سیاست دینی
فصلی برای زيستن

فكر مي كنيد در اين دوره از انتخابات رياست جمهوري، سه قشر جمعيتي جوانان و طبقات متوسط و محروم جامعه به نامزد كدام جريان سياسي اقبال نشان مي دهند. ارزيابي دقيق و جامعه شناختي «مطالبات سرخورده» و «نيازهاي پاسخ نيافته» اين اقشار كه در درون خود طيف هاي متفاوتي را شكل مي دهند، ما را به پاسخ نزديك مي كند.
1-بيش از 30ميليون از كل جمعيت امروز ايران بين 15 تا 30 سال دارند. برآوردها همچنين نشان مي دهد كه 17ميليون از اين رقم نوجوانان و جوانان 15 تا 20 ساله اند كه اكثراً دانش آموز و دانشجو هستند. بخش قابل توجهي از اين جمعيت 30ميليوني، دوران 8ساله اخير را به طور كامل و يا تا حدودي درك كرده اند و به نوعي مي توان گفت جمع كثيري از آنها خود خالق حماسه دوم خردادند كه بعدها به دليل پديده «انتظارات بي پاسخ» كم و بيش به يأس كشيده شدند.
جوانان دلداده ديروز به دوم خرداد، انصافاً تقصيري هم نداشتند؛ چه در دوران دولت سازندگي به نيازهاي «حداقلي» اجتماعي و سياسي آنها توجهي نكرده بودند؛ به قول آقاي خاتمي و مشاورانش (در آن روزها) درك نشده بودند و اتفاقاً از همين رو بود كه تم تبليغاتي «من جوانان را باور مي كنم» در گفتمان سيدمحمد خاتمي قرار گرفت و پاسخ درخور را در 2 خرداد دريافت كرد.
اما متأسفانه پس از دوم خرداد 76 اتفاق ديگري افتاد. از آنجا كه كارويژه هاي اپوزيسيوني براي استحاله و دگرگوني ساختار قدرت، به گفتمان مسلط جريان حاكم تبديل شد، برنامه ريزي براي حل مشكلات متنوع جوانان و پاسخگويي «همه جانبه» به نيازهاي آنها به كلي فراموش گشت. در اين اوضاع و احوال، به جوانان (آن هم فقط قشر دانشجو) به عنوان يك «گروه فشار» سياسي نگريسته شد كه نتيجه مخرب و ضدكاركردي آن هم اكنون در دانشگاه ها قابل مشاهده است.
البته نبايد حق را ناديده گرفت؛ چرا كه جريان پيراموني مدعي اصلاحات، زمينه انواع و اقسام انحرافات در حوزه هاي فرهنگي- اجتماعي را همسو با شبيخون فرهنگي دشمن آماده كرد و آدم هاي مستعد را مشغول و درگير آن منجلاب ساخت. در اين بين، وقتي از اواسط دوران اصلاحات، نداهايي از جوانان برخاست كه چرا هيچ كاري براي ما نكرديد، تازه آقايان به هوش آمدند و فهميدند كه بدجوري مورد غضب ميليون ها جوان قرار گرفته اند.
چه مي شد كرد كه 15 تا 20 ساله هاي دوم خرداد 76 در سال 81 پنج سال بزرگتر شده بودند و 20 تا 25ساله ها هم همينطور. تعداد كثيري نيز در بالاو يا پائين 30سالگي بودند؛ بدين گونه تغيير تركيب جمعيتي، جنس مطالبات را به شدت تغيير داده و حماسه آفرينان «عاطفي» دوم خرداد را به مردان جوان تبديل كرده بود. اغلب جوانان اين دوران به طور نسبي به خاطر نگرش ابزاري به آنها، نه آن گونه كه بايد توانستند از گوهر «آزادي رشد محور» بهره گيرند و نه از بهره مندي هاي رفاهي، اقتصادي و فرهنگي؛ چه هنوز در بند 3 معضل ابتدايي «تحصيل، شغل و ازدواج» بودند و به لطف و مرحمت دولتي ها هنوز هم دغدغه آن براي جوانان وجود دارد!
بر اين اساس، جوانان دوران جديد، همچنان كه مي خواهند از آزادي هاي «مشروع» در عرصه هاي سياسي، فرهنگي و اجتماعي براي بالندگي و رشد و پويايي خود بهره گيرند، همين طور هم خواستار پاسخ به نيازهاي اقتصادي و معيشتي خود هستند؛ به راستي از جواني كه بيكار است و يا فارغ التحصيل دانشگاهي كه نتوانسته شغل مناسبي را دست و پا كند، چه انتظاري مي توان داشت؟ چرا كه همگي بر اين حقيقت معتقديم كه اگر تربيت ديني جوانان و صبوري و نجابت ايراني- اسلامي آنها وجود نداشت، وضعيت اجتماعي و فرهنگي- و حتي سياسي- امروز كشور حتماً در بحراني حاد به سر مي برد و اتفاقاً از سوي استراتژيست هاي دشمن مثل ساموئل هانتينگتون، پيش بيني شده و اميدهايي را ايجاد كرده بود كه به لطف خداوند آن اوهام تعبير نشد.
همچنين جوانان، فراتر از دستيابي به يك شغل، از مديران جامعه مي خواهند كه چنان بستري براي آنها فراهم كنند و امكاناتي در اختيار آنها قرار دهند كه استعدادهاي طلايي خود را به فعليت برسانند؛ آن چنان كه در چند ميدان هسته اي، نانو تكنولوژي و اختراعات و ابداعات، از يك سو چشم هاي بغض آلود دشمنان و بدخواهان را متوجه خود ساخته و از سوي ديگر مردم را متحير از توانايي شان كرده اند.
اين در حالي است كه طعم «فقر، فساد و تبعيض» طي اين سال ها بدجوري كام جوانانمان را تلخ كرده و آنها به شدت منتظر سيراب شدن از چشمه «عدالت» هستند. «نشاط و شادابي» كه از پي اين رفع تشنگي، بر جان و روح جوانان سايه مي افكند، قوت آن را دارد كه بنيان هاي جامعه اي قدرتمند و متعالي را پي ريزد.
2-طبقه متوسط جامعه ما، همچنان كه متحول است، محافظه كار هم هست! تحول در مناسبات اقتصادي، فرهنگي و سياسي را تا جايي مي پسندد كه به منافع مادي و معنوي اش، آسيبي نرسد. اين يكي از اشتباهات فعالان تندرو دوم خردادي بود كه فكر مي كردند، مي توانند از آنها به عنوان «بدنه اجتماعي» حامي حركت ساختارشكنانه خود عليه نظام استفاده كنند كه با پاسخ «نه» مواجه شدند. همچنين مدعيان اصلاحات، وقتي به بهانه آزادي بيان به خط قرمز طبقه متوسط در حوزه دين و مقدسات تجاوز كردند، از سوي اكثريت اين طبقه طرد شدند و يا وقتي حل معادله هاي معيشتي و اقتصادي براي طبقه متوسط مشكل مي شود، خيلي سريع واكنش نشان مي دهد.
از سوي ديگر طبقه متوسط امروز جامعه ما، به دنبال تجربه هاي 16سال اخير به خوبي تبعات تخريبي سياست هاي دولت هاي پس از دفاع مقدس را مي شناسد و اين را به عمق جان دريافته كه سياست هاي تعديل اقتصادي در دوران دولت سازندگي و توسعه يكسويه سياسي در دوران دولت اصلاحات، به تشديد شكاف طبقاتي، اباحه گري در رفتارهاي اجتماعي، رسوخ و نفوذ سكولاريسم در حاكميت و رواج ليبراليسم فرهنگي و اقتصادي انجاميده و همين مسائل به صدها آسيب اجتماعي، سياسي، اقتصادي، فرهنگي و امنيتي تبديل شده است.
طبقه متوسط جامعه كه گردانندگان واحدهاي آن را پدران و مادران كم و بيش تحصيل كرده و شاغل تشكيل مي دهند، در حالي اين مشكلات را به جان خريده اند كه شاهد تحرك يا سكون نوجوانان و جوانان خود و حامل غم مشتركي با دلبندان خويش هستند.
همچنين طبقه متوسط شهري همچنان كه نسبت به دخالت دولت در حريم خصوصي شان حساس هستند، برايشان بهره گيري از آزادي هاي مشروع و دلمشغولي هاي شهرنشيني مثل تفريحات سالم و نشاط آور بسيار مهم است.
بر اين اساس، براي طبقه متوسط شهري، دولتي كه براي شهروندانش، فرصت هاي برابر و عادلانه در استفاده از امكانات مختلف قائل شود و مرتكب توزيع فقر نشود و به جاي آن رفاه و تأمين اجتماعي را به ارمغان بياورد، به «عزيز دردانه» آنها تبديل مي شود و در عوض، آماده خواهد بود، در راستاي منافع و امنيت ملي، از خود هزينه كند و دولت را در تنگناها و فشارهاي داخلي و خارجي كمك نمايد.
3-در يك نگرش عملگرا، دولتي «كارآمد» است كه در دوران فعاليتش از حجم طبقه «محروم» جامعه بكاهد و به طبقات متوسط و مرفه جامعه بيفزايد.همچنان كه اقشار محروم را مورد حمايت ويژه قرار دهد تا از فقر رهايي يابند.
شمار افراد محروم جامعه ما طي 16 سال اخير رشد هشداردهنده اي داشته است و به رغم وجود يارانه ها وضع اين طبقه اجتماعي كمتر بهبود يافته است. تشعشع توسعه اقتصادي كم توجه به عدالت، هرچند عده اي قليل را به ميلياردرهاي تازه به دوران رسيده تبديل كرده و از طريق آنها هزينه هاي وحشتناكي را بر كمر خميده جامعه تحميل نموده است، اما در اين بين قشري ديگر را به خاك سياه نشانده است. اينكه هر سال شمار بيشتري از جامعه بر اثر تندبادهاي ناشي از ضعف مديريت هاي اجرايي و اقتصادي زير خط فقر قرار مي گيرند و سرمايه هاشان به باد مي رود و يا قدرت خريدشان كم مي شود، همگي از نشانه هاي اين نابساماني است.
از اين رو طبقه محروم جامعه خواستار تقويت وضع معيشتي و اقتصادي خود هستند، به گونه اي كه با رونق گرفتن اقتصاد كشور شغلي بيابند و سرپناهي براي خود داشته باشند تا بتوانند در اين جامعه پرهياهو، عزت و حرمت و آبروي خود و خانواده شان را حفظ كنند تا شايد سال هاي ديگر وضع به گونه اي ديگر رقم بخورد.
¤ ¤ ¤
واقعاً تكليف روشن است. اينها كه اشاره شد، ترسيم كننده رفتار رأي دهندگي مردم ايران در انتخابات رياست جمهوري 27 خرداد است. مطالبات اكثريت مردم (جوانان و طبقات متوسط و محروم جامعه) آنگونه پيچيده نيست كه به رمزگشايي نياز باشد. تبليغات هم نمي تواند فضاي شفاف فعلي را ابهام آميز و كدر كند و بر اين اساس، جريان هاي سياسي امتحان پس داده نمي توانند نعل وارونه بزنند و مردم را فريب دهند. در اين ميان تنها مي ماند جلب اعتماد مردم از سوي جبهه فراگير اصولگرايان كه طي چند سال اخير آستين همت بالا زده و لبخند بر لب، آماده خدمت رساني بي منت به مردم شده و پيام متقابل آنها را هم به طور نسبي در انتخابات شوراها و مجلس دريافت كرده و مشغول ايجاد تحول در عيني ترين وجوه زندگي مردم شده است.
اكنون يك «ياحسين» ديگر مي طلبد كه فعالان جريان اصولگرا ، صادقانه برنامه هاي متنوع خود را براي آباداني و پيشرفت همراه با عدالت، با مردم در ميان گذارند و تضمين هاي كافي را به ملت بدهند تا آنها اعتماد خود را متوجه نامزد پيشنهادي اصولگرايان كنند. تا 27خرداد زمان زيادي براي مواجهه با مردم و ارتباط صادقانه و پرنشاط با آنها در اختيار ماست.

پيام هاي ديگران ()        link        پنجشنبه ۱٥ اردیبهشت ،۱۳۸٤ - جواد مالداران