديديم. نسل دوم متخصصان هسته اي پس از جنگ به كارهايي دست زدند كه نمي توانم بفهمم چگونه جرئت كردند به آنها بپردازند. پيشرفت هاي هسته اي آنها خارق العاده و افتخارآميز است، آنها در دامنه وسيعي از بخش هاي مختلف هسته اي پيشرفت كرده اند... من نمي دانم اصلا چگونه به اين متخصصان ايراني كه مدتي است كارها را رها كرده اند، مي شود گفت كه همچنان منتظر بمانيد».
عدو سبب خير شده است؛ بي ترديد. در اين ماجرا به وضوح دست خدا را مي توان ديد كه اگر مردمي با خدا بودند و دل به او سپرده بودند، در خوشايند و ناخوشايند روزگار پيروزند. اين وعده ترديدناپذير الهي است.
«... و زماني كه خلوت كنند ازخشم شما انگشت به دندان بگزند. بگو از خشم و غضب خويش بميريد. خدا به آنچه در سينه داريد، آگاه است». (آل عمران، آيه 119)

 

پيام هاي ديگران ()        link        پنجشنبه ٢۱ مهر ،۱۳۸٤ - جواد مالداران