سیاست دینی
تعلیق های مذاکره

ژنو سوئیس روز شنبه آینده میزبان مذاکرات دو دیپلمات ارشد ایرانی و اروپایی است. ماه گذشته خاویر سولانا با سفر به تهران، بسته پیشنهادی را برای حل چالش هسته ای تقدیم طرف ایرانی کرد و چند روز بعد دکتر متکی وزیر امور خارجه پاسخ وی را از طریق سفارت کشورمان در بروکسل به مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا ارائه کرد. اکنون و در حالی که این دیپلماسی پینگ پونگی ماه ها و سال هاست ادامه دارد، خبر جدید آن است که آمریکا اعلام کرده نماینده ارشدی را به مذاکرات ژنو می فرستد. در تحلیل مذاکرات روز شنبه و اتفاق جدیدی که رخ داده چند نکته حائز اهمیت و توجه است: 1-مذاکرات دامنه دار هسته ای پیش از آن که برای تعلیق فعالیت های اتمی و غنی سازی اورانیوم باشد، خود دچار انواعی از تعلیق ها و ابهام هاست اما این سخن لزوما بدان معنا نیست که هیچ هدفی را دنبال نمی کند یا دچار سردرگمی است. مذاکرات در ظاهر به مونولوگ شبیه است. ظاهرا هر یک از طرفین حرف خود را می زند، حرف دیگری را نمی شنود و به نوعی، گویا دیالوگ ناشنوایان است.با چنین تصوری بارها باید رشته مذاکره از هم گسیخته و گفت وگو به بن بست کشیده شده باشد. اما چنین نشده و این خود یک تعلیق وارگی و ابهام دیگر است. ابهام دیگر بر سر این است که آقای سولانا صرفا 3 کشور اروپایی را از مجموع 6 کشور حاضر در گروه موسوم به 1+5 نمایندگی می کند یا همه آنها را؟ و صرف نظر از چین و روسیه که کاملا مشخص است راهی مستقل را طی می کنند، آیا سولانا لااقل نماینده آمریکا هم در مذاکرات با ایران هست یا نه؟ اصرار اخیر آمریکا مبنی بر فرستادن ویلیام برنز معاون وزارت خارجه خود به مذاکرات ژنو به این تردید و تعلیق قوت بیشتری می بخشد. با این همه ابهام باید گفت مذاکرات هسته ای دامنه دار سال ها و ماه های اخیر که اکنون به گفت وگوهای ژنو منجر شده، اتفاقا دارای مهندسی معنی دار و پیچیده هم از سوی ایران و هم از جانب طیفی است که سولانا آنها را مدیریت می کند. البته آمریکا در این میان مستثناست و با همه ادعای ابرقدرتی به جای شرکت داده شدن در بازی، به بازی گرفته شده است (این نکته توضیحات بیشتری را می طلبد که در بندهای بعدی خواهد آمد.) با این وجود مذاکرات با وجود ظاهر به هم ریخته و مغشوش و درهم برهم، از نظم خردمندانه و دیپلماتیک برخوردار است. 2- دعوت مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا از دبیر شورای عالی امنیت جمهوری اسلامی ایران برای ادامه مذاکرات در ژنو، پس از ارسال پاسخ ایران به نامه پیشنهادی صورت گرفته و متضمن معانی دقیق است. دیروز نشریه فرانسوی نوول اوبسرواتور، متن نامه 4 ژوئیه دکتر متکی به سولانا را منتشر کرد که در محافل خبری دنیا بازتاب گسترده یافته است و از جمله بی بی سی و رادیو فردا به نقل از نشریه مذکور بخش هایی از پاسخ ایران را منتشر کردند: «ایران در پاسخ 11روز قبل خود گفته است وارد مذاکراتی که از موضع بالا و متکبرانه به ایران نگاه شود نخواهد شد بلکه خواستار مذاکره برای یک معامله جامع صلح و امنیت جهانی است. دکتر متکی با نادیده گرفتن درخواست تعلیق غنی سازی اورانیوم می نویسد ما هیچ قصدی برای تغییر این مسیر نداریم. زمان مذاکره از موضع نابرابر به پایان رسیده است... جهان تغییر کرده و مردم ایران بدون درخواست کمک از دیگران، طرح های پیشرفت کشورشان را تدارک دیده اند. در نامه دکتر متکی بر تلاش برای یافتن وجوه مشترک بسته های پیشنهادی دوطرف تاکید شده است. بسته پیشنهادی ایران عمدتا شامل راهکارهایی درباره حل بحران های منطقه ای و جهانی است.» اولین پیام دعوت سولانا به مذاکره در ژنو، نرنجیدن از به حاشیه رفتن و در محاق افتادن مسئله «تعلیق غنی سازی» و در عین حال علاقمندی به استفاده از نفوذ و مهارت دیپلماتیک ایران برای مهار بحران های تهدیدآمیز منطقه ای و جهانی است که اکنون به شدت مقامات ارشد امنیتی، سیاسی و اقتصادی را در اروپا نگران ساخته است. بنابر گفته وزیر امور خارجه کشورمان طرفین قرار است مدالیته جدیدی را برای ادامه مذاکرات طراحی کنند. این مدالیته می تواند از مسئله کوچک «نحوه اعتمادسازی دوجانبه در چالش هسته ای» آغاز و به تدوین چهارچوب های کاری بزرگتر در مسائل جهانی و منطقه ای منجر شود. 3- اما اتفاق جالب، اصرار آمریکا به حضور نماینده ارشدش در مذاکرات ژنو است. منابع خبری آمریکا و اروپا می گویند قرار است ویلیام برنز معاون وزیر خارجه و مسئول مستقیم پرونده ایران در دولت بوش، در مذاکرات روز شنبه شرکت کند. پیام این رویکرد چیست؟ همین منابع و از جمله بی بی سی می گویند: «برنز به منظور گوش کردن به مذاکرات و صرفاً به عنوان ناظر در جلسه حاضر می شود. او در گفت وگو با طرف ایرانی شرکت نمی کند و ملاقات جداگانه ای با آقای جلیلی نخواهد داشت.» مفهوم هدفگذاری مذکور می تواند این باشد که آمریکا پس از 5 سال مذاکرات فرساینده، تازه احساس کرده که اعتمادی به 5 کشور دیگر از جمله 3 دولت اروپایی که سولانا آنها را نمایندگی می کند ندارد و راساً می خواهد از مذاکرات مطلع باشد. گوش دادن به مذاکرات چنان برای دولت آمریکا مهم بوده که حتی حاضر شده از غرور و تصلب سابق خود مبنی بر «امتناع از مذاکره با ایران تا زمان تداوم غنی سازی اورانیوم و عدم تعلیق آن» عقب نشینی کند. این اتفاق حتی اگر به تحمیل قدرتمندانه موضع ایران- گفت وگو در شرایط برابر و عادلانه- هم تفسیر نشود که از سوی محافل خبری مختلف چنین تفسیر شده، نشانگر سردرگمی در تصمیم سازی های آمریکا از یک سو و نگرانی از محتوا و روند مذاکرات زمانبر چند سال گذشته از سوی دیگر است آن هم دقیقاً زمانی که ایران به تعلیق پیشنهادی بی اعتنایی کرده و با حفظ موضع، دعوت به مذاکرات جدید شده است. واقعیت این است که چین و روسیه از یک سو و 3 کشور اروپایی- لااقل آلمان و فرانسه- از طرف دیگر، دولت بوش را دولت مستعجل و همه چیز باخته ای می دانند که بیش از چند ماه بر سر کار نیست. آنها هم ارتقای خیره کننده قدرت ایران در معادلات منطقه ای و جهانی را و هم بدبیاری ها و باخت های زنجیره ای دولت بوش را می بینند و حاضر نیستند روی طرف بازنده شرط بندی کنند. به ویژه طرف اروپایی که سولانا آنها را نمایندگی می کند به درستی دریافته اند که آمریکا مشغول زورگویی و شریک کردن آنها در زیان های استراتژیک سیاسی و اقتصادی و حیثیتی خود است. آنها می بینند که با یک خطای کلامی مدیر شرکت فرانسوی توتال بلافاصله مدیر شرکت روسی گاز پروم به تهران می شتابد و برای جانشینی رقیب سر و دست می شکند، حتی اگر روس ها در مذاکرات کلیشه ای 1+5 همزبانی پیشه کرده باشند. عملکرد چینی ها که از این جهت برای اروپا فاجعه بارتر است. اروپا در عین حال به طور سنتی- پس از جنگ جهانی دوم- مدیون و تحت فشار آمریکاست و به نحوی می خواهد آن «منافع در خطر» و «این فشار رو به پایان» را مدیریت کند. نتیجه همین می شود که مذاکرات به ظاهر مبهم و نامفهوم با قوت پیش می رود و لج دولت آمریکا را که ساعت شنی عمر رو به پایانش را می بیند درمی آورد. آنها مخالفان شدید جنگ یا حتی تحریم اقتصادی هستند، نه از آن رو که عاشق چشم و ابروی ایرانند، که منافع خود را در آرامش و امنیت و ثبات و گسترش روابط در مقیاس های منطقه ای و جهانی می یابند. قصه آمریکا و اروپا، قصه مجنون و شتر وی است که یکی میل کوی لیلی دارد و دیگری در پی نوزاد خویش مجنون را به سویی دیگر می کشد. ضمن اینکه اروپا- و چین و روسیه- مدت هاست فهمیده اند برای ایران آنچه خط قرمز است، نه تحریم اقتصادی است و نه حتی جنگ، بلکه خط قرمز ایران استقلال و عزت و پیشرفتی است که با پشتوانه ای از قدرت و اقتدار منطقه ای رو به تزاید دارد. اروپایی ها- و چین و روسیه- به روشنی دریافته اند که نه تنها سیطره آمریکا بلکه حتی هماهنگی درونی دولت بوش از هم پاشیده شده است. وقتی جان بولتون نماینده سابق آمریکا در سازمان ملل درباره گزارش 16 نهاد اطلاعاتی آمریکا (اذعان به صلح آمیز بودن فعالیت های اتمی ایران) اعتراف کند «این گزارش کودتا علیه بوش بود» و وقتی آمریکا عاجز از حمله، تحریم یا حتی مذاکره با ایران باشد و نداند- و نتواند- که باید با ایران بجنگد یا تحریم کند یا با دستان خالی مذاکره کند، تکلیف 5 کشور کاملاً مشخص است؛ بازی کردن با آمریکا تا انقضای تاریخ مصرف دولت بوش. 4- مسئولان سیاست خارجی کشورمان تا امروزبا هوشمندی و قدرت مذاکرات را پیش برده اند و با تصویری که از مسئله گفته شد، پرونده کاملاً تحت مدیریت آنهاست. در عین حال باید توجه داشت آمریکای باخته و ضعیف، از فضای جدید دیپلماسی برای جبران شکست خود لااقل در حوزه تبلیغاتی سود نجوید. آنها نمی توانند مذاکره بدون پیش شرط تعلیق را به عنوان امتیاز به ما بفروشند، که نیاز استراتژیک خود آنهاست. ما مسائل بزرگ تر و مهم تری با آمریکا و اجحاف ها و خصومت های او داریم که از مجرای مذاکراتی از این دست برطرف نمی شود. باید مراقب فن بدل ها و آخرین تکاپوی های بازنده بزرگ تاریخ معاصر بود. نه جانب احتیاط را دور داشت و نه به او امتیاز ی داد. آمریکای بوش اکنون در خاک است و تنها باید او را با همین روند فعلی مدیریت کرد. همه هیاهوها درباره تشدید تحریم و قوت گرفتن احتمال حمله، برای برخاستن از این خاک سرنوشت ساز است. محمد ایمانی

پيام هاي ديگران ()        link        جمعه ٢۸ تیر ،۱۳۸٧ - جواد مالداران


زمين بازي عوض شده

جلسه سخنراني و پرسش و پاسخ دوشب پيش رئيس جمهوري اسلامي ايران در دانشگاه كلمبيا آنچنان مورد توجه رسانه هاي غرب و جريان امپرياليسم خبري قرار گرفت كه احتمالا سخنراني وي در شصت ودومين نشست مجمع عمومي سازمان ملل متحد را تحت الشعاع قرار خواهد داد.
در ميان واكنش هاي سياستمداران آمريكايي، صريح ترين سخنان را جان بولتون عضو تندروي جناح نئو محافظه كار و نماينده پيشين دولت بوش در سازمان ملل بيان داشت كه در گفت وگو با شبكه خبري فاكس نيوز گفت: احمدي نژاد در ماجراي سخنراني دانشگاه كلمبيا هرچه مي خواست بدست آورد و اين پيشنهادي غمناك بود. دولت آمريكا الزامي نداشت به او اجازه سخنراني در دانشگاه را بدهد تا برخي از حضار واكنش هاي گرمي نسبت به سخنان او نشان دهند.
بولتون البته اين را نگفت كه دولت بوش نه تنها اجازه سخنراني به رئيس جمهوري اسلامي ايران نداد بلكه با تمام توان براي جلوگيري از انجام آن تلاش كرد و در نهايت ناچار شد تن به عقب نشيني در برابر خواسته جامعه دانشگاهي اين كشور بدهد كه دانشجويان و استادان دانشگاه كلمبيا بواقع به نمايندگي از آنان بر انجام اين نشست و شنيدن حرف هاي نماينده جمهوري اسلامي پافشاري مي كردند. يك روز قبل از برگزاري اين جلسه بود كه روزنامه نخبه گراي نيويورك تايمز با وجود نزديكي مواضعش به حاكمان كاخ سفيد ناچار شد اقرار كند، بليت هاي حضور در سالن 700-600 نفره دانشگاه كلمبيا سر از بازار سياه نيويورك درآورده است و مشتريان آن با جديت براي بدست آوردنش تلاش مي كنند.
جوسازي سنگين شبكه تلويزيوني وابسته به پنتاگون كه به حد اهانت هاي مكرر به نماينده ملت ايران و زيرپا گذاشتن اصول اوليه كار رسانه اي كشيد، فشارهاي سنگين دولت بوش براي جلوگيري از برگزاري نشست دانشگاهي كه سرانجام در سخنان بي ادبانه لئوبولينگر رئيس دانشگاه كلمبيا در هنگام آغاز مراسم سخنراني دكتر احمدي نژاد چهره نشان داد، ترتيب دادن تظاهراتي كم رنگ با حضور چند ده صهيونيست در مقابل در اصلي دانشگاه، و تهديد دانكن هانتر نماينده جمهوري خواه كنگره درباره قطع بودجه دانشگاه كلمبيا به دليل انجام اين سخنراني، همگي نشان از آن داشت كه دولت بوش به رغم سعي فراوان، توان جلوگيري از گفت وگوي مستقيم رئيس جمهور اسلامي ايران با جامعه دانشگاهي ايالات متحده را ندارد. اين تلاش هاي دولت بوش سال گذشته در همين زمينه نتيجه داده و مانع از انجام نشست در دانشگاه كلمبيا شده بود. آنها امسال هم با بازي هاي بچگانه اي مانند ندادن ويزاي سفر به تيم رسانه اي ايران سعي كردند به قول خودشان از سنگيني سخنان صريح احمدي نژاد بكاهند و فضاي خبري اين نشست را در انحصار رسانه هاي وابسته به امپرياليسم خبري قرار دهند. اما آنچه كه همين رسانه ها از نشست دانشجويان دانشگاه كلمبيا گزارش كردند، نشان از آن دارد كه قدرت سانسور رسانه هاي مسلط حداقل در برابر منطق انقلاب اسلامي به طور روزافزوني در حال كاهش است. گزارش هاي راديو آلمان، آسوشتيدپرس، خبرگزاري فرانسه، رويترز، سي ان ان، اسكاي نيوز و بي بي سي از نشست دو ساعته احمدي نژاد با دانشجويان آمريكايي عمدتاً از استقبال شديد دانشجويان، تشويق هاي مكرر سخنران، اعلام مواضع همسو بويژه در مورد مسائل ايران، فلسطين، جنگ عراق و ديگر مسائل خاورميانه و جهان اسلام، پذيرش كامل حقوق هسته اي ايران، و تشكيل جلسات بحث دانشجويي تا يكي دو ساعت بعد از پايان جلسه حكايت مي كند. مجري به ظاهر مسلط برنامه چند بار با سأال هاي متقابل سخنران مدعو و با خنده تلخ حاضران روبه رو شد.
نشست پريشب دانشگاه كلمبيا حتي شگفتي كساني مانند عطاءالله مهاجراني را نيز برانگيخت كه در سايت شخصي اش نوشت: اين سخنراني ، رئيس جمهور و ايران را در موضع مظلوميت و حقانيت قرارداد و در آن بازنده اصلي، اسرائيل بود، و البته تا آنجا كه به مواضع اصولي فرزندان انقلاب اسلامي مربوط مي شود، امري بي سابقه نبود. بيست سال پيش در همين ايام سخنراني متين، مستدل و قاطع رئيس جمهور وقت كشورمان (حضرت آيت الله خامنه اي) در مجمع عمومي سازمان ملل متحد به همان اندازه كه خشم آمريكا و خروج اعتراض آميز هيئت آمريكايي از جلسه مجمع عمومي را به دنبال داشت، با تحسين و احترام سران و نمايندگان اغلب دولت هاي شركت كننده مواجه شد.
در جريان حضور دو سال گذشته رئيس جمهوري اصولگرا در نشست هاي سالانه مجمع عمومي سازمان ملل و برنامه ها و ديدارهاي حاشيه اي آن و اصولا در آنچه به رابطه ايران و آمريكا مربوط مي شود، همين فضا- البته با شيب صعودي-حاكم بوده است. گفت وگوي صريح با اعضاي شوراي روابط خارجي آمريكا، ديدار با نمايندگان مذاهب و اقشار مختلف، مصاحبه چالشي با رسانه ها و برنامه هاي پربيننده، پيام به مردم آمريكا، نامه به جرج بوش و... همه و همه نشانه هايي از ديپلماسي فعال متكي بر منطق ديني و عقلي انقلاب اسلامي است كه رسانه اي مانند بي بي سي را واداشت يك روز قبل از نشست دانشگاه كلمبيا راجع به نماينده جمهوري اسلامي چنين اظهارنظر كند: رهبران كشورهايي كه موقعيتي شبيه آقاي احمدي نژاد در دنيا دارند، معمولا ترجيح مي دهند در محيط هايي كه با پرسش هاي سخت و گزنده مواجه مي شوند حضور اندكي داشته باشند اما احمدي نژاد درست در جهت معكوس حركت مي كند.
نشست دانشگاه كلمبيا حاوي يك پيام روشن بود كه دولتمردان نئومحافظه كار كاخ سفيد به روشني آن را دريافتند: نفوذ كلام جمهوري اسلامي ايران در نخبگان آمريكا، گسترش روزافزون در سطح جامعه آمريكايي و عطش فراوان براي شنيدن بي واسطه حرف هايي كه از اين ناحيه گفته مي شود. اين نفوذ بقدري گسترده است كه حتي ابزارهايي مانند جلوگيري از حضور هيئت ايراني در محل برج هاي تجارت جهاني قادر نيست مانع از تاثيرگذاري اش شود. اين نفوذ را به جرات مي توان جلوه اي از «صدور انقلاب» دانست كه امام خميني(ره) بر آن پاي مي فشردند.
تنها نكته قابل توجه براي عده اي اندك در داخل كشور كه ممكن است به استناد همين نفوذ و استقبال باز بر طبل مذاكره و رابطه بكوبند، آن است كه؛ فضاي لازم براي آن كه جمهوري اسلامي در زمين آمريكا بازي كند، نه با وادادگي، بلكه با دو سال «استقامت» بدست آمده است.

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ٤ مهر ،۱۳۸٦ - جواد مالداران


قصه سنگ وشيشه

«آمريكا درصدد حمله به ايران است». اين گزاره تبليغاتي، ساليان سال از سوي برخي منابع خبري خاص در غرب تكرار شده است، آن هم درست در مقاطعي كه هيئت حاكمه كاخ سفيد دوره اي از فشارها و تهديد به محاصره و تحريم اقتصادي و انزواي سياسي را عليه ايران به كاربسته و نتيجه نگرفته است. ما در ايران و بسياري ديگر در دنيا ياد گرفته اند گزاره مذكور را چنين فهم و ترجمه كنند كه «آمريكا در فشاري تازه براي به تسليم كشاندن و عقب نشاندن ايران از يكي از حقوق خود، ناكام مانده و در بن بستي جديد، به دام افتاده است».
طي ماه هاي اخير باز هم همهمه تبليغاتي «شايد آمريكا به ايران حمله كند» از سوي همان محافل خاص در غرب به گوش مي رسد. اما آيا واقعا جنگي در كار است؟ و اگر جنگي در بگيرد، سرانجام آن چه خواهد شد؟
در اين باره چند نكته قابل تامل به نظر مي رسد:
1- سرلشگر وفيق السامرايي رئيس دستگاه اطلاعاتي رژيم صدام كه بعدها مغضوب وي واقع شد، در كتاب ويراني دروازه شرقي مي نويسد: «هفته اي 3بار و گاه تمام روزهاي هفته به سفارت آمريكا در بغداد مي رفتم و از آنها پاكت هاي سياه رنگي مي گرفتم كه حاوي اطلاعات ماهواره اي از آخرين تحولات جبهه ايران بود. اين عكس ها و اطلاعات به گونه اي بود كه ما به راحتي مي توانستيم تصاوير سربازاني را كه در پادگان هاي ايران در حال آموزش هستند ببينيم. در عكس ها حتي كساني كه در رژه دست و پايشان را اشتباه حركت مي دادند، معلوم بودند. ما كارخانه هاي سيمان ايران را مي ديديم و حتي مقدار كيسه هايي كه روي كاميون ها قرار داشت، قابل شمارش بود. ماهواره هاي آمريكا همچنين نتايج حملات هوايي و موشكي ما را گزارش مي كردند».
در جنگي چنين نابرابر، ميراژهاي فرانسه و سوخوها و ميگ هاي شوروي و انواع جنگنده هاي آمريكايي به خدمت رژيم متجاوز صدام درآمده بودند. 150شركت آلماني و آمريكايي و انگليسي و فرانسوي و... با صدها ميليارد دلار كمك غرب و برخي كشورهاي خائن عربي، ارتش صدام را به آخرين فناوري ها و تسليحات پيشرفته جنگي تجهيز مي كردند. مزدوراني از ارتش هاي برخي ممالك عربي هم در استخدام صدام قرار گرفته بودند. از آن طرف قرار بود تحريم و محاصره اقتصادي ايران پنجه بر گلوي ملت مظلوم و انقلابي بفشارد اما... سرانجام آن زورآزمايي با ملت بزرگ ايران چه شد؟ چه بر سر صدام و حيثيت حاميان غربي و عرب وي آمد؟ آيا مي توان جبهه اي از اين وسيع تر عليه ايران گشود؟ ديگر كدام دولت است كه آلت دست آمريكا شود و پا جاي پاي صدام بگذارد؟ اطلاعات دقيق مي گويد حتي همان كشورهاي مرتجع هم به آمريكا پيغام مي دهند كه اگرچه با ايران مسئله دارند، اما نبايد در جنگي محتمل روي آنها حساب كرد و ناامني را به قلمرو آنها كشاند.
مشابه همين تجربه در مرز لبنان و فلسطين اشغالي رخ داد؛ جنگي نابرابر ميان جنبش حزب الله و پنجمين ارتش بزرگ دنيا كه 60-50 سال است اساساً با خوي جنگ و وحشي گري تربيت شده و نهايت قساوت را دارد. سرانجام آن جنگ با انبوهي از ناوها و هواپيماها و هلي كوپترها و تانك هاي پيشرفته و خدمات اطلاعاتي برخي كشورهاي غربي چه شد؟
2- درياسالار ويليام فالون فرمانده كل نيروهاي آمريكايي در خاورميانه به تازگي در گفت وگو با شبكه الجزيره تاكيد مي كند: «مطمئنا تنش هاي كنوني، به جنگ با ايران نخواهد انجاميد. كوبيدن بر طبل جنگ نه سودي دارد و نه كمكي به ما مي كند. من انتظار ندارم جنگي رخ دهد». او درست مي گويد و خوب مي فهمد. او نيك مي داند طرفي كه در منطقه خاورميانه، گروگان و در محاصره ديگري است، آمريكا و ارتش آن است نه ايران. او و مافوق هايش در پنتاگون و كاخ سفيد و سازمان سيا حتما اين خبر را در رسانه ها ديده اند كه اواسط زمستان سال گذشته در بحبوحه يكي از همين گنده گويي ها و تهديدها، نيروهاي ايراني به اقدامي غافلگيركننده دست زدند و با استفاده از زيردريايي هاي رادارگريز، به يكي از ناوهاي آمريكا در خليج فارس نزديك شدند و آرم خود را بر بدنه آن ناو جنگي حك كردند و به پايگاه خود بازگشتند! بعد كه خبر منتشر شد تازه طرف آمريكايي دچار شوك شد. آنها از هواپيماهاي بدون سرنشين كه مي توانند به ناوهاي دشمن ضربه بزنند خبر دارند و از موشك هاي كوتاه برد و دوربرد با دقت فوق العاده بالا باخبرند كه هنگام رزم، خطا نمي كند. آنها بعدها مطلع شدند كه هواپيماي بدون سرنشين ايران 25دقيقه از ناو آيزنهاور فيلمبرداري كرده است.
پايگاه هاي نظامي آمريكا در منطقه كاملا در تيررس موشك هاي متنوع ايراني است همچنان كه اسرائيل- اگر دست از پا خطا كند- در تيررس صدها موشك دوربرد است و اينها همه غير از رزمندگان بومي است كه همزمان مي توانند در عراق و لبنان و فلسطين، براي نظاميان آمريكايي و اسرائيلي جهنم برپا كنند. بي دليل نبود كه همزمان با انتشار خبري مبني بر اينكه «نخستين خطاي اسرائيل با 600 موشك پاسخ داده خواهد شد»، «بارك رگو» سخنگوي وزارت خارجه اسرائيل- كه رژيم متبوعش مدعي تدارك براي حمله به ايران در جريان حمله هوايي به سوريه شده بود- اعلام كرد «ما اين تهديد را بسيار جدي تلقي مي كنيم، اگرچه نفرت انگيز است».
نيروهاي آمريكايي مستقر در منطقه به كسي مي مانند كه در ميان ميدان مين گير افتاده اند و انبوهي از تله هاي انفجاري به پايشان پيچيده است. در اين حالت كوچك ترين خطا- ولو يك خطا- فقط با يك ضربت پاسخ داده نمي شود بلكه ممكن است به زنجيره اي از حملات و انفجارها منجر شود و واكنش طرف ايراني هم، ضربه در برابر ضربه نخواهد بود. گذشت آن دوره اي كه مي شد ضربه زد و گريخت. حماقت كردن همان و «غلط كردم» همان!
3- اوضاع فلاكت بار نظاميان آمريكايي از جهت آسيب پذيري و در تيررس بودن بي شباهت به وضعيتي نيست كه اميرمؤمنان درباره جبهه سركش جمل فرمود و به آن عمل كرد: «ان معي لبصيرتي. ما لبست علي نفسي و لا لبس علي. وايم الله لافرطن لهم حوضا انا ماتحه لا يصدرون عنه و لايعودون اليه. بصيرتم با من است. نه كار را بر خود پوشانده ام و نه بر من پوشيده است. و به خدا سوگند آبگيري براي آنها پر كنم كه اگر در آن وارد شوند، خارج شدن نتوانند و اگر خارج شدند، به آن بازنگردند» (نهج البلاغه، خطبه10)
تفوق جغرافيايي، نظامي و اطلاعاتي، تنها عامل برتري ايران نيست. اين غلبه رمز و راز بالاتري دارد؛ آنجا كه طرف آمريكايي در دو جنگ احمقانه، جنگيده و از باد تهي شده و از رمق افتاده و در دنيا بي حيثيت گشته و پيش همه هو مي شود و در مقابل، طرف ايراني تدبير برآمده از ايمان را به كار بسته و خوشه چين حماقت هاي برآمده از فشار عصبي دشمن شده است. امروز فرمانده آمريكايي اگرچه 7 تكنيسين ايراني را بي دليل در عراق بازداشت مي كند- كه بعد مجبور به آزادي آنها مي شود- اما به جاي آن كه از موضع اقتدار و غرور و اميد حرف بزند، به گروگان خود مي گويد اين گلوله را بايد در شقيقه خويش شليك كنم كه آمده ام در جهنم زندگي مي كنم.
اين جهنم را امروز حتي كاخ نشينان سياست آمريكا هم درك مي كنند، همان ها كه در منظر افكار عمومي به هم لعنت مي فرستند و سرزنش مي كنند و تقصير را به گردن هم مي اندازند. براي طرف آمريكايي جنگ يعني جهنم. ملت ايران البته جنگ طلب نيست اما آنجا كه ميدان جهاد گشوده شود- به شهادت تاريخ افتخارآميز دفاع مقدس- به اين ميدان آغوش مي گشايد و از ميدان نمي گريزد. ملت ايران به تأسي از مقتداي مظلوم اما ستم ناپذير خود علي بن ابيطالب عليه السلام، جهاد را «دري از درهاي بهشت، گشوده براي اولياي خاص خدا» و «سپر استوار و زره محكم خداوندي» مي داند. اين ملت پيرو مقتدايي است كه فرمود «به خدايي كه جان پسر ابوطالب در دست اوست، هزار ضربت شمشير بر من آسانتر است تا مردن در بستر» و «به خدا سوگند فرقي براي من نمي كند كه من بر مرگ وارد شوم يا او ناگهان به سوي من آيد». و نيز به اشعث فرمود «ابالموت تخوّفني اوتهدّدني؟... آيا مرا از مرگ و شهادت مي ترساني يا تهديد مي كني. به خدا سوگند فرقي نمي كند كه من بر مرگ وارد شوم يا او بر من؟».
ملت ايران امروز در اوج قدرت و اقتدار در برابر دشمن است اما 27سال پيش هم كه تازه زنجير اسارت گسسته و انقلاب كرده بود و دستش خالي بود، به منطق مولاي خود اباعبدالله الحسين عمل كرد كه فرموده بود «اگر در دنيا هيچ مأمن و پناهي نباشد، با يزيدبن معاويه بيعت نمي كنم».
اين منطق از اسارت رستگان و آزادگان است. منطق اهل رستگاري است در برابر دوزخيان. آيا سنگ را از شيشه مي ترسانند؟ ملت ايران روئين تن شده است كه اگر چنين نبود در همان رزم نابرابر 27سال پيش، پيروز و سربلند بيرون نمي آمد. امروز كه اساساً وضعيت فرق كرده است.
4- بسيار بعيد است آمريكا بخواهد وارد جنگ ديگر- و به مراتب بزرگتر و محاسبه نشده تر- شود اما دعوا جاي ديگري است. جبهه ليبرال دموكراسي كه خود را سرور و سردار فاتح تاريخ مي خواند امروز در عرصه پيام و شعار و گفتمان، خود را كاملا تهي دست و فقير مي يابد و بنابراين ناچار است با انواع جنگ رواني، اذهان را از اين عرصه فقرزده منحرف كند. نمونه اش همين هياهو عليه سفر رئيس جمهور كشورمان به نيويورك است. زمزمه جنگ از جمله ترفندهايي است كه شايد بتواند تا مدتي بخشي از افكار عمومي دنيا را سرگرم كند. اما آيا براي هميشه مي توان همه را فريفت؟
محمد ايماني

پيام هاي ديگران ()        link        دوشنبه ٢ مهر ،۱۳۸٦ - جواد مالداران


خبر و ضد خبر

دعواي «سنت و مدرنيسم» از ابتدا با اين انگاره مطرح شد كه اين دو در تقابل با يكديگرند و از اين رو سنت گرا مدرن نمي شود و مدرن سنت گرا نمي گردد. بعد مردم كه طبعاً به همه زواياي - به ظاهر- فلسفي بحث دقت نداشتند در سر دو راهي سنت و مدرنيسم بايد راه خود را مشخص مي كردند. در اين بين حداقل براي فارغ التحصيلان دبيرستانها، دانشگاهها و ... شكي نمي ماند كه بايد در جبهه مدرنيسم باشند و براي گروه ديگري از محصلين كه در مدارس غير امروزي به تحصيل مشغول بودند چاره اي نمي ماند جز اينكه در طرف سنت قرار گيرند. اندك اندك اين دو طيف عليه يكديگر وارد عمل شدند و البته همواره طرف پيروز مدرن ها بودند و اساساً به محض طرح بحث از اين نقطه و لو اينكه -به اصطلاح- سنت گراها خيلي قوي هم ظاهر مي شدند بازنده بودند چرا كه به هر حال پاي مدرن (امروزي) بودن ورقه طرف مقابل امضا گذاشته بودند. اين همه در حالي بود كه اساساً ماجرا از يك مغلطه كلامي -با ظاهر فيلسوفانه- آب مي خورد.
همين ماجرا در مورد دعواي بنيادگرايي و ميانه روي، عقل گرايي و سنت گرايي، تجربه گرايي و سنت گرايي، اصولگرايي و اصلاح طلبي و چندين دعواي ديگر نيز صدق مي كند و در همان حال همه اين دعواها از همان مغلطه كلامي ناشي مي شود.
اين روزها يك پديده مبارك در كشور همسايه ما اتفاق افتاده كه فساد اين نوع نگرش كلامي را بر ملا كرده است. حزب اسلام گراي رجب طيب اردوغان اسلام گرايي را با پيشرفت اقتصادي در هم آميخته و در هر دو صحنه به موفقيت بالايي دست يافته است. اين ماجرا سبب دستپاچگي فراوان غرب و بخصوص آمريكا شده است تا جايي كه ريچارد پرل- معمار جنگ عليه عراق- اروپا را متهم كرده است كه لائيك ها و ارتش تركيه را در ميان گرداب اسلام گرايي رها كرده است. برهمين اساس به نظر مي آيد غربي ها و دنباله هاي منطقه اي آن ها در تكاپوي راه انداختن يك جريان سياسي مذهبي به قصد مهار گذاشتن بر روند خيزش اسلام گرايان برآيند از اين رو به نظر مي آيد:
1- اسلام گرايي در منطقه با آمريكا ستيزي- و نفي استيلاي غرب- پيوند ناگسستني دارد كما اينكه مؤسسه نظرسنجي آمريكايي «پيو» در جمعبندي نظرسنجي خود نوشته بود: تركيه ضد آمريكايي ترين كشور جهان است» بر همين اساس نمي توان ماهيت استقلال طلبانه حركت اسلام گرايي در تركيه- و در ساير كشورهاي منطقه- را ناديده گرفت. اين استقلال طلبي نوعي رجوع به هويت ملي كه طي دهه هاي گذشته انكار شده است مي باشد. با توسعه طلبي غربي ها ناسازگار خواهد بود و فضاي جديدي- مبتني بر جنگ سرد- بر روابط اروپا و جهان اسلام حاكم مي كند.
2- بزرگترين چالش غرب و لائيك ها با نظام سياسي جديد تركيه اين است كه آنان ديگر نمي توانند اسلام گرايي را در آن سوي بهبود معيشت مردم تعريف كرده و روي آن مانور دهند. رجب طيب اردوغان- و بطور كلي اسلام گراها- در فاصله كوتاه سالهاي 75 تا 86 شمسي از يك سو نهال حكومت گرايي مؤمنان تركيه را چنان آبياري كرده اند كه هيچ قدرتي ياراي برهم زدن آن را ندارد و از سوي ديگر در همين دوره كوتاه و بخصوص در دوره 5/4 ساله دولت اردوغان رشد منفي اقتصاد، رشد فزاينده بيكاري و شكاف طبقاتي را كنترل كرد (در دوره اردوغان رشد اقتصادي از 5/2 درصد در دوره لائيك ها به 7 درصد، نرخ بيكاري از 26 به 12 درصد و فاصله دهك اول با دهك آخر با 300 درصد كاهش بهبود يافته است). اين در حالي است كه طي دهه گذشته غرب روي مخرب بودن حكومت اسلام گراها مانور كرده است.
دقيقاً از همين زاويه غربي ها از موفقيت احمدي نژاد در اهداف و شعارهاي خود وحشت دارند. اگر رئيس جمهور اسلام گراي ايران همزمان با استوار كردن دستاوردهاي خود در زمينه انرژي هسته اي و پايداري در شعارهاي ضدنظام سرمايه داري و صهيونيستي، جامعه ايران را ازنظر اقتصادي متحول نمايد به گونه اي كه غرب ستيزي و رفاه عمومي دوروي يك سكه شوند ضربات سنگين و تكرارشونده اي بر پيكر غرب وارد مي شود.
برهمين اساس «ايكنارسوند» يكي ازغرب گرايان تركيه به اروپايي ها انذار مي دهد كه «مبادا دمكراسي تركيه- و پيروزي اسلام گراها ازطريق آن- را يك استثنا تصور كنند، برخلاف تصوير غرب، دمكراسي تركيه اي يك استثنا نيست چراكه داراي استاندارد و قواعد قابل تكرار است.»
3-راه اندازي يك جريان خشن به قصد به محاق راندن جريان نرم- اسلام گرايي انتخاباتي- كاملاً قابل تصور است. غرب درجهان اسلام نيروهايي دارد كه مي تواند با رنگ مذهبي به اين توطئه جامه تحقق بپوشد. برهمين اساس بايد بسيار دقت كرد تا مبادا به دام اين توطئه بيفتيم. بعنوان مثال به اين مورد توجه كنيد: يك خبر بسيار حساس و نگران كننده منتشر مي شود: گفته مي شود به تازگي نسخه هايي از فتاواي «6نفر از علماي وهابي عربستان و كويت در منطقه شرقي عربستان سعودي توزيع شده كه آنان خواستار انهدام ضريح ها و قبور شده و بخصوص روي تخريب ضريح امام حسين،امام علي، حضرت عباس و حضرت زينب (عليهم السلام) تأكيد شده است». بعد در تكمله اين خبر افزوده اند: «حدود 4ماه است كه اين گزارش ها به همراه نقشه هاي تروريستي تجاوز به بقاع متبركه دراختيار نيروهاي امنيتي عراق قرار گرفته و بسيار موثق به نظر مي رسند». طبيعي است كه اين خبر با سرعت برق و باد در ميان هواداران اهل بيت- اعم از شيعه و سني- بپيچد و خون ها را به جوش آورد به گونه اي كه طي دو هفته اخير- كه از آغاز انتشار اين خبر مي گذرد-ده ها بيانيه، فتوا، سخنراني، مقاله و حتي راهپيمايي عليه اين ماجرا و در دفاع از عتبات عاليات صادر شده است كه البته جاي تحسين هم دارد. هركس با نگاه اول به موضوع ترديد نمي كند كه چنين فتوايي توسط علماي وهابي سعودي و كويت صادر شده است، چرا كه آنان پيش از اين و از آغاز پيدايش قايل به برچيدن حرم هاي مطهر بوده اند و حتي در مواردي به اين كار مبادرت ورزيده اند. از سوي ديگر وابستگي آنان به محافل استكباري-آمريكا و صهيونيسم- صدور چنين فتاوايي را به قصد برهم زدن اتصال و اتحاد مسلمين مبرهن مي سازد. اما اگر كمي بيشتر تامل كنيم ماجراي ديگري مي بينيم!
ادعاي صدور فتواي علماي وهابي عربستان و كويت عليه عتبات شيعه اولين بار توسط سايت «نهرين نت» -وابسته به يك جريان غيرانقلابي در عراق- منتشر شده است و پس از آن- تا امروز- هيچ منبع موثق ديگري آن را تاييد نكرده و هيچ سند مكتوبي از فتواهاي ادعا شده به دست نيامده است. در همان حال همه رسانه هاي ديگر كه اين خبر را انتشار داده اند فقط به مطلب «نهرين نت» استناد كرده اند و تحقيق جداگانه اي روي موضوع صورت نگرفته است و اين در حالي است كه در خبر منتشر شده از سوي اين سايت نيز به عباراتي برمي خوريم كه غيرقطعي بودن آن را روشن مي نمايد، مثل: «به تازگي»، «نسخه هايي از فتاوا»، «گفته مي شود»، «حدود چهارماه»، «نيروهاي امنيتي عراق»، «تجهيزات امنيتي»، «نقشه هاي تروريستي» ، «كارمندان عربي پي برده اند»، «شيخ عبدالرحمن براك، شيخ ممدوح العربي، حامد العلي و... از جمله مفتياني هستند كه چنين فتواهايي صادر كرده اند». اما واقعاً به تازگي يعني چه زماني؟ نسخه هايي از فتاوا كجايند؟ از چه كسي «گفته مي شود»، حدود 4 ماه چه نسبتي با «به تازگي» دارد، منظور از «نيروهاي امنيتي عراق» كدام نيروهايند و تحت امر چه كسي هستند، كدام «تجهيزات امنيتي»، كدام «نقشه هاي تروريستي» «كارمندان عربي» از كدام كشور، حزب و مذهب به اين فتاوا پي برده اند، فتاواي شيخ... و شيخ... را چه كسي ديده است. هيچكدام از اين ها مشخص نيستند ولي طي دو هفته اخير به نگراني شديدي ميان دو طايفه برادر-شيعه و سني- دامن زده است. در اين ميان هيچ پرسيده نشد كه مگر سني هاي عراق در طول 14 قرن در كنار شيعيان پاسدار حريم ائمه اطهار(ع) و خاندان پيامبر (ص) نبوده اند مگر حالا اين شيعه ها و سني ها تغيير عقيده داده اند و مگر بازيچه 4 نفر عالم وهابي اند كه تا يكي در رياض در شيپور دميد در كربلا و نجف توفان بپا شود؟ و در ميان امواج التهاب آميز تبليغات وهم آلود پرسيده نشد كه مگر وهابي ها چند درصد امت بزرگ اسلامند كه دائر مدار سرنوشت شيعه و سني باشند آيا 72ميليون مردم تركيه، 50 ميليون مسلمان در مصر، 26 ميليون مسلمان در عراق و... پشيزي براي جاهلان وهابي ارزش قائلند كه حالا با فعل و قول آنان به حركت درآيند يا از حركت بازايستند.
4-نقش ايران در پيروزي اسلام گرايان-كه اين روزها يا انكار مي شود و يا مغفول مي افتد- بسيار اساسي است. از يك سو اسلام گرايي تركيه از موج اسلام گرايي برخاسته از انقلاب اسلامي ايران نوشيده و از سوي ديگر ايران در طول سالهاي گذشته بخصوص در دوره رجب طيب اردوغان كوشيده است تا بستر موفقيت منطقه اي آنان را هموار كند. در اين ميان مي توان به روابط گسترده اقتصادي دو كشور كه طي 5 سال گذشته به رشد 400 درصدي رسيده اشاره داشت و قرارداد بزرگ گازي بين ايران، تركمنستان و تركيه- كه خشم روسيه را برانگيخت- نمادي از آن به حساب مي آيد. در همان حال گفتمان عدالت گرايانه احمدي نژاد كه به يك موج منطقه اي تبديل شده به پيروزي حزب عدالت و توسعه اردوغان مدد زيادي رسانده است.
5- اصلاح طلبي اسلام گرايان تركيه- كه اين روزها اصلاح طلبان ايراني آن را تكرار نسخه ايراني معرفي كرده و اردوغان را همان مهندس بازرگان مي نامند!- با اصلاح طلبان ايراني دو مدل كاملاً متضادند. اصلاح طلبان اسلام گراي تركيه حاكميت و نظام سياسي تركيه را با اسلام و مردم آشتي دادند و جنس آن را به نفع اين دو دگرگون كردند. آنان ناهنجاري هاي نظام لائيك را با هنجار اسلام معالجه كردند، در حالي كه اصلاح طلبان ايراني تلاش كرده اند كه نظام و حاكميت مردمي و اسلامي ايران را به سوي ناهنجاري هاي لائيسم سوق دهند و آن را با نظام سلطه جهاني همسو نمايند و در واقع تلاش مي كنند تا نظام و حاكميت را از دست دين و مردم بربايند.
سعدالله زارعي

پيام هاي ديگران ()        link        پنجشنبه ۱۱ امرداد ،۱۳۸٦ - جواد مالداران


آواز كوچه باغي !

«آواز كوچه باغي» اصطلاح شناخته شده اي در فرهنگ قديم تهران است و در مواردي به صورت ضرب المثل درآمده است. به گفته قديمي ترها- كه امروزه تعدادشان زياد نيست- در آن سال هاي نه چندان دور كه تهران شهر خلوتي بود و پاسي از شب گذشته، سكوت همه جا را فرا مي گرفت. افرادي كه به هر علت، ناچار بودند در ساعات پاياني شب از كوچه هاي تاريك و خلوت عبور كنند و احياناً از تاريكي و خلوتي مي ترسيدند براي غلبه بر ترس با صداي بلند زير آواز مي زدند. اين آوازها به آواز كوچه باغي معروف بود- يا يكي از انواع آوازهاي كوچه باغي بود- و هنگامي كه صداي عابري به اين آواز بلند مي شد و چهچهه پاياني آن با كلماتي مانند حبيب من... عزيز من... امان امان و... در فضا مي پيچيد، برخي از اهالي محل كه دل و دماغ بيشتري داشتند و انگيزه رهگذر آوازه خوان را مي شناختند، سر از پنجره بيرون مي آوردند و با جملاتي نظير دمت گرم!... دارمت! و ... با او همراهي مي كردند، يعني اين كه، نترس! خوف نكن! ما بيداريم...
پنج شنبه هفته گذشته وزراي خارجه، دفاع و امنيتي كشورهاي عضو شوراي همكاري خليج فارس در پايان اجلاس سه روزه خود در رياض، بار ديگر- و به روال چند ساله اخير- با صدور بيانيه اي از ادعاي مالكيت امارات متحده عربي بر جزاير سه گانه تنب بزرگ و كوچك و ابوموسي حمايت كردند و از جمهوري اسلامي ايران خواستند از طريق مذاكره به اختلافات موجود درباره مالكيت اين سه جزيره پايان دهد!
كشورهاي عضو شوراي همكاري خليج فارس- عربستان، كويت، امارات عربي متحده، بحرين، قطر و عمان- كه سابقه تشكيل هيچيك از آنها به 100سال نمي رسد، به خوبي از حاكميت قطعي ايران بر جزاير سه گانه و اسناد اين حاكميت بلامنازع باخبرند و حتي در دورترين افق هاي ذهن خويش هم نمي توانند تصور روزي را داشته باشند كه اين حاكميت كمترين خدشه اي پيدا كند، بنابراين انگيزه آنها از تكرار اين ادعاي واهي و بي اساس هرچه باشد، احتمال خروج اين سه جزيره از حاكميت ايران نيست. پس ماجرا چيست؟
براي پاسخ به اين سؤال، ابتدا بايد به اسنادي كه حاكميت قطعي ايران بر جزاير سه گانه را نشان مي دهد اشاره كرد؛
1- علاوه بر نقشه هاي متعددي كه از دوران يونان باستان - قبل از ميلاد مسيح- برجاي مانده و در آنها از تمامي جزاير خليج فارس با عنوان بخشي از سرزمين ايران ياد شده است، در سده هاي اخير نيز تمامي نقشه هاي رسمي كه از سوي كشورهايي نظير انگلستان، فرانسه، روسيه، پرتغال، اسپانيا و... تهيه شده و به عنوان اسناد رسمي نگهداري مي شوند، جزاير خليج فارس- از جمله سه جزيره تنب بزرگ و كوچك و ابوموسي- را بخشي از خاك ايران دانسته اند. از جمله دولت انگليس كه بيش از دو سده در منطقه حضور داشته و در مواردي نيز با دولت هاي وقت ايران درگير بوده است، در مجموع 23نقشه رسمي از منطقه تهيه كرده كه در تمامي آنها- بدون استثناء- جزاير سه گانه متعلق به ايران است.
2- در سال 1830كاپيتان جي.بي.بروكس GBBRUCKS از سوي كمپاني هند شرقي- وابسته به دولت استعماري انگليس- نقشه اي رنگي از خليج فارس تهيه مي كند. در اين نقشه رنگي كه نسخه هايي از آن در وزارت خارجه انگليس و مخزن اسناد سازمان ملل متحد نگهداري مي شود، 3 جزيره تنب بزرگ و كوچك و ابوموسي به رنگ خاك ايران ترسيم شده است. كاپيتان بروكس نزديك به 12 سال براي تهيه اين نقشه در منطقه خليج فارس بود.
3- در سال 1835 «ساموئل هنل» از سوي دولت انگليس مامور تعيين حدود كشورها در خليج فارس مي شود. هنل در نقشه خود يك خط فرضي در آبهاي خليج فارس ترسيم مي كند كه جزاير سه گانه در قسمت فوقاني- شمالي- اين خط فرضي قرار داشته و متعلق به ايران دانسته شده است.
4- در ژانويه سال بعد- 1836- سرگرد «موريسن» جانشين ساموئل هنل، ماموريت او را پي مي گيرد و پس از مذاكره با شيوخ خليج فارس نقشه اي كه به تاييد آنها رسيده بود را تهيه مي كند. در اين نقشه، جزاير سه گانه در عمق بيشتري از قلمرو ايران قرار گرفته است.
5- در سال 1881 نيروي دريايي انگليس بار ديگر نقشه اي از منطقه خليج فارس تهيه مي كند كه در آن جزاير سه گانه و خاك ايران، رنگ مشتركي دارند.
6- در سال 1886 دايره اطلاعات دولت انگليس نقشه ايران را با رنگ يكسان جزاير و خاك ايران تهيه كرده و در 12 ژوئن همان سال اين نقشه از سوي وزير مختار انگليس در تهران به ناصرالدين شاه تحويل مي شود.
7- در سال 1908، دولت ايران امتياز استخراج خاك سرخ -سنگ آهن- ابوموسي را به ونگهاوس آلماني مي دهد كه دولت انگليس به دليل تيرگي روابط خود با آلمان، به ايران اعتراض مي كند، دولت انگليس در اعتراض خود خواهان كسب امتياز استخراج خاك سرخ براي شركت هاي انگليسي است يعني تاكيد بر حاكميت ايران...
و از ده ها سند ديگر، از جمله احكامي كه دولت هاي وقت ايران براي انتصاب حكام- استانداران- خود در بندرلنگه- كه شبه جزيره ياد شده بخشي از آن بوده است- صرف نظر مي كنيم.
8- اصلي ترين- و تنهاترين- سندي كه امارات براي اثبات ادعاي خود ارائه مي كند نامه اي است كه شيخ يوسف فرماندار ايراني بندرلنگه در سال 1882 به شيخ حميد القاسمي حاكم راس الخيمه مي نويسد و در آن به عنوان تعارف و ابراز ادب- كه آن هنگام بسيار متداول بوده و در بسياري از نامه هاي مشابه ديده مي شود- نوشته بود؛ ابوموسي از آن شماست (يعني در خدمت شما هستيم!)
نكته درخور توجه اين كه شيخ يوسف در ادامه همين نامه خطاب به حاكم راس الخيمه مي نويسد «بلد لنجه بلدكم» يعني شهر بندرلنگه هم شهر شماست و عجيب آن كه اماراتي ها وقتي به اين نامه استناد مي كنند جمله اخير را كه به وضوح نشان مي دهد جمله قبلي فقط يك تعارف بوده است، حذف مي كنند!
9- در حقوق بين الملل و قوانين مربوط به مرزها و سرزمين ها، حاكميت يك كشور بر يك منطقه از چند راه به اثبات مي رسد. از جمله «مالكيت تاريخي»، حاكميت موثر- يعني افراشته بودن پرچم، نصب حكام، حضور نيروي نظامي و...- كه تمامي اين ملاك ها و معيارهاي حقوقي از حاكميت قطعي ايران بر جزاير سه گانه حكايت دارند.
10- در ميان كشورهاي عضو شوراي همكاري خليج فارس، همراهي بحرين با ساير كشورهاي عضو حساب جداگانه اي دارد، زيرا بحرين بخشي از خاك ايران بوده است كه در جريان يك زد و بند غيرقانوني ميان شاه معدوم و دولت هاي آمريكا و انگليس از ايران جدا شده است و امروزه اصلي ترين خواسته مردم بحرين بازگشت اين استان جدا شده از ايران به سرزمين اصلي و مادري آن، يعني ايران اسلامي است و بديهي است كه اين حق مسلم ايران و مردم استان جدا شده آن نبايد و نمي تواند ناديده گرفته شود.
11- و اكنون با توجه به اسناد ياد شده كه از حاكميت قطعي و بلامنازع ايران بر جزاير سه گانه حكايت مي كند، بايد به اين پرسش بازگشت كه انگيزه اصلي كشورهاي عضو شوراي همكاري خليج فارس از طرح ادعاي واهي حاكميت امارات بر جزاير سه گانه چيست؟ و آيا اين ادعا مي تواند غير از وحشت آنان از زلزله اي كه انقلاب اسلامي بر حكومت هاي قرون وسطايي و غيرقانوني آنها انداخته است علت ديگري داشته باشد؟ تمامي دولت هاي ياد شده با دخالت مستقيم قدرت هاي استكباري شكل گرفته اند و مردم كمترين دخالتي در تعيين دولت، سياستگذاري ها و تصميم سازي هاي آن نداشته و ندارند. از سوي ديگر تمامي دولت هاي عضو اين شورا در ميان مردم خود به همكاري با رژيم صهيونيستي- و دستكم بي تفاوتي در مقابل جنايات اين رژيم عليه مردم مظلوم فلسطين- متهم هستند. حاكمان دولت هاي ياد شده به خوبي مي دانند كه در عصر بيداري اسلامي- با الگوي انقلاب اسلامي- حاكميت يك خانواده بر سرنوشت مردم و غارت ذخاير ملي، امكان پذير نيست و از آنجا كه لرزه منجر به فروپاشي رژيم هاي غيرقانوني خود را ناشي از الگوي جمهوري اسلامي ايران مي دانند- و در اين مورد حق دارند!- دشمني با ايران اسلامي را به عنوان يكي از اهداف استراتژيك خود برگزيده اند... و چه گزينش خطرناكي، نه براي ايران، كه براي ادامه حاكميت خودشان.
حسين شريعتمداري

پيام هاي ديگران ()        link        دوشنبه ۱۸ تیر ،۱۳۸٦ - جواد مالداران


هم آهنگي با بيگانه؟

واردات بنزين ايران تنها از كشور اسپانيا طي يك سال حدود 55 برابر افزايش يافت و از 270 هزار يورو در سال 2005 ميلادي به 14 ميليون و 880 هزار يورو در سال 2006 رسيد. اين خبر به تنهايي كافي بود تا لرزه بر تن هر دولتمرد و هر شهروند ايراني بيندازد. ملتي كه روحيه دوري از اسراف و تبذير و نيز روحيه استقلال و آزادمنشي ريشه اي ديرينه در فرهنگ ملي اش دارد به سختي مي تواند وجود پديده تلخي را كه سالانه نزديك به 8 ميليارد دلار از ثروت ملي اش را به جيب بيگانگان سرازير مي كرد، بپذيرد و در مقابل، براحتي حاضر است با هر تدبير عاقلانه اي كه كمكي به بهبود اين وضعيت مي كند، همراهي خالصانه و صادقانه نشان دهد.
گذشت ده روز از آغاز اجراي طرح عظيم ساماندهي مصرف بنزين، بخوبي نشان داد هم مجموعه خادمان مردم در دستگاه هاي حاكميت و بويژه دولت تلاش مؤثري را براي اجراي هر چه مدبرانه تر اين پروژه بزرگ و تاريخي از خود نشان داده اند، و هم مردم صبور و نجيب نهايت همدلي و همكاري را بعمل آورده اند تا تكليف مجموعه معضلاتي همچون هزينه هاي گزاف مصرف بي رويه، ترافيك سنگين و آلودگي هوا را ان شاءالله يكسره كنند.
تنها در پنج روز نخست اجراي طرح آمارهاي رسمي نشان داد ميزان مصرف حدود 50 ميليون ليتر، ميزان سنگيني ترافيك در شهرهاي بزرگ حدود 20 درصد و ميزان تصادفات بين 20 تا 30 درصد كاهش يافته است.
تصميمات جبراني مسئولان از قبيل افزايش ظرفيت حمل و نقل عمومي، اصلاح سهميه بنزين تاكسي هاي داراي سيستم ناقص گازسوز، افزايش دوره سهميه از 4 ماه به شش ماه، در نظر گرفتن سهميه احتمالي براي سفرهاي خانوادگي و نظاير آن، در كنار برخورد قاطع با سوء استفاده ها و بي انضباطي ها، بسرعت شيريني همدلي ملت و دولت در يك تصميم سرنوشت ساز را نشان داد. اين همدلي در طول دوران استقرار نظام جمهوري اسلامي البته بي سابقه نبود و در برهه هاي متنوعي رخ نشان مي داد. اما شيريني بيشتر از آن رو در ذائقه مردم نشست كه يك بار ديگر طعم تلخ شكست توطئه و دسيسه را به دشمنان قسم خورده شان چشاندند.
گزارش اخير مؤسسه بررسي امنيت جهاني آمريكا كه تحت عنوان «طرح ايران براي براندازي و واژگون سازي تحريم هاي آمريكا» منتشر شد، حكايت از آن دارد كه همزمان با رشد مصرف بنزين در كشور و وابستگي روزافزون به واردات اين كالاي استراتژيك، تحريم همه جانبه اي براي واردات بنزين در دست مطالعه آنها قرار گرفته بود كه به ادعاي خودشان مي توانست اقتصاد ايران را زمينگير و فلج كند.
استراتژي سه محوري دولت جمهوري اسلامي براي كاهش وابستگي به بنزين وارداتي شامل توسعه مؤثر ظرفيت پالايشگاهي، تأمين واردات احتمالي از طريق كشورهاي دوست و نيز ساماندهي مصرف به وسيله برقراري سيستم سهميه بندي، چيزي است كه در گزارش مؤسسه بررسي امنيت جهاني آمريكا از آن به «آگاهي محمود احمدي نژاد از پاشنه آشيل كشورش» ياد كرده و با تاسف از نتيجه بخش بودن آن خبر داده شده است.
علاوه بر اين طرح بزرگ تغيير سوخت همه خودروهاي كشور به گاز طبيعي چيزي است كه براساس گزارش جديد انجمن بين المللي خودروهاي گازسوز مي تواند در يك گام حداكثر 5 ساله به صرفه جويي 3 تا 4 ميليارد دلاري از ناحيه پرداخت نكردن يارانه واردات بنزين، و توليد سالانه 9 ميليارد دلاري ثروت از محل افزايش روزانه 450 هزار بشكه به ظرفيت صادرات نفت منجر شود. اين همه سود كه از محل همراهي دولت و مردم در اجراي هرچه بهتر طرح تاريخي ساماندهي مصرف بنزين عايد منافع ملي مي شود، هرچند براي ملت شيرين است، اما دشمنان را بسيار ناگوار مي آيد، و اين طبيعي ترين چيزي است كه انتظار مي رود. تمام زمينه چيني هاي ضد انقلاب براي ايجاد و بزرگنمايي حوادث كمرنگ نخستين شب اجراي سهميه بندي بنزين، نگراني از همين توفيقات بزرگ را حكايت مي كند.
در اين ميان اما، آنچه مي تواند ذائقه مردم و دولت را تلخ كند، همزباني برخي از داخلي ها با دشمنان و ضد انقلاب است. كساني كه از مدعيان پر و پا قرص ساماندهي مصرف بنزين- البته از طريق افزايش بسيار زياد قيمت آن- بودند، تنها به آن دليل كه اين گام شجاعانه ملي توسط دولتي برداشته شد كه او را رقيب سياسي خود مي پندارند، گاهي در مخالفت با آن حتي از بيگانگان و دست نشاندگان تندتر رفتند. آيا اين براي بعضي رسانه هاي داخل ايران كه از منافع ملي دم مي زنند، مايه ننگ نيست كه مشاور رضا پهلوي در پاريس از همراهي آنان با اين وطن فروشان در ماجراي سهميه بندي بنزين، تقدير و تشكر كرده است؟
آن دسته از مدعيان اصلاح طلبي كه در گفت وگو با روزنامه ايتاليايي كوريره دلاسرا از گسترش اعتراضات خياباني - به زعم خودشان خبر دادند- توجه ندارند كه ماجرا، ماجراي مخالفت هرچند كينه توزانه با دولت اصولگرا نيست و مردمي كه طي 28 سال گذشته در همه موارد امتحان خود را پس داده اند، با كساني كه مسير همراهي با جريانات برانداز را انتخاب كرده اند، چه معامله اي مي كنند، نمي خواهند از سرنوشت گروه هايي كه از ادعاي رهبري مبارزات انقلابي و ضد امپرياليستي تا دريوزگي رژيم صدام را در كمتر از سه دهه طي كردند، عبرت بگيرند؟
ناصر بهرامي راد

پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ۱٧ تیر ،۱۳۸٦ - جواد مالداران


فرار محترمانه

اواسط هفته گذشته همزمان با آن كه يك عضو مجلس اعلاي انقلاب اسلامي عراق از احتمال سفر بشار اسد به تهران براي پيوستن به مذاكرات احمدي نژاد- طالباني خبر داد و راديو دولتي انگليس نيز همين موضوع را بر صدر اخبار خود نشاند، زنجيره اي از توطئه، جنايت و فعاليت فشرده ديپلماتيك به رهبري آمريكا با حضور عوامل منطقه اي اش نيز رخ نشان داد. در حالي كه وليد المعلم و هشيار زيباري وزيران خارجه به عنوان نخستين ديدار يك مقام سوري بعد از اشغال عراق در بغداد مشغول مذاكره بودند، تام كيسي معاون وزير خارجه آمريكا ضمن ابراز نگراني از برگزاري مذاكرات سه جانبه، تهران و دمشق را به خودداري از انجام تعهداتشان در كمك به استقرار ثبات در عراق متهم كرد؛ در آستانه سقوط مسالمت آميز دولت فواد سينيوره و استقرار دولت وحدت ملي با محوريت حزب الله لبنان، ترور مشكوك وزير صنايع مسيحي اين كشور، فضاي تنفس تاخيري براي ائتلاف غربگراي 14مارس فراهم ساخت؛ و محمود مشهداني رئيس مجلس ملي عراق از حادثه ترور جان سالم بدر برد.
عصر پنج شنبه (23 نوامبر) همان موقع كه رهبر حزب الله لبنان از هوادارانش مي خواست در برابر اهانت هاي تظاهركنندگان وابسته به ائتلاف 14مارس خويشتنداري كنند و اجازه ندهند فضاي سياسي لبنان به صحنه زد و خورد و درگيري تبديل شود، سلسله انفجارهاي تروريستي جان بيش از دويست شهروند عراقي را كه اكثراً از شيعيان بغداد بودند و از چند روز قبل عزم خود را در برخورد مستقيم با تروريست هاي دست نشانده آمريكا به نمايش گذاشته بودند، گرفت و همزمان خبر آزادي قريب الوقوع طارق عزيز معاون صدام حسين نيز منتشر شد تا تصميم جدي اشغالگران را براي تداوم ناامني در عراق به رخ بكشد.
مستندات همكاري تنگاتنگ نظاميان آمريكايي، عناصر بعثي و گروه القاعده در قتل عام شيعيان عراق از سوي برخي گروه هاي اين كشور فاش شد و در همين حال منابع خبري از ديدارهاي پنهاني معاون سابق رئيس جمهوري سوريه با ماموران موساد در بروكسل پرده برداشتند. در واكنش به درخواست اكيد روحانيون شيعه و سني عراق مبني بر خروج فوري اشغالگران، نظاميان آمريكايي وارد درگيري نظامي تمام عيار با رزمندگان ارتش المهدي شدند و براي جلوگيري از قلع و قمع تروريست ها، ده ها شهروند عراقي را به شهادت رسانده و مجروح كردند، اگرچه خود نيز يك هواپيماي پيشرفته اف شانزده را از دست دادند. نظاميان صهيونيست هم كه به دليل ناتواني در متوقف ساختن حملات موشكي رزمندگان حماس و مقاومت دليرانه مردم فلسطين از بيشتر نقاط نوار غزه عقب نشيني كرده بودند، در راستاي تاكتيك قدرت نمايي و رعب آفريني آمريكايي ها، حمله به مناطقي همچون جنين، نابلس، رام الله و الخليل را از سر گرفتند و مسئول دفتر سياسي جنبش حماس را واداشتند كه به آغاز انتفاضه سوم فلسطين در ماه هاي آينده تهديد كند.
با اين حال مجموعه تحركات نظامي، امنيتي و سياسي آمريكا بيش از آن كه از اقتدار سياسي محور آمريكا- اسرائيل و مديريت آنها بر بحران حكايت كند، نشانگر انفعال و تلاش نوميدانه براي تاثيرگذاري محدود بر تحولاتي است كه با شكل گيري كامل محور ايران- عراق- سوريه شتابي روزافزون خواهند گرفت. از همين رو همزمان با اوج گيري سير انتقادات داخلي به سياست هاي منطقه اي جرج بوش بويژه در عراق، درخواست براي پيوستن كاخ سفيد به اين روند در حال تكميل و مذاكره مستقيم با قطب اصلي آن- ايران- نيز هر روز بيشتر مي شود.
خبرگزاري رويترز و روزنامه صهيونيست هاآرتص همزمان با تعدادي از سناتورهاي دموكرات از رئيس جمهور ايالات متحده خواستند بدون فوت وقت وارد مذاكره با ايران شود و مجله نيوزويك نوشت: آمريكا اگر واقعاً مي خواهد تهران براي حل بحران عراق همكاري كند، بايستي امتيازات قابل توجهي را واگذار كند.
آمريكايي ها براي تاثيرگذاري بر تحولات شتابان منطقه، حتي ديدارها و مذاكرات موازي نظير ديدار بوش با نوري المالكي در اردن و ديدار ديك چني با ملك عبدالله در عربستان را نيز تدارك ديدند اما اين تحركات سياسي نظير توان آن را نداشت كه اهميت سفر جلال طالباني به تهران و ديدارش با رهبر معظم انقلاب و رئيس جمهور را تحت الشعاع قرار دهد. سخنان احمدي نژاد در ديدار طالباني و اعلام عزم جمهوري اسلامي ايران براي كمك به برقراري ثبات و امنيت در عراق، اصلي ترين خبر رسانه هاي مهم غربي مانند رويترز، آسوشيتدپرس، نيويورك تايمز، واشنگتن پست و بلومبرگ را در فرداي اين ديدار تشكيل مي داد و رئيس جمهور عراق به صراحت اعلام كرد اگر ترتيبات و پرونده امنيتي به دولت كشورش سپرده شود، تامين امنيت عراق با كمك همسايگان كار سختي نخواهد بود.
حاكمان مغرور و نادان ايالات متحده ممكن است تحت تاثير فشارهاي فزاينده داخلي تلاش هاي ديپلماتيك خود را براي ورود به مذاكرات جدي با محور ايران- عراق- سوريه آغاز كنند ولي بي ترديد هدف واقعي- و اعلام نشده- اين مذاكرات نه حل بحران عراق بلكه خروج آبرومندانه تر و كم هزينه تر از اين كشور اسلامي خواهد بود.
آنها چند سال قبل با تمام قواي خود وارد منطقه شدند تا به خيال خامشان خاورميانه بزرگ و جديد را با محوريت رژيم اشغالگر قدس شكل دهند و تثبيت كنند و در اين راه هزينه هاي گزافي را به ملت هاي اين منطقه تحميل كردند اما امروز در حالي ناچارند به طراحي «فرار محترمانه» بينديشند كه با نوميدي شاهد شكل گيري خاورميانه نوين اسلامي با محوريت كشورهاي بزرگي همچون ايران- عراق و سوريه هستند و بوضوح مي بينند اين محور هر روز دامنه نفوذ خود را گسترش و عمق مي دهد. امروز گرفتاري آمريكا و اسرائيل تنها از قدرت گيري روزافزون اسلام گرايان در فلسطين و لبنان نيست، بلكه انتخابات پارلماني بحرين هم نقشي از خطوط روشن خاورميانه نوين اسلامي است.

پيام هاي ديگران ()        link        پنجشنبه ٩ آذر ،۱۳۸٥ - جواد مالداران


غرّش روي كاغذ

«كشورهاي اروپايي پس از آن كه درباره برخي مسائل با آمريكا به توافق نرسيدند، پيش نويس قطعنامه خود را شامل اعمال تحريم هاي موشكي و هسته اي عليه ايران منتشر كردند». اين خبر را خبرگزاري آسوشيتدپرس ديروز در حالي منتشر مي كرد كه خبرها و گزارش هاي تكميلي، از ادامه اختلاف نظرها بين اروپا و آمريكا از يكسو و چين و روسيه با مفاد پيشنهادهاي اروپا از سوي ديگر حكايت مي كرد. گفته مي شود طبق پيش نويس پيشنهادي اروپا مهلتي يك ماهه براي تعليق فعاليت هاي هسته اي به ايران داده مي شود و پس از آن ارائه هرگونه تجهيزات و فناوري هايي كه به برنامه هسته اي و موشكي ايران كمك كند، ممنوع خواهد شد. اما نيروگاه بوشهر به خاطر فشار روسيه از اين تحريم مستثناست. همچنين طبق اين پيش نويس، حمايت فني آژانس بين المللي انرژي اتمي از ايران محدود مي شود. منع سفر دانشمندان هسته اي و مسدود كردن سرمايه هاي مربوط با برنامه هاي هسته اي ايران نيز از جمله محورهايي است كه به صورت تأييد نشده روي تلكس ها رفته است.
اگرچه وزير خارجه روسيه در واكنش به بيانيه اروپا بلافاصله تصريح كرد كه كشورش با اين تحريم ها مخالف است و آنها را مخالف با اهداف گروه 1+5 مي داند، اما واقعيت اين است كه حتي «تصويب» و «اعمال» چنان تحريم هايي- كه هركدام معضلات جداگانه اي در پي دارد- هيچ خللي در رويكرد رو به جلو و پيشرو جمهوري اسلامي ايران ندارد. همچنان كه مقارن با انتشار قطعنامه پيشنهادي سه كشور اروپايي، آبشار دوم سانتريفيوژهاي غني سازي اورانيوم هم در ايران با موفقيت نصب و تزريق گاز به آن انجام شد و اين يعني اينكه ايران نه به كمك هاي تكنولوژيكي ديگر كشورها و نه كمك آژانس نياز ندارد. و صدالبته طي اين سال ها هم كه علي الظاهر و به طور رسمي از حيث فناوري هسته اي تحريم نبوده ايم، عموم اين كشورها از كمك تكنولوژيكي به كشورمان دريغ كرده اند.
بنابراين حق با هفته نامه آمريكايي تايم است كه مي نويسد «ايران با راه اندازي سري ديگر از سانتريفيوژها جهت غني سازي، نشان داد كه اصلاً با دورنماي قطعنامه پيشنهادي براي تحريم آشفته نشده است. كشورهاي اروپايي پيشنهاددهنده قطعنامه باور ندارند كه بتوانند به واسطه تحريم ها تغييري در رفتار تهران ايجاد كنند. مقامات آمريكايي هم تأكيد دارند كه خواستار تصويب تحريم هايي بسيار اندك و عمدتاً سمبليك هستند تا بتوانند روسيه و چين را در اردوگاه 1+5 نگه دارند. كشورهايي مثل چين و روسيه و حتي بسياري از كشورهاي اروپايي تنها به دليل مسائل تجاري نيست كه با اعمال تحريم عليه يكي از بزرگترين توليدكنندگان نفت در جهان مخالفت مي كنند بلكه آنان بر اين باورند كه حل مسئله نيازمند كاهش تنش موجود ميان آمريكا و ايران است... از هم اكنون نشانه هاي مشخص عدم وجود اجماع در مورد ميزان و نحوه تحريم ايران ديده مي شود. چين و روسيه هنوز در مورد نحوه حل مسئله شك دارند و حتي نزديك ترين متحدان اروپايي آمريكا هم دنبال اقدامات شديد مورد توجه واشنگتن نيستند».
به عبارت بهتر 1+5 كذايي را بايد به صورت واقعي و به شكل «2-2-2» ديد. 2كشور چين و روسيه، 2كشور آلمان و فرانسه، و 2كشور آمريكا و انگليس كه هريك ديدگاهي جداگانه در حوزه روابط بين الملل و منافع خود دارند و از جمله در ماجراي عراق و لبنان و فلسطين، و ماجراي هسته اي ايران صاحب منافع بعضاً متضاد هستند. درست از همين زاويه نگاه است كه روزنامه فايننشال تايمز تصريح مي كند «تحريم باعث اختلافات بيشتر شده و آسيب پذيري 1+5 را بيشتر كرده است. از همين حالا دسترسي به توافق سخت به نظر مي رسد».
براي يكي مثل آقاي جان بولتون نماينده تندخو و منزوي آمريكا در سازمان ملل اين آرزو عيب نيست كه در گفت وگو با شبكه فاكس نيوز اعلام كند «هدف نهايي واشنگتن تغيير رژيم ايران است». اما جالب اين است كه همزمان، جرج بوش اعلام مي كند كه به كمك ايران براي حل بحران هاي عراق و لبنان نياز است. البته بوش در اظهارنظر تازه خود كوشيد طبق شيوه اي تكراري، ايران را به تروريسم متصل كند اما كيست كه نداند مقامات آمريكايي اين روزها با گروه هاي نظامي و شبه نظامي تروريست در عراق به طور مكرر ملاقات مي كنند. مهم اين است كه بوش مجبور است بگويد «اگر فكر نمي كردم مسئله عراق براي آمريكا مهم و حياتي است، بلافاصله سربازان را باز مي گرداندم».
آمريكا با رسوايي ها و فجايع حماقت باري كه در عراق و لبنان و فلسطين به بار آورد، به اين زودي ها به آن سيطره ابرقدرتي دهه گذشته باز نخواهد گشت. اين را حتي آقاي خاوير سولانا دبيركل پيشين ناتو و مسئول فعلي سياست خارجي اتحاديه اروپا هم كه روابط نزديكي با هيئت حاكمه آمريكا دارد، فهميده است و مكرر هشدار مي دهد. سولانا چند ماه پس از آن كه اعلام كرد «ايران براي نخستين بار در تاريخ به قدرت برتر منطقه تبديل شده و با حوزه نفوذي به گستردگي عراق و لبنان و فلسطين و خاورميانه اسلامي، در جايگاهي است كه جز با زبان مذاكره- و نه زور- با او نمي توان سخن گفت»، اكنون در كنگره موسسه شركت هاي بزرگ مصرف كننده در مادريد با صداي بلند اعلام مي كند «تاريخ قضاوت خواهد كرد كه حمله به عراق، اشتباه ترين تصميم بود. اين جنگ توازن منطقه خاورميانه را برهم زد. سقوط عراق و افغانستان، به تبديل ايران به عنوان كشور حاكم بر منطقه كمك كرده است. با توجه به اوضاع خاورميانه و مسئله فلسطين و براي حل بحران بايد روي ايران، عراق و سوريه حساب كنيم. در مورد عراق، اكنون ثابت شده كه بزرگترين قدرت جهان توان حل مشكلي را كه در آنجا ادامه دارد، ندارد». سولانا آنگاه با زيركي شعور آمريكايي ها را به چالش گرفته و مي گويد «هدفم از اين سخنان، اهانت به كسي نيست بلكه مي خواهم بگويم عراق نمونه اي است كه نشان مي دهد مسائل دنيا و روابط بين المللي چقدر دارد پيچيده مي شود».
ببينيد چه روزگاري است كه روزنامه فرانسوي فيگارو هم از آمريكا به عنوان «متحدي مشكل ساز، مستكبر و شكست خورده» ياد مي كند و مي نويسد «شكست آمريكا در عراق باعث ايمن تر و مطمئن ترشدن ايران گرديد. اظهارات آمريكا در سازمان ملل عليه برنامه هسته اي ايران ديگر وزني نداشت. از همه بدتر اينكه با تحريك و 3برابر كردن بهاي نفت، آمريكايي ها ايران را مجهز به توان مالي زيادي كرده اند كه فقط در خواب مي شد دنبال آن بود».
حق با آقاي سولاناست و با صدها و هزاران كارشناسان و سياستمدار و تحليل گر غربي كه فهميده اند ايران به درستي و هوشمندي در بزرگراه سياست بين الملل از ديگران پيش افتاده است در حالي كه آقاي بوش و تيم ديپلماسي او اصرار دارند خلاف جهت ديگران حركت كرده و مدام با اين و آن تصادم كنند و هيبت ابرقدرتي شان بيشتر درهم بريزد.
اروپايي هاي طرف مذاكره با ايران- كه آقاي سولانا نمايندگي آنها را در مذاكرات با ايران برعهده داشته- البته در يك رودربايستي بزرگ افتاده اند و آن اينكه طي 2، 3سال گذشته روشي غلط را درپيش گرفته اند و اكنون چرخش اساسي را دشوار مي بينند. اما طبق منطق امثال آقاي سولانا بايد توجه داشت كه هر اشتباهي، به تضعيف بيشتر جايگاه سنتي غرب در معادلات قدرت جهاني مي انجامد و بازگشت از راه رفته را دشوارتر مي كند. چاره چيست؟ ايران در تعاملات بين المللي و به ويژه منطقه اي، بر حاكميت صلح و همزيستي عادلانه و مردم سالاري عدالت محور تأكيد دارد.جمهوري اسلامي طبق قوانين بين المللي رفتار مي كند و با موفقيت در حال حركت رو به جلو است. اروپا- به ويژه مناطق مستقل تر آن- در حالي كه به تدريج موضوعيت جهاني خود را از دست مي دهند، مي توانند به رويكرد ايران بپيوندند، به حل وفصل سازنده بحران هاي عراق و لبنان و فلسطين كمك كنند و در عين حال در معادلات جديد امنيت و ديپلماسي جهاني مشاركت فعال داشته باشند. آنها پس از 3سال كش و قوس فرساينده با ايران، بايد از خود بپرسند كه تا كي مي توانند بيانيه بنويسند و روي كاغذ غرش كنند اما در عمل كوتاه بيايند. آيا ديپلمات هاي عاقل در اروپا، تدبيري بهتر و سازنده تر از اين در آستين ندارند؟ و اگر چنين است چه ادعايي دارند كه امثال بوش را به استهزا و طعنه بگيرند و بگويند: باور كنيد مسائل دنيا خيلي پيچيده شده و ديگر با زبان زور نمي توان سخن گفت.
محمد ايماني

 

پيام هاي ديگران ()        link        شنبه ٦ آبان ،۱۳۸٥ - جواد مالداران


... كه خود را گم نكنيم

«عيتاالشعب» روستاي كوچكي در جنوب لبنان است و كمتر از يك كيلومتر با مرز شمالي فلسطين اشغالي فاصله دارد. موقعيت جغرافيايي اين روستا نشان مي دهد كه از آغاز تا پايان جنگ 33روزه لبنان در ميانه ميدان نبرد بوده است. گفتني است كه چند روز قبل از شروع جنگ، دو نظامي اسرائيلي در همين روستا به اسارت نيروهاي حزب الله درآمده بودند و از اين روي مي توان حدس زد كه ارتش اسرائيل حساسيت ويژه اي براي انهدام اين روستا و ساكنان آن داشته است. در طول جنگ اخير، تعدادي از جوانان و نوجوانان اين روستا در مقابل آتش باري هاي دور و نزديك ارتش رژيم صهيونيستي دست به مقاومتي حيرت انگيز زدند. «عيتاالشعب» 22روز از 33روز جنگ را در محاصره كامل بود و 15روز از اين 22روز تمامي ارتباطات آن با عقبه ميدان كارزار به طور كامل قطع بود. كمبود - و در مواردي نبود- آذوقه و دارو فقط يكي از دهها دشواري جوانان رزمنده اين روستا بود، اجساد شهدا، پيكر نيمه جان مجروحان و... از جمله دشواري هاي ديگر بود، اما جوانان و نوجوانان در اين روستاي شيعه نشين كه در پايان جنگ تعدادي نزديك به 20نفر از آنها زنده مانده بودند، در تمامي طول 33روز در مقابل ارتش اسرائيل ايستادگي كردند و در آخرين روز نبرد 7 تانك «مركاوا» اسرائيل را منهدم كرده و دستكم 12نظامي صهيونيست را به هلاكت رساندند... در پايان جنگ، جوانان رزمنده در مقابل اين پرسش كه شرايط سخت و طاقت فرساي آن روزها را چگونه سپري كرده اند، پاسخي كوتاه دادند... «اگر زنده مي مانديم، حماسه اي از يك جهاد بزرگ در نامه اعمال خود ثبت كرده بوديم و اگر شهيد مي شديم به زندگي جاويد در جوار قرب خدا رسيده بوديم».... اين پاسخ كوتاه كه به بلنداي هستي همه انسان هاست، ترجمان روشني از نسخه آزمون داده امام راحل(ره) بود كه مي فرمود «ملتي كه شهادت دارد، اسارت ندارد»...
در گرماگرم جنگ 33روزه، «زئيف شيف»، استراتژيست معروف اسرائيلي در گزارشي به لابي صهيونيست ها- آيپك- كه خبر آن در شماره 16 آگوست- 25مرداد- روزنامه واشنگتن پست به چاپ رسيد، گفته بود «ما از حزب الله شكست خورده ايم و عامل اصلي شكست ما در آن است كه جنگجويان حزب الله از مرگ نمي ترسند بلكه معتقدند مرگ آنها آغاز يك زندگي جاويد است ولي نظاميان اسرائيلي از ميدان مي گريزند و دليل موجهي براي از دست دادن جان خود ندارند...»
در اولين هفته هاي آغاز جنگ تحميلي، ارتش عراق كه با توجه به شرايط آن روزهاي ايران اسلامي، تسخير خرمشهر را بسيار آسان تلقي مي كرد، تنها 2گردان از نيروهاي مخصوص خود را براي تصرف اين شهر مامور كرده بود، اما، در مقابله با جواناني كه از ابتدايي ترين تسليحات و يا آموزش هاي نظامي بي بهره بودند، خيلي زود به اشتباه بزرگ خود در محاسبه توان دفاعي خرمشهر پي برد و نهايتاً بيش از دو لشگر كارآزموده خود را براي تصرف خرمشهر وارد ميدان كرد. به فهرست نيروهاي نظامي عراق كه براي شكستن مقاومت جوانان خرمشهري ماموريت يافته بودند توجه كنيد؛
لشگر زرهي 3، گردان هاي هفتم و هشتم از تيپ 33 نيروي مخصوص، گردان تانك وابسته به تيپ 26زرهي از لشكر 5 مكانيزه، گردان 3 مكانيزه از تيپ 15مكانيزه، 4گردان كماندو از فرماندهي نيروهاي كماندويي خالد از تيپ 429، گردان دوم از تيپ 31نيروي مخصوص، گردان هاي دوم و سوم تيپ پياده از لشگر 2، گردان هشتم نيروي مخصوص، 2واحد از نيروهاي جيش الشعبي، گردان سوم از نيروي مخصوص گارد رياست جمهوري عراق و...
تمامي اين حجم عظيم از ارتش مجهز عراق براي مقابله با جمع محدودي از جوانان و نوجوانان مدافع خرمشهر به ميدان آمده بود و سرانجام ارتش عراق بعد از 34روز موفق به تصرف خرمشهر شد. اشغالي كه مدتي بعد، عقب نشيني همراه با شكست مفتضحانه و سنگيني براي ارتش بعثي عراق در پي داشت.
بسياري از مدافعان آن روز خرمشهر، خاطرات مقاومت حماسي آن روزها را با خود به جوار يار برده اند و آثاري كه برخي از آنان- از جمله شهيد بزرگوار محمد جهان آرا- برجاي نهاده اند به وضوح نشان مي دهد كه «راز» مقاومت جانانه و مثال زدني آنها در پيروي از اين نسخه حيات آفرين امام(ره) بوده است «ملتي كه شهادت دارد، اسارت ندارد»... و تمامي زواياي حماسه شورانگيز دفاع مقدس 8ساله، تفسير عملي همين نسخه حيات آفرين و رهايي بخش امام راحل ما- رضوان الله تعالي عليه- است... و هم از اين روي، امام بزرگوار خطاب به چله نشينان و زاهدان خلوت گزين مي فرمود «هشتاد سال عبادت كرديد، خدا قبول كند، اما وصيت نامه شهدا را هم بخوانيد»...
امروز، هفتمين روز، از هفته دفاع مقدس است و نام بامسماي «شهيدان و شفاعت» بر تارك آن مي درخشد.
بعد از پذيرش قطعنامه وقتي توپخانه ها از نفس افتادند و جنگ 8 ساله به پايان رسيد، كساني- كه كم نبودند- بر اين باور بودند كه فرهنگ شهادت و شهادت طلبي نيز با پايان جنگ به نقطه پايان خود رسيده است و از آن قافله «جز آتشي به منزل» و خاطره اي بر لوح اذهان يا اوراق كتاب ها و دفترها باقي نمانده است ولي ادامه راه كمترين ترديدي باقي نگذاشت كه كتاب شهادت نه فقط به فصل پاياني خود نرسيده، بلكه، هنوز «اول عشق است» و در دنياي ظلمت زده كنوني و در مقابل دشمنان تا دندان مسلح و خوني، بازهم، همان نسخه كه امام راحلمان«ره» تجويز فرموده بود، گره گشا و دشمن سوز است... مقاومت عراق، انتفاضه فلسطين و حزب الله لبنان... شاهد اين مدعاست و تمامي شواهد و قراين موجود حكايت از آن دارند كه راه درازي در پيش است...
حضرت امام«ره» در پيامي به مناسبت پايان جنگ و پذيرش قطعنامه فرمود؛ «... خدا مي داند كه راه و رسم شهادت كور شدني نيست و اين، ملت ها و آيندگان هستند كه به راه شهيدان اقتدا خواهند كرد... ديروز، روز امتحان الهي بود كه گذشت و فردا امتحان ديگري است كه پيش مي آيد... بغض و كينه انقلابيتان را در سينه ها نگه داريد، با غضب و خشم بر دشمنانتان بنگريد و بدانيد كه پيروزي از آن شماست...»
امروز، آخرين روز از هفته دفاع مقدس و روز يادآوري شهيدان است اما، مگر نه اين كه، حاكميت، استقلال، تماميت ارضي و همه نفس كشيدن ها يمان را مديون شهدا هستيم، پس همه روزها، روز شهداست و نبايد بر اين گمان باطل بود كه ياد و پاسداشت شهيدان، لطفي! از جانب ما به آنهاست... بلكه شهيدانمان را به ياد مي آوريم تا خود را از ياد نبريم، راه پيموده را فراموش نكنيم و راهي را كه پيش روي داريم به خاطر بسپاريم.
حسين شريعتمداري

پيام هاي ديگران ()        link        پنجشنبه ٦ مهر ،۱۳۸٥ - جواد مالداران


سازمان ملل ديگري بايد

اظهارات دو روز پيش «كوفي عنان» در مورد ايران در مصاحبه با روزنامه آمريكايي «فايننشال تايمز» تعجب بسياري را برانگيخت چرا كه لحن آن كاملاً غيرمعمول بود و به اندازه اي غيرحقوقي و گستاخانه ادا شد كه بايد در تاريخ سازمان ملل آن را بعنوان يك رخداد ثبت كرد!
در اين مصاحبه، دبيركل سازمان ملل كاملاً عصباني به نظر مي رسيد چرا كه ادعاهايي درباره كشور ما كرده كه بطور كاملاً بديهي با واقعيت موجود تناقض دارد؛ بعنوان مثال او گفته است: «ايران از شيخ نشين هاي كوچك خليج فارس عقب افتاده تر است»، «ايران حتي يك پالايشگاه نفتي هم ندارد» و «ايران با دنيا رابطه عادي ندارد!»
به نظر مي آيد ادعاهاي عجيب و غريب و غيرمعمول كوفي عنان ارتباط مستقيمي با نتايج سفر هفته پيش او به ايران داشته باشد يعني در واقع اظهارات كينه توزانه و غيرمعمول- كه بايد آن را غيرمنطقي ناميد- حكايت از شكست وي در اين سفر مي كند. اما البته قرار نيست هركس در گفت وگوي ديپلماتيك شكست مي خورد، به انكار بديهيات روي بياورد. انكار بديهيات پيش از آنكه تاثيري روي قضاوت مخاطب داشته باشد، به انكاركننده لطمه مي زند و او را نادان معرفي مي نمايد.
چرا كوفي عنان در سفر به تهران شكست خورده است؟ دبيركل سازمان ملل مدعي است كه براي رتق و فتق قطعنامه 1701- كه در مورد جنگ 33روزه رژيم صهيونيستي «عليه لبنان» صادر شده- به ايران سفر كرده است. وي در همان حال در ميزگرد مطبوعاتي اش در تهران اعلام كرد رئيس جمهور و ساير مقامات ايران به او قول داده اند كه هرگونه همكاري را با او در اين راه ارائه دهند.
عصبانيت عنان از ايران نشان مي دهد موضوع سفر چيز ديگري بوده و تصوير نتايج هم غير از اين بوده كه در كنفرانس او آمده است. پس عنان هم درباره هدف اصلي از سفر دروغ گفته است و هم درباره نتايج آن.
هدف اصلي عنان از سفر، مسئله هسته اي ايران بوده و البته در حاشيه آن موضوعات ديگري كه براي او كم اهميت تر بوده نيز مطرح شده است. كوفي عنان در اين سفر مي خواست گره هسته اي ايران را به نفع غرب باز كند از اين رو او چنان وانمود كرد كه اجلاس آينده شوراي امنيت سازمان ملل كه در اواخر شهريورماه برگزار مي شود بسيار اهميت دارد و چند روز آينده تنها فرصتي است كه ايران با استفاده از آن مي تواند خود را از خطر بزرگ برهاند. او توقع داشت مقامات ايراني از او تقدير كنند و براي توصيه او اهميت ويژه اي قايل شوند اما آنچه ميان او و مقامات ايراني گذشت از وضعيت ديگري خبر داد.
دبيركل سازمان ملل پيش از سفر اخير به تهران و نيز در مقدمه مصاحبه با فايننشال تايمز وانمود كرد كه ايران راه ديگري ندارد و «بايد با جامعه بين المللي كار كند». او گمان مي كرد قطاركردن نام اعضاي دائمي شوراي امنيت و آلمان و چند كشور ديگر كافي است تا ايران او را با دست پر به نيويورك برگرداند ولي وقتي 5/1ساعت با رئيس جمهور در پشت درهاي بسته گفت وگو كرد متوجه شد كه «ايران تصميم خود را گرفته است» چرا كه پس از آن وي كشور ما را «انعطاف ناپذير» معرفي كرد. بنابراين همان روز كه كوفي عنان در كنفرانس خبري خود در روز 12شهريور در تهران اعلام كرد: «ايران تعليق را نپذيرفته است» همه فهميدند كه كوفي عنان- كه غرب او را آخرين تير تركش براي به تسليم واداشتن ايران مي دانست- كاملاً شكست خورده است.
جالب اين است كه همزمان با حضور عنان در تهران، آمريكايي ها به اميد پيدا كردن راه حل، بطور ويژه از رئيس جمهور سابق ايران در واشنگتن پذيرايي كردند و بوش با صراحت گفت: «دليل اصلي ما از دعوت خاتمي اين بود كه مي خواستيم صدايي غير از صداي احمدي نژاد از ايران بشنويم»!
شكست عنان در اين سفر يك شكست عادي نبود، شكست عنان شكست يك پروژه بود در اين پروژه، صهيونيست ها، آمريكايي ها، اروپائي ها، چيني ها، روس ها و بعضي از قدرت هاي منطقه خاورميانه هر كدام به نوعي و در سطحي حضور داشته اند بنابراين شكست عنان «بزرگ» است پس دبيركل سازمان ملل حق دارد كه طاقت از كف بدهد و با درشت ترين لحن ها از ايران سخن بگويد، چنين ايراني كه به همه اين قدرت ها و تهديدات آنان «نه» مي گويد عقب مانده است حتي از ابوظبي! او ايران را نديده است پس به او اجازه بدهيد تا وقتي با نه قاطع ايران مواجه مي شود گمان كند كه كشور ما حتي يك پالايشگاه هم ندارد!
ظاهراً وقتي كوفي عنان عازم تهران بوده است به او گفته اند مطمئن باش ايران در نهايت ميان مقاومت و همكاري، همكاري با اعضاي شوراي امنيت را برمي گزيند فقط كافي است بدگماني آن به وسيله يك شخصيتي مانند جنابعالي برطرف گردد، او آمد التماس كرد و هر استدلال كه مي توانست بياورد آورد ولي ايران حاضر نشد از حق خود كوتاه بيايد، حالا مشخص است كه مشكل اين نيست كه با چه زباني با ايران گفتگو شود بنابراين وي زبان خود را تغيير داد. او اين بار ادب را كنار گذاشت، پرخاش كرد و به زعم خودش ايران را لجنمال كرد ولي نه براي اينكه نتيجه بگيرد بلكه براي آنكه احساس تحقير شده اش به وسيله- دولت و ملت- ايران تسكين پيدا كند.
جالب اين است كه او در اين مصاحبه ادعا كرده است: «احمدي نژاد نماينده كل بدنه سياسي ايران نيست» اين حرف را كنار حرف بوش- كه نقل كرديم- بگذاريد، مو نمي زند! عنان مانند بوش حرف مي زند در حاليكه او رئيس يك سازمان- ظاهراً- حقوقي است و بوش رئيس كشوري است كه رسماً دشمن اصلي ايران مي باشد! اين نوع موضع، ماهيت او و سازمان متبوعش را كاملاً برملا مي كند. سخن عنان در ترازوي حقوقي، غيرحقوقي ترين، در ترازوي عرفي، غيرعرفي ترين در ترازوي عقلي، غيرعاقلانه ترين و در ترازوي منطق، غيرمنطقي ترين است. او حق ندارد مقام رسمي يك كشور را با افراد غيررسمي مقايسه كند. صداي ايران همان صداي رئيس جمهور آن است كه در چارچوب سياست هاي جمعي نظام جمهوري اسلامي منعكس مي شود. عنان با اين سخن اساس تشكيل سازمان ملل را كه تركيبي از نمايندگان رسمي دولت هاست، نشانه رفته است و اين عجيب ترين سخن يك دبيركل مي باشد.
كوفي عنان در جريان سال هاي اخير كه پرونده هسته اي ايران در آژانس مطرح بوده، دوبار به ايران سفر كرده است. او در هر دو بار به جاي آنكه از حق كشورهاي عضو سازمان ملل دفاع كند، به ما موعظه كرده است كه از حق خود بگذريم. او اگر نمي توانست از حق ايران بعنوان يك عضو سازمان ملل دفاع كند، بايد نقش يك «ميانجي» را پيدا مي كرد و ديدگاه دو طرف را بهم نزديك مي كرد. عنان دراين سفر رسماً به نماينده يك طرف كه زور مي گويد تبديل شد و سازمان ملل را به مثابه اهرم فشار تقديم زورگويان كرد. در واقع او اين نظريه را براي بار ديگر تاييد كرد كه: سازمان ملل مرده است.
عليرغم سعي فراوان اعضاي دائمي شوراي امنيت، سازمان ملل در سه دهه اخير كاملا بي خاصيت شده است. روند صدور قطعنامه هاي شوراي امنيت اين سازمان چنين ادعايي را كاملا اثبات مي كند. در فاصله سالهاي 1327 تا 1367 (يعني 4 دهه اول حيات سازمان ملل) تعداد قطعنامه هاي اين سازمان حدود 600 مورد است در حالي كه در فاصله سال هاي 1367 تا 1385 (يعني كمتر از سه دهه) تعداد قطعنامه ها به حدود دو برابر افزايش يافته است. اين روند خود بيانگر آن است كه قطعنامه هاي اين سازمان كارآيي ندارند. اگر كارآيي داشتند بايد بحران ها كم مي شدند نه اين كه به حدود دو برابر افزايش مي يافت. اما تكليف ما با سازمان ملل از ابتدا معلوم بوده و حالا نيز كاملا معلوم است. سازمان ملل همان اهرم فشار ستمگران عليه ملت ها مي باشد و دبيركل آن را كه همان ستمگران معرفي مي كنند- اگر هم بخواهد- هيچگاه نمي تواند حتي داور مناسبي ميان ستمگران و ملت ها باشد.
كشورهاي جهان به يك سازمان ملل جديد احتياج دارند كه در آن همه ملت ها به اندازه هم حق و سهم داشته باشند و هيچ دولت و ملتي نتواند به ديگران اجحاف نمايد اين سازمان بايد قوانين را بدون ملاحظه و علي السويه اعمال نمايد و به طور واقعي مانع منازعه در جهان باشد امروز نياز به يك چنين سازماني بيش از هميشه احساس مي شود. هيچ كس نمي پذيرد كه مقر سازمان ملل در منفورترين كشورها باشد و منفورترين- و متجاوزترين- دولت ها با برخورداري از امتياز وتو حقوق ديگران را پايمال نمايند. هيچ كس نمي پذيرد كه كشورهايي مانع پيشرفت علمي ديگر كشورها بشوند. امروز نداي تجديدنظرطلبي در كشورهاي عضو سازمان ملل فراگير شده است اگر تعدادي از كشورهاي پيشرو نظير ايران آستين بالا بزنند و با رايزني امضاي كشورها را پاي ورقه ايجاد سازمان واقعي ملل جمع آوري نمايند به طور قطع همه كشورهاي قاره آسيا- منهاي چند كشور- همه كشورهاي قاره آفريقا، همه كشورهاي آمريكاي لاتين و اكثر كشورهاي قاره اروپا آن را تاييد خواهند كرد و در يك فاصله زماني كوتاه سازمان ملل جديدي منهاي آمريكا، انگليس، اسرائيل، فرانسه و چند كشور ديگر شكل مي گيرد و از حقوق ملت ها دفاع خواهد كرد در آن صورت مسابقه تسليحاتي فروكش مي كند، نزاع هاي منطقه اي فرو مي نشيند و فرصت ها براي ساختن كشورهاي عقب افتاده فعال مي شود؛ بدون آن كه به صدور قطعنامه هاي پياپي نياز باشد.
سعدالله زارعي

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ٢٢ شهریور ،۱۳۸٥ - جواد مالداران