سیاست دینی
به طراوت باران

هوا راكد است. نسيم، وزيدن مي گيرد. طوفان مي شود. ابرها به جنبش درمي آيند و به هم مي رسند. برق و صاعقه از اين جنبش برمي خيزد و ناگهان باران درمي گيرد، با آن صداي آشنا و لطيف و با آن موسيقي دلنوازش. مي شويد كهنگي ها و ماندگي ها، غبارها و رسوب ها را. جاري مي شود و مي روبد و مي برد. از اين غلغله و همنوازي برق و باران، طراوت به جان زندگي مي افتد و نسيم درمي پيچد در جان شهر. و تو تازه مي شوي در اين نسيم و نفس تازه مي كني و راه مي افتي، اگر كه پابست پستو نباشي و خود را در حصار «وهم» زنداني نكرده باشي.
نسيمي ديگر در اين ملك خدايي وزيدن گرفته و باران رحمتي ديگر، باريدن آغاز كرده است و عاقل آن است كه تن به اين باد و باران رحمت سپارد كه فرموده اند «في ايام دهركم نفحات الا فتعرضوا اليها. در ايام روزگار شما نفحات الهي است، پس خود را به اين نفحه ها بسپاريد».
انتخاباتي كه طي دو جمعه، قريب 56ميليون رأي ملت را پاي صندوق ها ريخت، بي ترديد از همان موسم هاي رحمت الهي بود كه با بركت همراه شد و نسيمي تازه در فضاي خموده سياست و رسانه و فرهنگ وزاند. بسياري از اوهام دشمنان و بدخواهان و كيسه دوختگان و فرصت طلبان كه چونان تار عنكبوت، مي رفت بر تار و پود سياست مملكت تنيده شود، به بركت آراء مبارك مردم شسته شد و زلال خدمتگزاري و مجاهدت را در آن جاري كرد.
در فضا و اتمسفري نه چندان باطراوت، به دعاي خوبان و تضرع و ابتهال اولياي خدا نسيمي وزيدن گرفت و دل ها را چنان منقلب ساخت كه چون به جنبش آمدند و خود را به رخ كشيدند -چونان سيلي ناگهان در بحبوحه تابستاني خشك و طاقت فرسا- بسياري از معادلات و محاسبات و تمهيدات باطل را به هم ريختند و چنان باشكوه به حركت درآمدند كه جاي ذره اي چون و چرا و تأويل و انكار باقي نگذاشتند. اينك، بازهم نسيم سال هاي 58-57 در ايران پيچيده بود. خيلي ها منقلب شده بودند، انقلابي انقلابي، پنجاه و هفتي پنجاه و هفتي. و نترسيدند از اينكه به آنها گفته شد فاشيسم در راه است، چماقداران مي آيند و مي گيرند و مي بندند.
خيلي ها محك خوردند، عوام و خواص. يوم الفصلي بود كه گذشت. ترازويي بود كه به ميان آمد و كوچك و بزرگ را وزن كرد به مثقال. سنگ محكي بود كه به تن همه خورد، از بزرگ و كوچك. همه صيقل خوردند و آزموده شدند تا گوهر از خزف بازشناخته شود و تا معلوم گردد كه كدام نيكو عمل تريم در بحبوحه ابتلا و امتحان و وسوسه. عيان شد كه چه كساني در بند حقّند و كدام ها هزار و يك تعلق و پايبندي دارند الاّ به حق و عدالت و خدا و خلق. جزا و پاداش همه با خدا؛ سرزنش ها هم براي همان روز واپسين.
بعضي ها با خدا صادقانه معامله كردند و از سرزنش ها نهراسيدند و بعضي ديگر خدعه كردند با خدا غافل از اينكه با خويش خدعه مي ورزند. چه مرزها كه نشكستند به خاطر چند رأي بيشتر و چه نقش آفريني ها كه دانسته و ندانسته در چارچوب سناريوي دشمن انجام گرفت.
چه ترفندها كه از چند ماه پيش نينديشيدند تا صداي اصولگرايي را در حنجره خفه كنند و آدرس غلط به مردم درباره اصولگرايي بدهند اما خدا خواست آوازه اين حركت الهي به دست تواناي ملت جهاني شود و عناوين و صفحات اول رسانه هاي بزرگ دنيا را با لحن هايي تسليم گونه و ستايش آميز فتح كند. و شد آنچه در گمان نمي آمد تا يقين كنند صالحان كه هزينه كردن در راه خدا، گم نمي شود و روزي دير يا زود به بار مي نشيند.
اين روزها بيست وچهارمين سالگرد شهادت مجاهد مظلومي است كه در نشريه گروهك منافقين (مجاهدين) از او به نام چماقدار ياد مي شد. بهشتي را متهم به خشونت و جنايت مي كردند و مي گفتند «بهشتي بهشتي، طالقاني را تو كشتي» و ناجوانمردانه مي نوشتند «تا بهشتي كفن نشود- اين وطن وطن نشود». و همان ها چون از ترور شخصيت بهشتي، خشمشان فرونخفت، در بن بست تاختند و تير در تاريكي افكندند و بهشتي را به خاك و خون كشيدند اما بهشتي تابنده تر شد و ملتي -هويت و قوامي- شد براي ملت ما.
و خدا از بهشتي دفاع كرد كه او جمجمه خويش به حق سپرده بود. بسيار به او گفتند كه در برابر سيل تهمت چرا از خويش چندان كه بايد و شايد دفاع نمي كني و پاسخ شنيدند كه «انّ الله يدافع عن الذين امنوا، خدا از كساني كه ايمان آورده اند دفاع مي كند. خداوند يك وظيفه اي براي ما مقرر كرده و يك وظيفه براي خودش. وظيفه ما اين است كه حركت ما بايد از جوهره ايمان سرشار باشد و وظيفه اي كه براي خودش مقرر كرده اين است كه اگر ديد عمل ما توأم با ايمان است، از ما دفاع كند... در عمل ثابت خواهد شد كه حق با كيست و حقانيت ما در عمل به اثبات خواهد رسيد.»
بهشتي به خاطر جاذبه ها و دافعه هايش مغضوب واقع شد و دريغا كه برخي نخبگان و خواص نتوانستند شجاعت او را به خرج دهند. با مردم سخت گرفتند و با برخي آلودگان صاحب زور و زر و رسانه با مدارا رفتار كردند؛ به همين واژگونگي. بهشتي مي گفت تلخي برخورد صادقانه را به شيريني برخورد مجامله آميز و منافقانه ترجيح مي دهم اما جماعتي از صاحبان منصب و نفوذ، برخورد مجامله و منافقانه ديگران با خود را بيشتر باب طبع يافتند تا شد آنچه نبايد. كوتاه سخن آن كه كم گذاشتند و كم فروشي كردند تا آنجا كه خدا به دست خلق، بركت از آنان گرفت

پيام هاي ديگران ()        link        دوشنبه ٦ تیر ،۱۳۸٤ - جواد مالداران