سیاست دینی
نخبگان اينترنت

                                                                                     پروفسور حميد مولانا
ماه گذشته كه در دانشگاه پكن در چين سخنراني مي كردم، استادان و مقامات دولتي آن كشور به من اطلاع دادند عده كساني كه از شبكه اينترنت استفاده مي كنند، از 100ميليون نفر گذشته است و بدين ترتيب چين در بهره برداري از اين شبكه پس از آمريكا در رتبه دوم قرار دارد. حدود 12 سال قبل مقاله اي در اين ستون نوشتم تحت عنوان «آيا روي خط هستيد؟» ولي در آن موقع نه در ايران و نه در بسياري از كشورها حتي نخبگان هم از استفاده گسترده ابزار ارتباطي اطلاعي نداشتند اما امروز ايران در استفاده از شبكه اينترنت در خاورميانه در مرتبه بسيار بالايي قرار دارد.
در عصر ما از ميان اختراعاتي كه بيشترين جار و جنجال را در قرن بيستم به پا كرده است، بسياري اينترنت را پيشرو بزرگراه هاي اطلاعاتي در نظر مي گيرند. بسياري از مشتاقان، اينترنت را روشي براي اتصال پايگاه هاي الكترونيك و تعامل بين افراد در نظر مي گيرند و آن را معادل جزوه در قرن هيجدهم مي دانند. گمنام ترين كاربران آزادند آراي خود را مطرح سازند و يا جلسه بحث و گفت وگو ايجاد كنند.
اما اخيرا زمزمه هاي نارضايتي به گوش مي رسد. منتقدان روي سه نقطه ضعف تاكيد كرده اند. كنترل بالقوه محتوا، اثرات بالقوه محروم ساختن از حق ارتباطي كه صرفا در اختيار طبقه بالا و متوسط قرار دارد و تاثير اجتماعي عميق ارتباطي كه از طريق واسطه هاي الكترونيك اتفاق مي افتد. رهبران و سياستگذاران فن آوري كه به نظر مي رسد به توسعه اينترنت علاقه دارند، نسبت به اين نگراني ها بي تفاوت هستند.
از نظر فناوري هركس مي تواند اطلاعاتي را بفرستد، اما واقعيت اين است كه محتواي اصلي اينترنت- پايگاه هاي عظيم داده، شامل اطلاعات الكترونيك بسيار مهم براي زندگي روزمره افراد- توسط دولت ها، شركت ها و موسسات دانشگا هي كنترل مي شود. هنگامي كه هدف اصلي نظام متصل كردن پژوهشگران دولتي و دانشگاهي به يكديگر بود، كنترل اهميت كمتري داشت. اكنون كه اينترنت تبديل به منبع مهم دانش شده است، به راحتي ممكن است كه اطلاعات تغيير كند -يا صرفا واقعيت را با حذف گزينشي اطلاعات نامناسب، تحت الشعاع قرار دهد و اين نكته يك نگراني اصلي است. گرايش اخير سازمان هاي بزرگ در ايجاد پايگاه هاي اينترنتي، به ويژه در شبكه جهان گستر كه سريعا رشد مي كند، اين نگراني را عميق تر مي سازد. طرح هايي براي خصوصي سازي بيشتر اينترنت وجود دارد. برخي خصوصي سازي و تجاري كردن اين شبكه را براي دسترسي مداوم به آن، براي اهداف آموزشي تهديد مي دانند. چه كسي مسئول اطلاعات دنيا خواهد بود؟
اگرچه ظاهرا اينترنت در اختيار همگان قرار دارد، اما پرونده كاربران براساس نژاد، جنس، درآمد و سن به يك سمت كشيده شده است. مطالعات حاكي است كه بيش از 80 درصد از كاربران سواد رايانه اي داشته، افراد مذكر از طبقه متوسط و زير 50سال قرار دارند. از لحاظ نظري، دسترسي ممكن است نامحدود باشد، اما هزينه فن آوري و منحني شيب دار يادگيري مبتديان رايانه، دسترسي را محدود مي سازد. اگر آينده از آن ارتباطات الكترونيك است به عده زيادي كه فقط مي توانند نظاره گر اين مبادله باشند، چه خواهد گذشت؟
در نهايت، مضامين اجتماعي آزاردهنده وجود دارد كه در آينده ارتباطات بشر به طور روزافزون از طريق رسانه هاي الكترونيك رخ مي دهد. از زمان اختراع تلگراف و تلفن در قرن نوزدهم، گفت وگوي بيشتر و بيشتري از طريق واسطه هاي الكترونيك غيرمشخصي نسبت به ارتباطات رو در رو، اتفاق افتاده است. اما برخلاف اين تغييرات، ارتباط شخصي هنوز در اولويت قرار دارد. مردم هنوز هم در محل كار و هم ماموريت هاي روزانه نياز به تعامل دارند. اما اينترنت مي تواند اين وضعيت را تغيير دهد. پژوهشگران روي جايگزين هاي الكترونيك براي تعاملات بديهي روزانه كار مي كنند. كار در منزل انجام مي شود و از طريق مودم منتقل مي گردد. خريد از طريق شبكه جهان گستر صورت مي گيرد و بدهي از طريق بانك الكترونيك پرداخت مي شود. حتي سرگرمي و تفريح نيز روي صفحه رايانه صورت مي گيرد. در سفر اخير به چين من خود مشاهده مي كردم كه چگونه چيني ها از تلفن همراه و موبايل بيشتر براي فرستادن و رسيدن يا دريافت پيام و نه مكالمه استفاده مي كنند زيرا انتقال پيام از اين طريق ارزان تر از مكالمه است. به طور متوسط روزانه يكساعت و نيم وقت شهروندان چين كه به تلفن و اينترنت دسترسي دارند، صرف اينگونه ارتباطات مي شود. در كشوري كه بين تمام رسانه هاي مكتوب، شفاهي و الكترونيك از جمله تلويزيون، توليد و توزيع و نشر و مصرف كتاب 35 درصد از كل بازار صنايع فرهنگي را تشكيل مي دهد، اكنون اين پرسش مطرح است كه تا چه حد فناوري هاي جديد مانند اينترنت جايگزين دسترسي مستقيم افراد به كتاب و ساير وسايل منتهي خواهد شد؟
اما آيا دنيا بين اين اقليت رو به افزون نخبگان كه اطلاعات را در كنترل خود دارند و اكثريتي كه در فقر به سر مي برند، به دو نيمه تقسيم شده است؟ آيا واقعا مي خواهيم از بين يك حضور الكترونيك موفق اما بيروح حق كشي، دست به انتخاب بزنيم؟ تا دو دهه قبل اينترنت صرفا كار مشترك آزمايشي وزارت دفاع آمريكا و جامعه دانشگاهي آن كشور بود. اما با فروپاشي شوروي و جريان خصوصي شدن، دولت آمريكا اين شبكه را در اختيار عامه گذاشت و كاربران در سراسر دنيا به مزاياي اتصال رايانه هايشان به يكديگر، به منظور به اشتراك گذاشتن نرم افزار، تبادل نامه الكترونيك و بحث در مورد مشكلات علمي پيچيده پي بردند و اينترنت سريعا رشد كرد. تلفيق اينترنت با سيستم سرمايه داري، فراسوي كاربرد دولتي و نظامي، ارزش هاي آمريكايي را ترويج كرد ولي مانند همه فناوري هاي قرن هاي گذشته امكان رويارويي بين قدرت ها را نيز فراهم كرده است.
اينترنت همچون شعبده بازي به نظر مي رسد. كاربران پيشگام، پايگاه هاي داده هاي الكترونيك عظيمي را ايجاد كردند و سپس دسترسي رايگان براي كساني كه رايانه، مودم و تمايل به دسترسي به اطلاعات داشتند را فراهم كرد. هيچ كس مسئول هدايت آن نبود، اما به نحوي هدايت مي شد كه آمريكا بر آن برتري داشت و هنوز هم دارد.
امروز اينترنت نعمتي دوپهلوست. براي افراد داراي دانش علمي رايانه دسترسي به اطلاعات را فراهم مي سازد. اما همزمان مانعي غيرقابل حل براي كساني كه نمي توانند از فرصت جديد بهره ببرند، به حساب مي آيد. به طور خلاصه، اينترنت ممكن است روياهاي طرفداران را برآورده سازد و تعامل بشري را مجددا نظم دهد، اما اين نظم دهي مجدد مناسب نيست و تمام رؤياها بايد قبل از به وقوع پيوستن به دقت بررسي شود.
علاقه مندان به اين موضوع مي توانند به كتاب «اطلاعات و ارتباطات جهاني» تأليف پروفسور حميد مولانا (ترجمه دكتر اسدالله آزاد، محمد حسن زاده، مريم اخوتي)، نشر كتابدار، تهران، 1384 مراجعه كنند.

پيام هاي ديگران ()        link        جمعه ٤ شهریور ،۱۳۸٤ - جواد مالداران