سیاست دینی
انتخابات نهم و شوك هاي پي در پي

دكتر حسين كچويان
استاد جامعه شناسي دانشگاه تهران
انتخابات نهم براي همه بويژه استحاله طلبان داخلي و حاميان خارجي آنها شوك هاي فلج كننده اي به همراه آورد. شوك اول پس از اعلام نتايج مرحله اول انتخابات مجموعه اين نيروها را سخت به لرزش درآورد. نيروي اصلي اين شوك ميزان و كيفيت مشاركت عمومي مردم بود. بعد از دو انتخابات شوراهاي اسلامي و انتخابات مجلس هفتم كه به دلايلي ميزان مشاركت مردم در آنها در سطح معمول نبود، احتمال كاهش مشاركت عمومي در اين انتخابات دور از انتظار نبود. با توجه به تنش هاي سياسي موجود در جامعه و بطور مشخص چالشي كه نيروهاي استحاله طلب از طريق انتقادات و اعمال خود متوجه نظام سياسي كشور مي كردند، كاهش آراء مي توانست به معناي عدم همراهي و ناخشنودي مردم از نظام و تاييد آنها از نيروهاي اصلاح طلب تلقي شود. با اين كه اين نيروها در مجموع خواهان مشاركت بيشتر در انتخابات بودند، كاهش آن مي توانست به عنوان عدم رضايت شديد مردم به حساب آيد. تا حدي كه حتي درخواست ايشان نيز نتوانست بر افزايش مشاركت عمومي يا جلوگيري از كاهش آن تاثيرگذار باشد. برپايه همين ارزيابي بود كه پيش از شروع انتخابات مجادلات تندي ميان استحاله طلبان و نيروهاي داخلي و خارجي درباره ضرورت تحريم يا عدم تحريم اين انتخابات درگرفت. اما اعلام نتايج مشاركت عمومي مردم نشان داد كه تا چه پايه نظام سياسي كشور از فشارهاي اين مجموعه در طي اين 8سال متأثر شده است. شركت حدود 30ميليون رأي دهنده كه با شور و اشتياق قابل توجهي در انتخابات مشاركت كردند، بيانگر ثبات و پايداري اجتماعي كشور و تداوم وفاداري مردم بود. با اين ميزان رأي دهنده كه در حد معمول مشاركت سياسي در كشور بود، معلوم شد تنش هاي سياسي استحاله طلبانه نمي تواند از مشروعيت سياسي جمهوري اسلامي كاسته و موجبات گريز يا ريزش نيروهاي وفادار به آن را فراهم آورد. شوك حاصله از اين نتيجه صرفاً از اين باب نبود كه تلاش فوق العاده اي حتي به كمك نيروها و امكانات داخلي براي تحريم اين انتخابات و كاهش تعداد مشاركت كنندگان آن انجام گرفت. شوك اصلي از اين ناحيه بود كه نشان مي داد يك تلاش مستمر هشت ساله براي بي اعتبارسازي نظام از طريق انتقادات ضدسيستمي و رفتارهاي تنش زاي ضدساختاري كمترين اثر را بر مردم ايران داشته است. نتيجه اين انتخابات به مثل اين مي مانست كه انساني بطرق مختلف طي هشت سال با تمام توان و ابزارهاي در دسترس تحت امراض و فشارهاي جسمي و روحي شديد و فوق العاده قرار داده شود اما در پايان بدون اينكه علامتي از بيماري نشان دهد، با شادابي كامل برخيزد و در يك مسابقه نفس گير شركت كند. اين نتيجه چون بي تاثيري هشت سال تنش و مسئله سازي را نشان مي داد، سخن و بيان بنياني تري نيز با خود داشت زيرا مي گفت مشروعيت جمهوري اسلامي فراتر از اينگونه تهديدهاي سياسي قرار دارد و اعتبار آن در نزد مردم نمي تواند با اقداماتي ولو تا اين حد حاد و راديكال نيز كاهش يابد.
اما مرحله اول انتخابات نهم شوك ديگري نيز بر نيروهاي استحاله طلب و حامي خارجي آنها وارد كرد كه آثار ناشي از شوك اول را به سطح گيج كننده و غيرقابل تحملي مي رساند. يك موضوع مباحثه دايمي ميان اين نيروها از فرداي زمين گيرشدن آنها در سال 78 اين بود كه جريان استحاله طلب به واسطه كاهش دايمي ادعاها و انتظاراتش يا بطور كلي گرفتاري در دام محافظه كاري عامل اصلي شكست و زمين گيرشدن خود گرديده است. از اين منظر عدم اقبال مردم به آنها در انتخابات شوراهاي اسلامي و مجلس هفتم ريشه در همين محافظه كاري و عدم پاسخگويي استحاله طلبان به انتظارات راديكال مردم داشته است. در همين چارچوب براي درمان بيمار محتضر اصلاح طلبي دوم خردادي، ميزان بالاتري از راديكاليزم يا افزايش انتقادات و مطالبات ساختارشكنانه تجويز مي گرديد. اين بود كه در انتخابات اخير اين نوع رفتارها توسط آنها به نحو گستاخانه و تا حد غيرمعمولي يعني تمسخر و استهزاء نظام سياسي كشور و قواعد يا اصول ساختاري آن گسترش و عمق داده شد.
با اينكه اين نوع مواجهه ها تناقض كامل با اقتضائات بازي سياسي و مشاركت قانونمند و نهادينه در عرصه عمومي دارد و توسط هيچ نظام سياسي اي (بويژه دموكراسي يا نظام ادعايي مطلوب استحاله طلبان) تحمل نمي شود، در انتخابات اخير از سوي رهبري و نهادهاي نظارتي جمهوري اسلامي با سعه صدر، روشن بيني و درايت قابل تقديري تحمل گرديد. همين مسئله شفافيتي را به وجود آورد كه انتخابات نهم را به آزمون بزرگ سياسي براي نظام جمهوري اسلامي و نيروهاي استحاله طلب و كليه دشمنان اين نظام بدل ساخت. از آنجايي كه نيروهاي استحاله طلب در حدي كه تمايل داشتند (از نفي حكم حكومتي، استهزاء شوراي نگهبان تا تحريك اقليت ها به ويژه برادران سني، تجويز بي حجابي، وعده جذب تمام مطرودين و قول رابطه با آمريكا...) مواضع و رفتارهاي ضدسيستمي خود را آشكار كرده بودند، هيچ جايي براي اما و اگر و شانه خالي كردن از نتايج اين آزمون باقي نگذاشتند. از اين نظر انتخابات نهم مي توانست روشن كند كه مشكل استحاله طلبان دوز يا ميزان كم راديكاليزم و تن دادن آنها به محافظه كاري بوده يا ناسازگاري كلي طرح هاي استحاله طلبانه آنها با خواسته هاي مردم. به همين دليل هنگامي كه با اعلام نتايج انتخابات نهم مشخص شد كه اين نيروها در بهترين حالت حدود چهارميليون يعني 7% كل آراء واجدين شرايط را كسب كرده اند، شوكي سنگين تر از شوك اول بر آنها وارد آمد. اگر در نظر بگيريم كه ميزان واقعي رأي اين نيروها با توجه به كيفيت آراءشان در حد دوميليون است، ميزان فلج كنندگي شوك حاصله از اين انتخابات براي آنها بيشتر درك خواهد شد. اكنون روشن شده است كه نيروهاي استحاله طلب از طريق تزريق رفتارها و مواضع ضد سيستمي بيشتر در انتخابات اخير براي هميشه تير خلاص را به مغز بيمار و رو به احتضار دموكراسي خواهي سكولار شليك كرده اند. بنابراين، اين بيمار براي هميشه از دست رفته و نمي توان با دميدن يا تزريق هيچ داروي جبهه اي يا غيرجبهه اي و حتي داخلي يا خارجي آن را مجدداً زنده كرد يا سرپا نگه داشت.
اما انتخابات نهم همچنان در آستين سحرآميز خود شوك هاي ديگري مي پروراند كه خارج از پيش بيني تمام نيروها، حتي نيروهاي ريشه دار و جاگرفته در انقلاب اسلامي بود. بستر و شرايط اين شوك اخير با كشانده شدن انتخابات به دور دوم فراهم شد. با اينكه در مجموع نتايج دور اول انتخابات كار نيروهاي استحاله طلب را به پايان رسانده بود، اما راه يابي احمدي نژاد به دور دوم شرايطي آنچنان خطير براي اين نيروها فراهم آورد كه آنها را تا مرز اختلال كلي عصبي و آشفتگي كامل به پيش برد. پيروزي احمدي نژاد كه صريحاً و بدون هيچ مجامله، پرده پوشي يا سازشكاري با اصول و ارزشهاي غيرديني، از بازگشت به خلوص اوليه انقلاب اسلامي سخن مي گفت، نه به معناي تاييد و تأكيد بر شكست فعلي بلكه به معناي از دست دادن كلي آينده نيز بود. از اين رو اين نيروها با تمام توان باقي مانده خود علي رغم خصومت هاي آشكارشان با آقاي هاشمي و ناجوانمرديهاي قبل بر عليه وي، به ميدان آمدند تا به قول خود نگذارند روند تحولات جامعه نه به قبل از هشت سال پيش بلكه با كمال حيرت به آغاز انقلاب برگردد. شرايط آنچنان خطير بود كه نه تنها اين نيروها بلكه نيروها و روشنفكراني كه قهر و خصومتي بيست و چندساله را با انقلاب در انبان خويش داشتند، نيز به كمك آنها به ميدان آمدند. حتي بعضي از نيروها كه هيچگاه سخني از آنان در قلمرو سياست شنيده نشده بود، با بياني زيبا در قالب ذم مدح گويانه از احمدي نژاد (كيارستمي) نيز به كمك آنها شتافتند. از اين بيشتر آناني كه مكرر در مكرر طي هشت سال گذشته همگان را به استفاده ابزاري از دين و علما متهم و از آن نهي مي كردند، تمام ذخيره خود را در اين زمينه بكار گرفتند. فراتر از اينها حتي اعتبار خاتمي نيز برخلاف قانون در اين صحنه خرج شد و بدون هيچگونه تكذيبي از ناحيه ايشان، پيام وي از ناحيه تمامي رسانه ها و روزنامه ها به حمايت وي از نامزد مقابل احمدي نژاد تعبير شد. اما اين صف بندي جنگ احزابي در حد ايجابي و حداكثر استفاده مقدور قانوني يا غيرقانوني از امكان موجود محدود نگرديد.
به علاوه اينها، حجم عظيم و سيلاب گونه اي از امكانات تخريبي به منظور مشو ه سازي چهره احمدي نژاد و ترساندن مردم به حركت در آمد به نحوي كه پيروزي احمدي نژاد يا شكست وي را براي عده اي بصورت نبرد مرگ و زندگي درآوردند. آناني كه مي گفتند اقتضاي بازي دموكراسي و مشاركت سياسي پرهيز از ناميدن رقبا (يعني آنها) با الفاظي چون كافر، مرتد يا منافق است تمام واژه هايي را كه در قاموس دين آنها و معنايي نزديك به اين الفاظ ديني يا بدتر از آنها دارد، نظير اقتدارگرا، فاشيست و تروريست را براي وصف اين نامزد بكار گرفتند و از انواع تهمت هاي مسخره، نازل، زشت و تهوع آور براي ترسيم چهره، برنامه ها و مواضع وي استفاده كردند. اما به علاوه اينها از امكانات ديگري كه نيازي به ذكر آنها در اينجا نيست نيز استفاده شد تا انتخابات نهم از آني كه شده براي استحاله طلبها رسواآميزتر نشود. با اينحال اعلام نتايج مرحله دوم نشان داد كه علي رغم بسيج اين همه نيرو و اعتبار، نتيجه براي آنها حيرت آورتر و رسواآميز و در حد فاجعه اي باورنكردني، براي همه آنها بويژه روشنفكراني است كه به تصور داشتن شأن و اعتباري در جامعه به ميدان آمدند، اما حتي نتوانستند با جذب اندكي از آراء كساني كه خود را نزد آنان واجد مرجعيت مي دانستند، اندكي هم به ميزان كلي آراء اضافه كنند بلكه كاهش آراء كلي در حد يك ميليون نفر نشان داد كه اينان در نزد هيچ گروهي واجد مرجعيت فكري يا اجتماعي سياسي نيستند.
مرحله دوم انتخابات نهم از جهات متعددي يادآور انتخابات دوم خرداد 76 اما با نتايجي كاملا معكوس مي باشد. چون اين دو انتخابات به لحاظ ساختاري وضعيت مشابهي را به نمايش مي گذارد، پيام اصلي و تعيين كننده آن تثبيت و ماندگاري اجتماعي نظام سياسي كشور است. به اين معنا از اين پس نبايد ترديدي داشت كه هيچ حركت ضدسيستمي و استحاله طلبانه امكاني در كشور و جامعه ندارد. با اينحال مقايسه اين دو انتخابات نمايانگر تمايل مردم گونه اي انقلاب است. آنچه در دوم خرداد 76 ظاهر شد تمايل مردم به انقلابي درون سيستمي نه برعليه سيستم بود كه به غلط تحريف و منحرف گرديد. اما از آنجايي كه اين خواست عدمي پاسخ داده نشد، خود را بارديگر در صورت انتخابات كنوني ظاهر ساخت. از اينرو مسئله اصلي در وضعيت كنوني درك معناي انقلاب مورد انتظار مردم است.

پيام هاي ديگران ()        link        دوشنبه ٦ تیر ،۱۳۸٤ - جواد مالداران